close
تبلیغات در اینترنت
خرید هاست

جملات دلشکستگی و خیانت و بی وفایی سری هفتم

تبلیغات

آمار

کل مطالب : 428
کل نظرات : 16
افراد آنلاین : 4
تعداد اعضا : 2

بازدید امروز : 91
بازدید دیروز : 48
ورودی امروز گوگل : 3
ورودی گوگل دیروز : 5
آي پي امروز : 23
آي پي ديروز : 18
بازدید هفته : 283
بازدید ماه : 818
بازدید سال : 24,558
بازدید کلی : 63,138

آی پی : 54.80.236.48
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : شنبه 29 مهر 1396

تبلیغات




اعلانات

برای سفارش یا تبادل کلیک کنید

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 38 digitel
0 27 digitel

جملات دلشکستگی و خیانت و بی وفایی سری هفتم

دسته: عاشقانه,دلتنگی و خیانت, تاریخ ارسال: جمعه 04 دي 1394 ساعت: 23:28
جملات دلشکستگی و خیانت و بی وفایی سری هفتم

اگر من بزرگــــــــ نمی شـــــــــدم ،

پدربـــزرگ هنــــــــوز زنــده بود

کـــــــــــودکـــــــــ کــــودکـی ام هنـــــوز در حـیاط بــــــازی مــــی کرد...

موهـــــای مادرم سفــــید نمیشد

مادربــــــزرگ در ایوان خانه باز می خندید

بـــرادرم بـه جـــای سـرنـوشـت هــمـبـــــــازیــــم بـــــود...

هـــــــــنـوز مـــــی تــــــوانـستم عـمیـق تـــــــرین خـواب دنـــیارا بــــــــبـینم..

اگر من بزرگـــــــ نمی شـــــــــــدم ،

تـــــنهایی معنایــش همان تنــــــــها بودن در اتــــــــــاقم بود

غروب جمـــــعه برایم دلگیر نبود

هیچوقت نمی دیدمت و دلــــــــــم برایت تنــــگ نمیشد

ای کاش من همیشه کودکــــ می ماندم

چقدر گــــــــــــــــران تمام شد بزرگـــــ شدن مـــــــــــن

***

"تنـــــها "که باشـــی..

نه دلتـــــــــــ دستمالـــــی میشود

و نه خیالتـــــــــــــ انحصـــــــــاری....

***

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگـــه داشتن یک دستـــ

و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطرست

و یاد میگیری که بوســـــــه ها قرارداد نیستند

و هدیه ها، معنی عهد و پیمان نمیدهند.

کم کم یــــاد میگیری

که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینــــکه

منتظر کسی باشی تابرایت گل بیاورد

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

 

ادامه جملات در ادامه مطلب

 

***

آدم گاهـــــــی میخواهدحرفــــــــــ بزند

اما نمیداند با چه کـــــــــــسی ! پس لــــــــــــال میشود...

خــفــه مــی شــوی

وقتی...

هرکه هــــــست نمیفهمدتــــــــ

وهرکه میفهـــــــــمدت نیستـــــــــ...

***

روزی اگـــر نبودم؛

شک نکــــــــن دوربینم را برداشتـه ام...

بی هیچ توشه ای و همراهی حتی!

بی آنکــــه نگران باشم: نکند کسی جایی منتظر برگشتنم مانده،

راستی ناهارم را کجا بخورم؟

قدم میزنم، تنهای تنها... رهـــــــــــای رهــــــــا از هر قیدی

جایی بروم که کسی را نشناسم، کسی مرا نشناسد، از همه عکاسی کنم!

بی هیچ دلبستگی ای جایی را نداشته باشم بروم!

کسی را نداشته باشم ببینمش!

خودم باشم و خدایم،

دلم برای هردویمان عجیــــــب تنگ است...

***

از یه جایی به بعد ، دیگه زندگی نمیکنی

فقط میخوای بگذره

هرکی میخواد بیاد تو زندگیت مخالفت نمیکنی

موافقتم نمیکنی

میاد ، میمونه یکم ، میره...

مهمه؟؟ نه

مریض میشی

خبری از دوا و درمون نیست

مهمه؟ نه

میخواد خوب بشه، میخواد نشه

مهم نیست واقعا ...

بهت تیکه میندازن ، مسخره ت میکنن ، با انگشت نشونت میدن

مهمه؟ نه

دیگه هیچ کس و هیچ چیز مهم نیست

اون کسی که مهم بود رفت و

همه چیزایی که مهم بود و با خودش برد...

روز میشه شب ، شب میشه روز

فقط زمان میگذره

خودتم نمیدونی منتظر چی هستی

اصن منتظر چیزی هستی؟

فک نکنم...

سر در گم تر از همیشه

تنها تواناییت ادامه دادنه...

***

ببار باران که دلتنگم ، مثال مرده بی رنگم

ببار باران کمی آرام، که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران بزن بر شیشه قلبم

بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد

اگر با دست تو باشد

ببار باران که تا اوج نخفتن ها ، مدام باریدم از یادش

ببار باران درخت و برگ خوابیدن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها

روزهاست خشکیدن

ببار باران جماعت عشق را کشتن

کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن

ولی باران ، تو با من بی وفایی

توهم تا خانه ی همسایه می باری

و تا من میشوی یک ابر تو خالی

ببار باران ببار باران.......که تنهایم...

***

این اسمش دلــــــه ...!!

اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی ...

اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه

میشد مغــــــــز !

دلـــــه ... نمی فهمــــــه !

***

ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕـــﻮ ﺗﺎ ﺑـــﺎﻭﺭﺕ ﮐﻨﻨــــﺪ

ﺁﺏ ﺯﯾﺮ ﮐﺎﻩ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺑـﻬـــﺖ ﺍﻋﺘـــــﻤﺎﺩ ﮐﻨﻨﺪ

ﺑﯽ ﻏﯿــــﺮﺕ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺣــــــﺲ ﮐﻨﻨــــﺪ

ﺧﯿـــــﺎﻧﺖ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺒــــﯿﻦ ﺗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﻨـــﺪ

ﮐــــﺬﺏ ﺑﮕﻮ ﺗﺎ ﻋﺎﺷـــــﻘﺖ ﺷﻮﻧﺪ

ﻫﺮﭼـــﻪ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﮕــــﻮ ﺩﺍﺭﻡ

ﻫﺮ ﭼﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﮕﻮ ﺑﻬﺘﺮﯾـﻨـــﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ

ﺍﮔﺮ ﺳــﺎﺩﻩ ﺍﯼ

ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳـــــﺖ ﮔﻮﯾﯽ

ﺍﮔﺮ ﺑـــﺎﻭﻓـــــﺎﯾﯽ

ﺍﮔﺮ ﺑـــﺎ ﻏﯿـــــﺮﺗﯽ

ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﺭﻧﮕﯽ

ﻫﻤﯿﺸــــــﻪ ﺗـﻨــــــﻬﺎﯾﯽ

ﻫﻤﯿﺸـــــﻪ ﺗﻨﻬــــــــــﺎ !.....

***

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود

میسوختم از حسرتو و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود که این شعله بیدار

روشنگر شبهای بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت

غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش! تو هیهات که یک عمر

تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله که جز یاد تو گر هیچ کسم هست

حاشا که بجز عشق تو گر هیچ کسم بود

لب بسته و پر سوخته از پیش تو رفتم

رفتی، بخدا گر هوسم بود بسم بود

***

من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی؟

دل وجانم به تو مشغول و نگه بر چپ و راست

تا حریفان ندانند که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

***

نوبر است این چشم ها حیف است خوابش می کنی

تا به کی قلب مرا هر شب خرابش می کنی؟

آنقدر سیب گناه از چشم هایت می کند

مطمئنا یک شبی آدم حسابش می کنی

کاش می شد کوچه ای باشم که شب ها در سکوت

با قدم هایت دچار اضطرابش می کنی

باشد از جنس خدایی پس خدایی کن بگو

کی دعایی را که کردم مستجابش می کنی؟

خانه ای می سازم از عشق تو در رویای محض

با وجود آنکه می دانم  خرابش می کنی!

***

چِقــבر בور تَر از اِحساسَمــ ایستاבه اے...!

از اینــ فاصلـ

تــو ،

حَتے صِــבایمــ را نِمے شنــوے

چـ بِرسـَـב بــهــ בِلتنگے!!!

***

دلگیرم از کسی که مرا غرق خودش کرد اما نجاتم نداد

***

شازده کوچولو میگفت:

گل من گاهی کم حوصله ، بد اخلاق و مغرور بود

اما ماندنی بود...

همین بودنش بود؛

که اورا تبدیل به گل من کرده بود

یادت باشد؛

ماندن به پای کسی معرفت میخواهد

نه بهانه....!!

این روزها همه رفتن را بلدند

***

شبی مجنون به لیلی گفت :

کای محبوب بی همتا

ترا عاشق شود پیدا ،

ولی مجنون نخواهد شد


***

آمـدی جــانـم به قربــانـــت ولـی حالا چرا ؟

بی وفا،بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چــرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ ســهراب آمــــدی

ســـنگدل این زودتـر می خواســتی حالا چـــرا ؟

عمر ما ار مهـلت امروز و فـردای تو نیســــت

مـن که یـــک امـــروز مهـــمان توام فــردا چــرا ؟

نـــازنــینا ما به نــاز تــو جـــــوانی داده ایـــم

دیـــگر اکنـــون با جوانـان ناز کــن با مــا چـــــرا ؟

وه کــــه با این عمر هــــــای کوتـه بی اعتبار

این همه غافل شـدن از چون منی شیدا چــرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان،پریشان می کند

درشـگفتم من نمـــی پاشــد ز هم دنیا چــــرا ؟

شـــهریارا بی حبیب خود نمی کردی ســفر

راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

***

گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی،

نفسی برای ماندن در کنار او نخواهی داشت!

پس با کسی بمان که

نصف راه را به سمتت دویده باشد...

***

این روزها تمام دلتنگی‌هایم را

به‌جای تو به آغوش می‌کشم

وقتی که جای تو میان بازوانم خالی ست

و من چقدر دلم برایت تنگ شده...

***

ﻫﺮ ﺷﺐ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺑﺮ ﺑﺎﻟﺶ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻢ

ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ

ﺗﻮ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﯽ

ﻭ ﻣﻦ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ...

***

هنوز صدای جیرینگ جیرینگ النگوهایت

از حافظه ی کوچه پاک نشده بود

و خاک کوچه دامن چین‌دارت را نگرفته بود

که چرخان چرخان پرت شدی توی خاطره ها..

عمو، فقط زنجیر مرا بافت و معلوم نشد تو را پشت کدام کوه انداخت

که هیچ فریادی از من پژواکت را به گوشم نمی رساند

اما من خسته نمی شوم..

اگر تمام زنجیرها را هم به پایم ببندند

نامت را فریاد می زنم...

***

مشروب .تلخه ولی...

مردونه میگیرتت، نه مث ادم هایی که شیرین رهات میکنن!

پیکم را بالا میگیرم، میزنم به سلامتیه خودمو آرزوهایی که هیچگاه لمس نکردم..

به سلامتیه شبایی که تو تنهاییم گریه کردموهیچکس ندونست چرا..

به سلامتی منی که حرفای ناگفته زیاد تو دلمه ولی پای حرفای بقیه میشینم..

به سلامتی مشروب که تلخیش از همه ی زندگی شیرینتره

ﯾـﻪ ﭘـﯿـﮏ ﻣـﺸـﺮﻭﺏ ﻣـﯿـﺨـﻮﺭﻡ ، ﻣـﯿـﭽـﺮﺧـﻢ ﺗـﺎ ﻧـﺒـﯿـﻨـﻢ ﻧـﺒـﻮﺩﻥ ﺑـﯽ ﺩﻟـﯿـﻠـﺖ ﺭﺍ !!!

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺍﻭﻧﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻥ ﻭ ﻫﻢ ﻣﻌﺮﻓﺖ

ﺍﻣﺎ ﮐﺴﻲ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻥ.......!!!

ﻫـﯿـﭻ ﮐـﺲ ﺑـﯽ ﮐـﺲ ﻧـﯿـﺴـﺖ

ﺍﻣـﺎ فدای معرفت ﺍﻭﻧـﯿـﮑـﻪ ﺑـﺎ ﻫـﺮ ﮐـﺲ ﻧـﯿـﺴـﺖ . . . !

***

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم

هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم

یادتو هرجا که هستم با منه

داره عمره منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد

حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب

چرا بیصدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

***

یک روز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم

از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم

یک روز می آیی که من، نه عقل دارم نه جنون

نه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم

شب زنده داری میکنی، تا صبح زاری می کنی

تو، بیقراری می کنی، من، بی قرارت نیستم

پاییز تو سر می رسد، قدری زمستانی و بعد

گل می دهی، نو می شوی، من دربهارت نیستم

زنگارها را شسته ام، دور از کدورت های دور

آیینه ای رو به توام، اما کنارت نیستم

دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیست

اصلا "من"ی در کار نیست، امنم، حصارت نیستم

***

ازم پرسیدن :

اگر دنیا را به تو بدهند چی خواهی كرد ...... ؟

با خنده تــلخ همیشگی ام جواب دادم

دنیایتان مال خودتان......!!

قبلاً دنیایی داشتم كه اون هم مـال دیگری شد...

***

فضای مجازی واســـه بعضــــیا مثل بهشت زهراست...

واسه سر زدن به اونی که دوستش دارن...

ولی دیگه ندارنش...!

برای آروم کردن دل خودشون میرن توی پروفایلش...

با یه دنیا حسرت و خاطره فقط سکوت میکنن

***

مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن

آن سوی تاریکی ، بر پهنه ی زندگی

آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و باران سرود آفتاب را تکرار می کند

راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید و مهتاب را در نگاهم زمزمه کرد

لبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود را در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید

و آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد

پنهان کن مرا در آغوشی که نامش دوست داشتن است ...

***

دوستت دارم..چرایش پای تو،

ممکنش کردم،محالش پای تو

میگریزی از من و احساس من

دل شکستن هم ،گناهش پای تو

آمدی آتش زدی بر جان من

درد بی درمان گرفتن هم،دوایش پای تو

من اسیرم در میان آن دو چشم

قفل زندان را شکستن هم،سزایش پای تو

سوختم،آتش گرفتم زین سبب

آب بر آتش نهادن هم جزایش پای تو

پای رفتن هم ندارم من،از کوی دلت

پا نهادن بر دل مست و خرابم پای تو

***

می بینی ترسِ نبودنت چه به روزم آورده است؟

و وحشت گم کردن دستی گرم چگونه تا مغز استخوانم نفوذ کرده است ؟

دیگر چگونه بگویم چقدر دلتنگ توأم؟

وقتی دندان هایم از ترس یا سرما

چه فرق می کند اصلاً ؟

واژه هایم را تکه تکه می کنند

و ناچارم بریده بریده د و س ت ت د ا ش ت ه ب ا ش م.

***

یک روز

بلکه پنجاه سال دیگر

موهای نوه ات را نوازش می کنی در ایوان پاییز

و به شعرهای شاعری می اندیشی که در جوانی ات عاشق تو بود

شاعری که اگر زنده بود هنوز هم می توانست

موهای سپیدت را به نخستین برف زمستان تشبیه کند

و در چین دور چشمانت حروف مقدس نقر شده بر کتیبه های کهن را بیابد...

یک روز بلکه پنجاه سال دیگر

ترانه ی من را از رادیو خواهی شنید

در برنامه ی "مروری بر ترانه های کهن"

شاید و بار دیگر به یاد خواهی آورد

سطر هایی را که به صله ی یک لبخند تو نوشته شدند.

تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک

و این شعر در آن روز تازه ترین شعرم برای تو خواهد بود

***

می دانم!!

حسش می کنم، با دیگری هستی باش!

حسادت نمی کنم اصلا...

فلسفه ی رفتنت همین بود!

اصلا... فلسفه ی عشق همین است!

به باور من

عشق انتخاب می کند یکی را برای ماندن، و یکی را برای رفتن!

عشق یعنی... نداشتن... نبودن... نخواستن

و در این میان، سهم ِمن، ماندن و درد کشیدن شد

و سهم تو، بی خیال شدن و رفتن

گفتم!!

من حسود نیستم

ولی شکاکم!

و شک دارم به عشقش

و باور دارم

که هیچ وقت... هیچ کس... مثل من... عاشقت... نخواهد شد!

و اگر عاشقت نشد!!

بی خیال ِ فلسفه ی عشق شو...

و برگرد!

با اطمینان برگرد و بدان !

که یک نفر...

همیشه...

منتظر توست

***

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ..

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ: ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺻﺪ ﻫﺎ ﺑﺎﺭ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ: ﻣﺮﻭﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ یک عمر باهم ساختیمشون

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ: ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﻡ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ: ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻦ ﺗﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ :ﻫﺠﻮﻡ ﻧﺎﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﻏﻢ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ: ﻣﻦ و ده هاا آلبوم عکس

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ: ﺩﯾﺪﻦ ﯾﮑﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ

ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭ ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ نبودی که

اشکامو پاک کنی و بگی: منکه جایی نرفتم

***

حالا که به اندازۀ تمام فصل های بی تو بودن قابِ چهرۀ آرامت تاقچه نشینِ دلم شده است

چتر خیال تو را در کوچه های شب زدۀ بی باران باز می کنم

بگذار عابرانِ عاقل لبخند تمسخرشان را بزنند و رد شوند

خاطرات تو تاریخ انقضا ندارند

هر وقت که بیایند

می توانند آستین های مرا از اشک خیس کنند

به همین راحتی ...

***

کسی از دور می آید

کسی از منظر گلبوته های نور می آید

نگاهش بوی جنگلهای باران خورده را دارد

و وقتی گیسوانش را رها در باد می سازد

دل من سخت می گیرد

هوای قریه بارانی ست

می بینی که ساحلها چه خاموش است ؟

کنار جاده ها دیگر گل لادن نمی روید .

آه برنجستان ما غمگین غمگین است

و دیگر برزگرها شعر لیلی را نمی خوانند

روایتهای شیرین را نمی دانند

هوا در عطر سوسن های وحشی

بوی اردکهای کوهی را نمی ریزد

و در شبهای مهتابی

صدایی جز هیاهوی مترسکها نمی آید

تمام کوچه ها دلتنگ دلتنگند

***

دلم برای آن که دوستم داشته باشی تنگ شده است

و برای آن که بگویی دوستم داری

امروز مدام به تو فکر کردم

و به تمام زمان هایی که با هم از همه چیز و همه کس می بریدیم

و در خلسه عاشقانه فرو می رفتیم

دلم برای همه آن لحظات تنگ شده است

قطار زمان می گذرد

اما این مسافر تنها

در ایستگاه عشق جای مانده است

و به تو می اندیشد

تنها به تو

***

روزگارم تیره و این روزهایم تیره تر

یا به نوعی رو به ویرانیست دنیایم دگر

من که چشمم خواب دریا دیده بود

عکسش از دریا شده یک آسمان بارنده تر

هر چه از این درد پا پس می کشم بیفایده است

سرنوشت من گره خورده ست با غم سر به سر

لحظه های مرده ام تاوان یک تردید شد

تا که تقویمم دهد یک عمر از تلخی خبر

بار دیگر مهره ام در خانه ی دوم نشست

از گریز بین سعد و نحس یا که خیر و شر

مرگ من در این غزل چون آتشی خواهد شد و

بعد جز خاکستری از من نمی ماند اثر

***

مثل بادبادکی که دست کودکش را گم کرده باشد

رها می شوم توی آسمان تو که اگر نبودی زمین معنا نداشت

آخر خیلی وقت است دیگر پاهایم روی زمین نیست

درست از وقتی دستم را گرفتی

من راه رفتن بلد نبودم و تو پریدن یادم دادی

ولی ندانستی باد مرا می برد اگر دستت نباشد

خفه می شوم اگر هوای تو نباشد

خودت رها بودی مرا چرا رها کردی

مرا به باد سپردی که پریدن یاد بگیرم یا راه رفتن فراموش کنم

حالا این منم بی تو

بی هوای تو

بی دستان تو

بی مقصد ، بی مقصود

بی هیچ امیدی به رسیدن

اصلا می فهمی چه می گویم ؟؟

به همین سادگی بر بادم دادی گلم

اینها را گفتم تا بدانی چرا دوستت دارم...

***

دلم برای او میسوزد!

چرا که فکر میکند کسی اندازه ی من

دوستش خواهد داشت!

***

بی خیال است

خیلی بی خیال

همان کسی که

تمام خیال من است

***

مشترک مورد نظر خطشو، تـــورو، احســـاستو، عشـــــــــقتو، وجـــــــــودتو، قلبتو، مهربونیتو، زندگیتو، وجودشو، توجهشو، وجدانشو، دستاشو، نگاشو و نفسشو به یـکی دیگه که جیب پر پول داشت فروخـــــــــــــــــــــــــــــــــت... تمـــــــــــــام.

***

مَثلا چـــــــــــــــے میشُد یِڪے واسہ من پُست قَشَنگ میزاشت؟!

مَثلا چـــــــــــــــے میشُد یِڪے تا اِسمِ من میومد لبخَند میزَد؟!

مَثلا چـــــــــــــــے میشُد یِڪے شَبا بہ من فِڪر میکَرد تا خوابِش بِبَره؟!

مَثلا چـــــــــــــــے میشُد یِڪے مُہم تَرین قِسمَتِہ زِندِگیش من بودم؟!

مَثلا چـــــــــــــــے میشُد یِڪے تَحَمُل اشکامو نَداشت؟!

مَثلا چـــــــــــــــے میشُد یِڪے همیشہ سعے میکَرد مَن شاد باشَم؟!

مثلا چـــــــــــــــے میشد یڪے منو باور داشت ؟!

ها؟؟؟؟؟؟؟؟ چـــــــــــــــے میشد؟؟؟

***

دلتنگ کسی هستم

که هیچ خیابانی را با او قدم نزدم اما....

"اما او در تمام لحظه های من راه مي رود"

***

چه كسي ميگويد من هيچ ندارم؟

من چيز هاي با ارزشي دارم!

حنجره اي براي بغض!

چشماني براي گريه!

لبهايي براي سكوت!

دستهايي براي خالي ماندن!

پاهايي براي رفتن!

شبهايي بي ستاره!

پنجره اي ب سوي كوچه ي بن بست!

و وجودي بي پاسخ...!

***

دلم غمگین تر از هر شب، دو چشمم باز بی خواب است..

ببار ای آسمان امشب، که قلبم باز بی تاب است..

نه روز آرامشی در دل، نه شب در چشم من خواب است..

برایت شعر می گویم، که امشب شام مهتاب است..

من امشب با تو می گویم، همه ناگفته هایم را..

دمی با تو به سر بردن، خودش آرامشی ناب است...

***

باورت شد عشق اینجا ذلت است؟؟

عاشقی سوزاندن حیثیت است؟؟؟

باورت شد دوستی ها لحظه ایست؟

بی وفایی قسمتی از زندگیست؟؟

من که گفتم حاصلش دل بستگیست!!

در نهایت خستگی و خستگیست!!!

من که گفتم این بهار افسردگیست!!

دل نبندی این پرستو رفتنیست!!

عاقبت دیدی که ماتت کرد و رفت!!

خنده‌ای بر خاطراتت کرد و رفت!!

آه عجب کاری بدستت داد دل!!

هم شکست و هم شکستت داد دل!!

***

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم

باید چه بگویم به پرستار جوانم؟

باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم؟

وقتی که ندارد خبر از درد نهانم؟

تب کرده ام اما نه به تعبیر طبیبان

آن تب که گل انداخته بر گونه ی جانم

بیماری من عامل بیگانه ندارد

عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم

آخر چه کند با دل من علم پزشکی

وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم؟

لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست

می ترسم اگر باز شود قفل دهانم

این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج

امشب بکشد نام تو از زیر زبانم

می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش

چیزی که عیان ست چه حاجت به بیانم

***

ناز من ، عشق من ، از چشم ترم زود مرو

سر و جانم به فدایت ، ز برم زود مرو

نکنم شکوه که دیر آمده ای در بر من

لااقل دیر چو آیی به سرم زود مرو

***

بي تو مهتاب كجا ؟ كوچه كجا؟ شعر كجا؟ بي تو از باقي اين عمر گذشتم

***

به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟

سر به تایید تکان دادی و گفتی آری

عین مرگ است اگر بی تو بخواهد برود

او که از جان خودت دوست ترش میداری

ای که نزدیکتری از من دلتنگ به من

بین ما نیست بجز فاصله ای اجباری

من به دام توام ای از من و آغوشم دور

خطبه را گریه من میکند امشب جاری

زندگی چیست بجز خاطره ای افسرده؟

زندگی چیست بجز رنج و غمی تکراری؟

گله ای نیست به تنهایی خود دل بستم

به غزل ، گریه هر روز، به شب بیداری

روی دیوار دلم سایه ای از قامت توست

مثل تنهایی من قد بلندی داری

***

از همان آغاز خلقت کار دنیا پشت و روست

سکه تقدیر در بازار دنیا پشت و روست

اسب بخت قوم ما هی میرود رو به عقب

راه سربالاست یا افسار دنیا پشت و روست؟!

دائما میسوزد از لطف خدا لبهایمان

لای انگشتان ما سیگار دنیا پشت و روست

پیچ مشکل های ما چرخید اما وا نشد

پیچ ما هرز است یا آچار دنیا پشت و روست؟!

هرکه شد مسئولمان فی الفور مارا دور زد

توی مرز پر گهر پرگار دنیا پشت و روست

شیخ ما که دائما در فکر آن دنیای ماست

توی خلوت بر سرش دستار دنیا پشت و روست!

آنکه مارا از همانجا که نباید دار زد

گفت ساکت! چوبه های دار دنیا پشت و روست

در اروپا سقف و در ایران دهان را صاف کرد

این طرف ها ماله معمار ایران پشت و روست

اکثر اخبار غربی حاکی از تحریم ماست

ما مرض داریم یا اخبار دنیا پشت و روست؟!

باید از آخر به اول خواند ابیات مرا

چونکه مثل وضع ما طومار دنیا پشت و روست.!

***

درست نمیدانم!

ولی...

میگویند:

حوا بود که سیب را تعارف کرد!

وچرا آدم خورد؟!

ساده نبود...عاشق نبود...

نمیدانم! اما...

حوا برایش با ارزش بود

با ارزش تر از بهشتی که میگویند مفت از دست داد!

سیب هنوز هم شیرین است

هنوز هم آدم بهشت را به لبخند حوا میفروشد

فقط اگر حوایش

حوایش را داشته باشد...

***

دیشب تو را بوسیدمت وقتی که چشمت خواب بود

وقتی که دنیا غرق در زیبایی مهتاب بود

از لا به لای دفترم شعری صدا میزد تو را

دیدم که حتی بالشم از دوریت بیتاب بود

انگار بوی مردگی پیچیده بود در خانه ام

ماهی سرخ تنگ هم آماده قلاب بود

گلهای یاس روی میز از دوریت پژمرده اند

آن زنبق توی حیاط با بودنت شاداب بود

دیشب تو را بوسیدمت حتی درون قاب عکس

طعم لب شیرین تو یک مزه ی نایاب بود

***

آقــآ اجآزه

______________

مَـــــن خَسته اَمـ و . . .

غـــرورَمـ اجــــازه نِمیدَهــــد بیُفتَمـ از پا . . .

حَتــــــی . .

تَبَـــرهایی که دَر ریشــــه اَمـ گـــــیر کرده اند . . .

با تَعجُبـــ نگــاهَمـ میکنند و میگـــویَند :

اینــ دِرَخــــتـ مگـــر چندســــاله استـــ (!)

***

امشب ببخیال از دلهره فردا ، سرکی به گذشته و

آدم هایی که کنارم بودند میکشم ، همان کسانی که

روزی من برایشان نفس بودم [ البته به قول خودشان ]

اما امروز خدا میداند در کدام آغوش نفس نفس میزنند

روزگار بدی شده، دل ها بازیچه و دوستت دارم ها ابزار...

بیایید به کودکانتان بیاموزید دنیا ارزش این پستی ها را ندارد

روزی باید حساب دلهای شکسته را پس دهند و البته

به اسباب بازی هایشان احترام بگذارند ...

شاید ... شاید نسل پاک و صادقی شدند ...

***

شاید یک نفر بیاید

که شکسته های مرا بند بزند و طرحی نو اندازد

و دریک کلام ، خالقم شود

او در من شوق زیستن بدمد و من بندگی او کنم

او دلش را برایم عریان کند و من روحم را ...

شاید یک نفر بیاید ..

***

من و تیر چراغ برق

دردمان یکی است؛

شب که می شود ،

سرمان تاریک

دلمان پُرنور

صبح که می شود ،

سرمان سنگین

دلمان خاموش

***

مادرت تو را می بیند

خواهرت، پدرت، مردم غریبه

هزار نفر تو را می بینند

همه تو را می بینند

آن وقت،

من که دوستت دارم

من که از همه بیشتر دوستت دارم

تنهایم!

***

آدم را گفت

هبوط تو موقت است

به من باز می گردی

آدم اما خانه ساخت

***

ﺳﻨﮓ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ .. ﺍﻣﺎ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎ ﻣﻔﺖ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ... ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺗﭙﺪﻧﮕﻮﻳﻴﺪ ﺳﻨﮓ ﻣﻔﺖ ﮔﻨﺠﻴﺸﮏ ﻣﻔﺖ ﺑﻌضے ﺁﺩﻡﻫﺎ... ﻧﺎﺧﻮاستہ... ﻫﻤﯿﺸـــــہ متهم ﺍﻧﺪ ... ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺳڪوﺗﺸﺎڹ... ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﺸﺎڹ ... ﮔﺬﺷﺘﺸﺎڹ ... بےڪینہ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎڹ ... کمک نخواستنشان.. بے ازار بودنشان.. ﮔﻮیے ﺟـــــﺎڹ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﺑﺮﺍے ﺍﺗﻬﺎﻡ ﺑﺴﺘڹ ... ﻭ ﺍﺯ همہ ﺑﺪﺗﺮ ﺍینڪہ ... ﺧﻮﺑے ﻫﺎﯾـــﺸﺎن ﺯﻭﺩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ مے ﺷﻮﺩ...

***

وقتے قلبے را عاشـــــق کردے!

وقتے وجودے را وابستــــه کردے

وقتے نفس هــاے یکـــــ نفــــر را به نـــام خودتــــ زدے!

وقتے جــان کسے را به نفس هاے خودت گره زدے

وقتے احساسے را در کسے روشن کردے

وقتے قلب کسے را صاحب شدے

وقتے گفتے؛ ازجونــــم؛ بیشتر دوســـ ش دارے

فقط...

امانت دار خوبے باش

تنـــهایـــش نگـــــذار

ترکش نکـــــن

به او خیانتــــــ نکــــن

اگر بروے ...

اگر ترکش کنے

چه با خداحافظے چه بے خداحافظے

او میمیــــــرد ..!!

نـــه اینکه نفـــ س هایــــش قطـــع و تنش سرد شود

نـــه!

احساسش میمیــــرد

و هر عاشقے میداند

مرگ احساســــ

دردناک تریــــــن مرگـــــــــ دنیاستـــــــــ..

***

دوستتــــ دارم!؟!

دیگر ارزشیـــ ندارد!!

دیگر نمیتوان به این جمله اعتماد کرد...

چون عادیــ شده است و عادت!

راست و و دروغشــ را نمیتوان تشخیص داد...

اما ؛ مسئله اینجا تمام نمی شود !!

بدتر از آن جایی ست که..

میخواهی به کسی از ته دل بگویی دوستت دارم

میگویی ؛ ولی... افسوس

که مانند ندای چوپان دروغگو به نظر میرسد !!

با این تفاوت که تو داری چوب چوپان های دروغگویی را میخوری که

ندای دروغشان همه چیز را خراب کرده است...

و افسوس... . . .

که حرمت دوستتــــ دارمـــ را هم شکسته اند..

***

مراقب آدمهای "آرام" زندگیتان باشید،

آنهایی که "گوش" میدهند،

دیرتر "غمگین" میشوند،

"سخت عصبانی" میشوند،

طولانی "دوستتان" دارند،

"مهربانی" را بلدند،

"حواسشان" به شماست، ...

"درد" را به "جان" میگیرند تا شما را "نرنجانند"،...

آنها همانهایی هستند که اگر "دلشان بشکند

"! دیگر"نیستند"!

نه اینکه "کم" باشند

دیگر "نیستند"

***

دریغ بود از عمری که در وفایت شد طی

ستم به یاران تا چند؟ جفا به عاشق تا کی؟

گر چه ز محنت خارم کردی؛ با غم و حسرت یارم کردی

مهر تو دارم باز، بکن ای گل با من هر چه توانی ناز

***

 

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ما در شبکه های اجتماعی :

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تبلیغات

پربازدیدترین مطالب سایت