close
تبلیغات در اینترنت
خرید هاست

برایم بیاور، اول خود را

تبلیغات

آمار

کل مطالب : 428
کل نظرات : 16
افراد آنلاین : 3
تعداد اعضا : 2

بازدید امروز : 100
بازدید دیروز : 48
ورودی امروز گوگل : 3
ورودی گوگل دیروز : 5
آي پي امروز : 23
آي پي ديروز : 18
بازدید هفته : 292
بازدید ماه : 827
بازدید سال : 24,567
بازدید کلی : 63,147

آی پی : 54.80.236.48
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : شنبه 29 مهر 1396

تبلیغات




اعلانات

برای سفارش یا تبادل کلیک کنید

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 38 digitel
0 27 digitel

برایم بیاور، اول خود را

دسته: دل نوشته, تاریخ ارسال: پنجشنبه 24 دي 1394 ساعت: 20:52
برایم بیاور، اول خود را

غروب آن روز هیچ وقت از یادم نخواهد رفت

قرص بالایی ماه در آسمان می درخشید

در شفق، خورشید هنوز نورافشانی میکرد

مهی غلیظ فضا را در بر گرفته بود.

نسیمی آرام وزیدن داشت

در اتاقم روبروی پنجره ایستاده بودم

نسیم به آرامی پرده را حرکت می داد

و شهر در آرامشی عجیب فرو رفته بود

کم کم چراغ های خیابان ها و خانه ها روشن میشدند.

 

آسمان باز وسعت شب قبلش را پیدا میکرد.

ماه ها از آن حادثه گذشته بود...

نمی دانستم تو در فکر من هستی یا نه

اما من هنوز مصرانه به تو فکر میکردم.

حادثه بین من و تو ، تنها حادثه در جهان در نوع خود نبود.

اما من به شکلی سخت، دوستش داشتم...

حادثه عشق

از وقتی آمده بودی، تمام زندگیم شدی

از وقتی آمدی تمام هست و نیست من از تمام جهات، به تو رسید...

تو طلوع دیگری در دنیایم رقم زدی و ماه دیگری در شبستانم شدی.

ماهی که ماه آسمان در برابرش فروغی نداشت...

اصلا ماه آسمان را هم دیگر به خاطر تو دوست داشتم

صبح هنگام، وقت سحر، ستارگانی را میدیم که همیشه سر موقع و فقط در آن لحظه از شب

در سر قرار حاظر میشدند.

من هر روز و هر روز قرارم را با عشق تازه کردم.

ماه ها گذشت است...

اکنون نگران توام ای روشنایی دل تیره و تنگ و تار من!

نگذار امشب هم با گریه های من سر شود...

من با تو بودن را به تمام آنچه هست، ترجیح میدهم.

خدا را شکر میگویم که دلتنگ توام

چون که این دلتنگی به یادم می آورد که هنوز عاشقت هستم

...

نسیمی به آرامی گونه هایم را نوازش میداد...

دلم بی تاب تو شده بود..

یاد خاطرات با تو افتادم

بی اختیار چانه ام لرزید

لبهایم را خوردم و بغض گلویم را فرو بردم...

چشم هایم گویا تر شده بود...

همه جا را مینگریستم تا شاید اثری ببینم...

دلم که بگیرد، فقط با گریه می توانم به زندگی برگردم.

اندک اندک لرزش چانه ام بیشتر میشد

منظره چشمایم کم کم تار میشد

و سپس

 قطره قطره بر روی شیشه پلک هایم میدوید

دیگر تقریبا همه جا تار شده بود...

از پنجره فاصله گرفتم و به یکی از دنج ترین گوشه های اتاقم خزیدم

همان جایی که اولین بار تو را از خدا خواستم

به دیوار تکیه دادم....عجب سرمای بدی داشت...

دیگر نمیتوانستم جلوی گریه ام را بگیرم....

 و من و این کار هر شب من، برایم عادتی ساخته بود

من به این عادت، بی نهایت علاقه داشتم

از اینکه وفادار تو باشم، احساس شادی میکردم

ولی

از اینکه نه تو را میبینم و نه دارم، لحظه لحظه بر شدت اشک هایم اضافه میشدند.

دلم فقط لحظه در کنار تو بودن را آرزو داشت...

مگر نه اینکه عاشقان فقط در وصال محبوب خود شادند؟

از دنیا دیگر خسته شده بودم

برایم مهم نبود تو که هستی

من تو را همینگونه دوست داشتم...

من تو را همینگونه هنوز هم دوست دارم...

اشک هایم را که پاک کردم، با خود گفتم باید چاره ای بیایم

من باید داشته باشمت، چطور حق دارم در تمام لحظات با خیال تو زندگی کنم ولی

حق ندارم در کنار تو به آرامش برسم؟

...

سکوت همچنان ادامه داشت

فضای تاریک و غم اندود اتاق، مرا به کاری دعوت میکرد

کاری که دقیقا همیشه بعد از گریه کردن به آن روی می آوردم...

چشمایت را که میدیدم، دستانت، خاطراتت، قلب مهربانت

همه و همه ،چون تو را نداشتم، باعث میشد به کسی روی بیاورم که توان رساندنت به من را داشته باشد...

و جز او چه کسی می تواند؟

و من جز او، با چه کسی حرف میزدم؟

...

بی تابی امانم نمی داد

 نمیتوانستم بنشینم و با او صحبت کنم

بلند شدم و روبروی آن پنجره ایستادم

شهر کاملا در سیاهی فرو رفته بود

چراغ ها نور افشانی میکرد...

اندک اندک صدای اذان از گلدسته ها به گوش میرسید...

عادت داشتم همیشه در این مواقع با او راز و نیاز کنم...

قبل از نماز

 

ادامه در آینده

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ما در شبکه های اجتماعی :

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تبلیغات

پربازدیدترین مطالب سایت