close
تبلیغات در اینترنت
خرید هاست

جملات خیانت و دلتنگی سری پنجم

تبلیغات

آمار

کل مطالب : 428
کل نظرات : 16
افراد آنلاین : 3
تعداد اعضا : 2

بازدید امروز : 76
بازدید دیروز : 48
ورودی امروز گوگل : 2
ورودی گوگل دیروز : 5
آي پي امروز : 22
آي پي ديروز : 18
بازدید هفته : 268
بازدید ماه : 803
بازدید سال : 24,543
بازدید کلی : 63,123

آی پی : 54.80.236.48
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : شنبه 29 مهر 1396

تبلیغات




اعلانات

برای سفارش یا تبادل کلیک کنید

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 38 digitel
0 27 digitel

جملات خیانت و دلتنگی سری پنجم

دسته: عاشقانه,دلتنگی و خیانت, تاریخ ارسال: جمعه 04 دي 1394 ساعت: 23:14
جملات خیانت و دلتنگی سری پنجم

حیرت‌زده‌ام , تشنه یك جرعه جوابم

ای مردم دریا برسانید به آبم

آیا پس ِ این دشت رهی هست , دهی هست ؟

یا اینكه به بیراهه دویده‌ست شتابم

من كوزه به‌دوش آمده‌ام چشمه به چشمه

شاید كه تو را  ای عطش گنگ !   بیابم

آهی و نگاهی و ... دریغا كه خطا بود

یك عمر كه با آینه‌ها بود خطابم

هر صبح حریصانه من و حسرت خفتن

هر شب من و اندوه كه حیف است بخوابم

چون صاعقه هر بار كه عشق آمد و گل كرد

یك شعله نوشتند ملایك به حسابم

می‌نوشم ازین تلخ , اگر آتش اگر آب

حیرت‌زده‌ام , تشنه یك جرعه جوابم ..

***

بگذار قیامت بکنم چند دقیقه

با بغض نگاهت بکنم چند دقیقه

یک عمر به پای تو نشستم گله ای نیست

بگذار شکایت بکنم چند دقیقه

بنشین که شکایت کنم از باعث این عشق

با چشم تو صحبت بکنم چند دقیقه

می گفت پدر گریه نباید بکند مرد

سخت است رعایت بکنم چند دقیقه

رسم است که خنجر بزند دوست به پشتم

بگذار رفاقت بکنم چند دقیقه

صدبار به پای تو بیفتم دم رفتن

احساس لیاقت بکنم چند دقیقه

وقتی بروی آخر دنیاست برایم

بگذار قیامت بکنم چند دقیقه

***

ﺷﺮﺍﺏ ﺗﻠﺦِ ﻻﮐﺮﺩﺍﺭ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪ

ﻭَ ﺑﻌﺪﺵ ﯾﮏ ﻧﺦِ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪ

ﺗﻼﻗﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻮﺝ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ

 ﻟﺐ ﺩﺭﯾﺎ ﺷﺐ ﻭ ﮔﯿﺘﺎﺭ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪ

ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺍﺭ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﯿﻢ

ﻭَ ﯾﮏ ﻧﺦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪ

ﺳﮕﺎﻥ ﮔﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ ﮔﺮﮒ ﻫﻢ ﺩﺳﺘﻨﺪ

ﻭﻓﺎ ﺩر ﺳﯿﺮﺕ ﮐﻔﺘﺎﺭ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪ

ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺑﺎﺏ ﺗﻈﺎﻫﺮﻫﺎ

ﻋﺒﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﮐﺖ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪ!!!

ﻭَ ﺧﺎﮎ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﭘﺎﺷﯿﺪﻧﺪ

ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﻏﺎﺭ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪ

ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ

ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺑﺎ ﺩﺍﺭ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪ

 

ادامه جملات در ادامه مطلب

 

***

اکنون دیگر "در دسترس" بودنت مهم نیست

چون دیگر نه "مشترک" هستی و نه "مورد نظر" ...!

هوا سرد است اما نگران نباش سرما نمیخورم

کلاهی که سرم گذاشتی تا گردنم را پوشانده...!

هرکس ک سراغت را میگیرد ، نمیگویم وجود نداری

میگویم وجودش را نداشتی...!

فکر نکن تو فوق العاده بوده ای

قطع به یقین من کم توقع بوده ام...!

حالا هم که اتفاقی نیفتاده!!

حادثه ی بین ما ، فقط يک زد و خورد ساده بوده !

تو جا زدی ، من جا خوردم....!

زمانی "نبودنت" همه هستی مرا نابود میکرد ولی حالا "بودنت".......!

میشود که نباشی؟؟؟

راستی!! سلام مرا به وجدانت برسان...

البته اگر بیدار بود

***

شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم

تا که یک شب دیدمت، دل باختم، رسوا شدم

با نگاهی ساده قلبم را گرفتی، خوب من!

فکر می‌کردم که من عاشق نشم امّا شدم!

مثل یک پروانه در شمع نگاهت سال ها سوختم،

امّا عزیزم! با تو من معنا شدم

گفته بودی در کنارت تا ابد هستم ولی

باز رفتی، باز ماندم، باز من تنها شدم!

***

باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست

درد خودبینی است می دانم تو را تقصیر نیست

کوزه ی دربسته در آغوش دریا هم تهی است

در گل خشک تو دیگر فرصت تغییر نیست

شیر وقتی در پی مردار باشد مرده است

شیر اگر همسفره ی کفتار باشد، شیر نیست

اولین شرط معلم بودن عاشق بودن است

شیخ این مجلس کهن سال است اما پیر نیست

در پشیمانی چراغ معرفت روشن تر است

توبه کن! هرگز برای توبه کردن دیر نیست

همچنان در پاسخ دشنام می گویم سلام

عاقلان دانند دیگر حاجت تفسیر نیست

باز اگر دیوانه ای سنگی به من زد شاد باش

خاطر آیینه ی ما از کسی دلگیر نیست

***

چندتا جمله سنگین میگم اونایی که دیسک کمر دارن نخونن ...

- عرض کنم که هرکسی به اندازه ادعاش بی خاصیته

- مردم یادشون نمیمونه براشون چی کار کردی ولی همیشه یادشون هست باهاشون چی کار کردی

- پشت سر اونی که رفته زانو زدن اشتباست. نماز میت سجده نداره

- هیچوقت سگ نخرید، چون توقعتون از وفای آدما میره بالا

- خیلی جاها به درد خیلی ها خوردیم، خیلی دردهارو هم از همین خیلی ها خوردیم

- خوبه که یادی هم کنیم از اموات، خصوصا اونایی که هنوز زنده اند ولی واسه ما مردن

***

به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند....دلم تنگ است

بیا ای روشن...ای روشن تر از لبخند، شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها...

دلم تنگ است...

بیا بنگر چه غمگین و غریبانه ، در این ایوان سرپوشیده و وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

دلم تنگ است...بیا...

بیا ای هم گناه من در این برزخ ، بهشتم نیز و هم دوزخ ، به دیدارم بیا

به دیدارم بیا ، ای مهربان با من ، که اینان زود میپوشند رو در خوابهای بی گناهی ها

و من میمانم و بیداد بیخوابی...

در این ایوان سرپوشیده متروک ، شب افتادست و در تالاب من دیریست ...

که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها ، پرستو ها ...

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم ، بیا ای روشنی ، اما بپوشان روی...

بپوشان روی که میترسم تورا خورشید پندارند...

و میترسم همه از خواب برخیزند و میترسم که چشم از خواب بردارند

نه میخواهم ببیند هیچکس مارا، نه میخواهم بداند هیچکس مارا

و نیلوفر که سر میکشد از آب ، پرستو ها که با پرواز و با آواز و ماهی ها که با آن رقص غوغایی

نمیخواهند بفهمانند بیدارند...

شب افتادست و من تاریک و تنهایم ، در ایوان و در تالاب من دیریست ...

که در خوابند ماهی ها و پرستوها و  آن نیلوفر آبی!

بیا ای مهربان با من ، بیا ای یاد مهتابی...

***

انسانها به میزان حقارتشان دروغ میگویند

به میزان فرهنگشان اعتماد میکنند

به میزان هویتشان عاشق میشوند

به میزان کمبودهایشان آزارت میدهند

***

عاقبت از غم معشوق حکایت کردم

نزد قاضی شدم و طرح شکایت کردم،

قلب من شاکی و او متهم و بنده وکیل،

جرم هم، سرقت و اینگونه روایت کردم،

که دلم را بربوده است و بر آن زخم زده ست،

طلب حبس و مجازات جنایت کردم،

طول درمان و شهود و همه مدرک جرم،

ضم و پیوست گواهی جراحت کردم،

شرح شکوائیه را گفتم و با قطع و یقین،

ادعای دیه و بحث خسارت کردم،

ضمن یک لایحه از بیم تجری ، طلب،

التزام و سند و جلب و کفالت کردم،

گفت قاضی که تو خود مجرمی از منظر عشق،

من از این نحوه ی دعوای تو حیرت کردم،

تو ندانی که بود جرم، شکایت از یار؟،

اتهام تو همین است ، قرائت کردم،

آخرین حرف و دفاع ات به زبان جاری ساز،

من به شلاق تو را حکم اصابت کردم،

تا بدانی که ز معشوق شکایت نبرند،

رأی این ست و من اینگونه قضاوت کردم،

من مبهوت از این حکم و از آن شکوه خویش،

نزد معشوق احساس حقارت کردم،

"نکته عشق" همین است ، مصونیت یار،

این همان رکن اساسی است که غفلت کردم،

بایدم زود که تودیع کنم پروانه،

شرم بر من که ندانسته وکالت کردم.

***

ﭼﻮ ﺑﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ، ﺑﻪ ﮐﻮﯼ ﺻﺒﺮ ﺭﻭ ﮐﺮﺩﻡ

ﭼﻮ ﺩﺭﻣﺎﻧﻢ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪﯼ، ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﯾﺶ ﺧﻮ ﮐﺮﺩﻡ

ﭼﺮﺍ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺗﻮ ﺁﺭﻡ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﻨﻢ ﺩﺭﺗﻮ

ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯ ﺁﻣﺪﻡ ﻧﻘﺶ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮﺩﻡ

ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺭﻭ ﺗﺮ

ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﻫﺮﺩﻭ ﺑﺎ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﯼ ﺩﻝ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﮐﺮﺩﻡ

ﻓﺸﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺳﻨﮓ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﺭﺍ

ﺯ ﺣﺎﻝ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺑﺎ ﺳﺒﻮ ﮐﺮﺩﻡ

ﻓﺮﻭﺩ ﺁﯼ ﺍﯼ ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻝ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﻘﺶ ﻏﯿﺮ ﺗﻮ

ﺳﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ﻧﺪﺍﻣﺖ ﺷﺴﺘﺸﻮ ﮐﺮﺩﻡ

ﺻﻔﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺸﺐ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﺎ ﺭﺍ

ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺑﺎﺯ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺗﺮﺍ ﻫﻢ ، ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ

ﻣﻠﻮﻝ ﺍﺯ ﻧﺎﻟﻪ ﯼ ﺑﻠﺒﻞ ﻣﺒﺎﺵ ﺍﯼ ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ

ﺣﻼﻟﻢ ﮐﻦ ﺍﮔﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻠﯽ ﺩﺭﻏﻨﭽﻪ ﺑﻮ ﮐﺮﺩﻡ

ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﻏﯿﺎﺭ ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﺭ ﺳﺒﻮ ﮐﺮﺩﯼ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﯿﻢ ﺷﻤﺎﺗﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﮔﻠﻮ ﮐﺮﺩﻡ

ﺣﺮﺍﺝ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺗﺎﺭﺍﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ، ﻭﺣﺸﺖ ﭘﯿﺮﯼ

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻣﻪ ﻣﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﯾﺎﺩ ﺍﻭ ﮐﺮﺩﻡ

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺲ " ﺷﻬﺮﯾﺎﺭﺍ " ﻣﺎ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻣﯿﺪﻥ ﻫﺎ

ﮐﻪ ﻣﻦ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺎ ﻏﺰﺍﻟﯽ ﻣﺸﮏ ﻣﻮ ﮐﺮﺩﻡ

***

خدایا باهات قهــــرم.... کی گفته همیشـــه باهــامـــی؟ مگه میشه باهام باشی و حالمو ببینی و کاری نکنی؟ مگه میشه هرچی رو که دوست دارم ازم بگـــــیری؟ مـگــــه میشـــــــه....؟؟؟ که چــــی؟ که خداییـــــــتو ثابــــت کنی؟ این روزا شیطونو بیشتر از تـــــو حس می کنم! پس کجــــایی؟مگه میشـــه حواســـت به بقیــــه باشه جــــــز مـــن؟ مگه میشه هرکـــی هرچِِی میخواد بهش بدی جــــز مــن؟ اصـــلا تو که واســـه من وقت نداری چــــرا خلقــــم کردی؟ خدایــــــــــا...نگــــــام کن...اشکـــــــامــو می بینـــی؟ نگو تا حالا اشکامو دیده بودی و کاری نکرده بودی؟! خدایــــــــــــا...خستــــــه شدم... بغلـــــم کن... دستامــــــو بگیـــــر... فقـــــط تـــــــــو رو دارم...

***

مرگ انسان فقط از جنگ، زلزله و سیگار نمی‌میرد،

انسان روزی، از لبخند‌هایی که نمی‌زند

و اشک‌هایی که نمی‌ریزد، خواهد مرد!

***

گــــــــــــــــرگ . عـــــاطفه نــــداره، رحـــم نــــداره، فـــکر نـــداره . ولــــــــــی . اگه بفهمه دوســـــش داری رام میشه. حتی اگه بی رحمترین گرگ باشه . انســـــــــــان . عــــــقل داره، شــُــعور داره، فـــــکر داره . ولــــــــــــی . اگه بفهمه دوســــش داری گــــرگ میــــشه. حتی اگه رام ترین آدم روی زمین باشه . فــــــرق است میان گرگی که گرگ به دنیا آمد و انسانی که گرگ شد ...

***

نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !

نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد !

نباید بی تفاوت ! چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !

کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !

نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . . به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد !

***

عاشق که می شوی

لالایی خواندن هم یاد بگیر

شب های باقیمانده ی عمرت

به این سادگی ها

صبح نخواهند شد...!

***

از یه ﭼﯿﺰ شهریوری ها ﺑﺎس ﺗﺮﺳﯿﺪ ؛ ﺧﺸﻤﺸﻮﻥ

ﺍﺯ یه ﭼﯿﺰ شهریوری ها ﺑﺎس ﺩﻭﺭﯼ ﮐﺮﺩ؛ ﻗﻬﺮﺷﻮﻥ

ﺍﺯ یه ﭼﯿﺰ شهریوری ها ﺑﺎس ﺍﻟﮕﻮ ﮔﺮﻓﺖ؛ ﻋﺸﻘﺸﻮﻥ

دوتا ﭼﯿﺰﯾﻢ ﺩﺍﺭﯾم ﮎ ﺗﻮ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯿﺸﻪ؛ ﻣــــﺮﺍﻡ ﻭ ﻭﻓـــﺎﺩﺍﺭﯾــﻤــــﻮﻥ

ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮎ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺩﻟﺴﺮﺩ ﺑﺸﯿﻢ ...

ﻋﺸﻖ ﺁﺗﺸﯿﻨﻢ که ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻣﯿﺸﯿـــﻢ ﮐﻮﻫﯽ ﺍﺯ ﯾــﺦ

پس درکمون کنین، بیخودی قضاوت نکنین

***

ایـــن روزها

تـــنها هنـــر آدمها دل شــکستن اســـت...

میگی این یکی با بقیه فرق داره ؟!

اشتباه نکن!

این فقط بازیـــگر بهــتریه...!

***

به نظرم هیچ چیزی ترسناکتر از سکوت متولد شهریور نیست !

سکوتش مملوء از حرفا ، عصبانیتها ، حرفهای نیش دار ، متلکها ، دادو بیدادها ، و فریادهاییست؛

که تو خودش خفه کرده !

مرز بین آرامش ظاهری متولد شهریور و فریادش یه نخه باریکه !

وقتی اون نخ پاره بشه شهریوری با حرفاش همه جارو میسوزونه و داغون میکنه و میره !!

میره و دیگه برگشتی تو کارش نیست !

***

ﻣـﺨـﺎﻃــﺐ ﺧـــﺎﺹ ﺍﮔـﻪ ﺧــــــــﺎﺹ ﺑﺎﺷﻪ ... !!!

ﻻﺯﻡ ﻧﻴـﺴﺖ ﺷﻤــﺎ ﺩﻭﺭﺵ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻭ ﺍﻭﻥ ﺧـﻠـﻮﺕ ﮐﻨﻲ . .

ﺧــﻮﺩﺵ ﻭﺍﺳــﻪ ﺑـﻮﺩﻥ ﺷﻤـﺎ ﺟــﺎ ﺑﺎﺯ ﻣﻲ ﮐﻨـﻪ ..

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻫــﺮ ﮐﺴﻲ ﺭﻭ ﺗﻮﺟﻴــه ﮐﻨﻴﺪ ﮐﻪ ﺍﻳﺸـﻮﻥ ﻣــﺎﻟﻪ ﺷﻤـﺎﺳﺖ ...

ﺧــﻮﺩﺵ ﺗـﻮﺭﻭ ﺑﻪ ﻫﻤـﻪ ﺩﻧـﻴﺎ ﻧﺸــﻮﻥ ﻣﻴـﺪﻩ ﻭ ﻣﻴـﮕﻪ ﺍﻳـﻦ ﻣـﺎﻟــﻪ ﻣـﻨﻪ !

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﻓﮑــﺮ ﺭﻓﺘـﻨﺶ ﺑﺎﺷﻴـﺪ . . .

ﺧـﻮﺩﺵ ﺑﻪ ﺷﻤـﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﻪ ﺍﻭﻣــﺪﻩ که ﺑﻤﻮﻧﻪ !!!

***

هیـــــچوقت کســی رو پــس نــزن کــه

دوســـتــت داره ... مراقــــــبته ...

و نگرانــــــــــــت میشــه ...!

چـــون یــک روز بیــدار میشـــی و میبینــی ...

مـــــــــاه رو از دســــت دادی ...

وقتــی که داشــتی ســـــــتاره ها رو میشـــمردی.....!!!!

***

"تنها" بمان..

تنهایی پاک است..

اینجا آدم ها "تن"ها داده اند تا تنها نمانند....

***

بــــعضی وقـــت ها آدم هــــا الـــــماسی تـــو دســـت دارنــــد ،

بـــعد چــــشمشــون بــه یه گــــردو مــــی افته . . .

دولا مــــیشن تـــا گــردو رو بــردارند ، الــماسه مـی افته تـــو شــیب زمـــین و قــل مــیخوره

و تو عــــــــــــمق چـــاهی فــــــــــــــرو مــــــــــــیره . . .

مـــــــــــــــیدونی چــی مـــیمونه ؟

یــه آدم . . . یــه دهــن بـــــاز . . . یــه گـــردوی پــــوک . . .

و

یــه دنــــــــــــیا حـــــــسرت . . .!

***

از انســـان هــای احســـاسـی بیشـتــر بتـرســید :

آن هـــا قـــادرنـد ناگهــانی

دیگــر گـــریه نکننـد

دوســــت نـداشتـه بـاشـند

و قیــد هـمـه چـیـز را بـزننـد

حـتی زنــدگی . . .

***

قهر که می کنید مراقب فاصله ها باشید

بعضی ها همین حوالی منتظر جای خالی برای نشستن می گردند !

***

در آغوش خودم هستم

من خودم را در آغوش گرفته ام

نه چندان با لطافت و نه چندان با محبت

اما وفادارِ وفادار

***

هر که را دیدم خیانت کرد و رفت

هر که با من بود یار من نبود

هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت

خود ندانستم از این غم ها چه سود ؟

***

نیـازی نیسـت انسـانها را امتـحان کنیـد،

کمـی صبـر کنـید

خـودشـان امتحـانشـان را پـس مـی دهنـد!

ارنست همینگوی

***

با ” من ” مدارا کن ٬

بعدها

” دلــــــ♥♥ـــــت ” برایم تنگ خواهد شد !

***

ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﺳﻜﻮﺗﺸﻮﻥ رو نشکنه...!

بعضيا ﻫﺴﺘﻦ ﺟﺎﻱ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯﺷﻮﻥ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ...!

بعضيا ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻣﻴﺘﺮﺳﻦ...!

بعضيا ﻫﺴﺘﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺗﻨﻬﺎﻥ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎی ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﻭ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻥ...!

ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻫﻲ ﺍﺯ خداشون ﮔِـﻠﻪ ﻣﻴﻜﻨﻦ ...!

ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﭘﺮﺩﺭﺩﻥ ﭼﻮﻥ ﺩﺭﺩﺷﻮﻧﻮ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻣﻴﻜﻨﻪ ...!

بعضيا ﻫﺴﺘﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺗﻠﺨﻪ ﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺩﻳﮕﻪ ﺁﺭﻭﻣﺸﻮﻥ ﻧﻤﻴﻜﻨﻪ ...!

ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﻭﻟﻲ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﺩﺭﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻥ ...!

بعضيا ﻫﺴﺘﻦ ﺍﺯ زندگيشون خيلي ﺧﺴﺘﻪ اﻥ ﻭﻟﻲ ﻣﺠﺒﻮﺭﻥ ﺩﺍﺭﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻦ...!

ﺍﻳﻦ بعضی ﻫﺎ ﻋﺠﻴﺐ ﺷﺒﻴﻪ ﻣﻨﻦخیـــــــــــــــــــلی عجیــــــــــــــــــب...!

***

باران که گذشت

دلم پرواز می خواهد

دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد

دلم آواز می خواهد

دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد

دلم بی رنگ و بی روح است

دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد

***

نمیدانی !

چطور گیج می شوم

وقتی هرچه می گردم

معنی نگاهت

در هیچ فرهنگ لغتی

پیدا نمی شود !

***

چقدر دوست دارم با خیال راحت

یک نفس عمیق بکشم

نفسی که پر باشد

از بوی آرامش وجود تو

***

دیــوانـــه ام مــی کــنــد

فــکــر ایــنــکـــه

زنــده زنــده نــیــمــی از مــن را از مــن جـدا کـنـنـد

لـطـفــا

تــا زنـده ام بـــــــــــــمان

***

تمام شوقم این بود

رودها را یکی پس از دیگری کنار بگذارم

و به دریا برسم

به تو

به عمق یک آبی بیکران

به دنبال آرامش

امــا

برایم شدی همام طوفان ناخواسته

همان طوفانی که نه راه پس میگذارد

و نه را پیش

در تو غرق شدم

و خیره به نوری که در طی فرو رفتنم

به اعماق بی کسی از من دورتر و دورتر میشد...

حال

بگذار موج، این جسم بی جان

را به ساحل ببرد...

چـرا نامهربانی می کنی؟!

***

آه من از مرگ می ترسم ولی از بی تو بودن بیشتر

هر دو ضربه می خوریم از اشتباه تو ولی من بیشتر

رفتنت چیز عجیبی نیست تقدیر است آه,مثل اینکه

از خیانت دیدن من دوست خوشحال است و دشمن بیشتر

رفتی و قبل اش تمام حرف هایت را زدی,قلبم شکست

درد دارد رفتن یک عشق اما دل شکستن بیشتر

بغض دارم بغض,هر چند این مهم نیست,چرا که بعد تو

روح مایل بود به رفتن از این دنیا و...این تن بیشتر

بعد تو غم پشت این صورت نشد پنهان و من رسوا شدم

مادرم فهمید غمگینم...ولی سیگار بهمن بیشتر

***

وقتي کسي تورا مي رنجاند... ناراحت نشو!!!

چون اين قانون طبيعت است!!!

درختي که شيرين ترين ميوه ها را دارد

بيشترين سنگ ها را برای تقدیم محصولش متحمل می شود.

***

من آنقدر خواستمت که نخواستنت را ندیدم

تو آنقدر نخواستی که هیچ چیز از من ندیدی

***

من می روم، باور کن می روم

ولی ...

دلم برای به جهنم گفتن هایت تنگ می شود ...!

***

همه چیز خنده دار بود.

داشتن تو!

بودن من ; ماندن ما.!!

رفتن تو

این همه آه.

گاهی از این همه خنده گریه ام میگیرد

***

دُنـبـال ِ کَـلاغـیْ می گـردَم ،

تا قـآرقـآرَش رآ بـه فـال ِ نـیـکْ بـگیـرَم ،

وقـتـی

قآصـِدَکـْ ـهـا هـمـه لال انـد

***

صداقت؟. یادش گرامى

غیرت؟.. به احترامش یک لحظه سکوت

معرفت؟.. یابنده پاداش میگیرد

مرام؟.. قطعه ی شهدا

عشق؟ .. از دم قسط

واقـــعـــ ـا به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟؟؟

***

آدمای دنیای من فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد!

***

رفتنت متقارن است با سياه پوش کردن دل و ديوار اتاقم

اما به شاد بودن لبانت راضيم . . .

ولي بدان و باور کن که اوج بدبختي من

خوشبخت بودن تو است در کنار او،حلالت نميکنم !

***

انــتــقــــــــام؟

نــ ــه عــــزیزم اونقــــدرهــــام بیکــــار نیســتــــم!

میشــــینم یه جا پامــــو مینــــدازم رو پــــام

ســــرنوشــت خــــودش دهــــنتو ســــرویســــــــ میکــــنه

***

اگر دلت گرفت سکوت کن این روزها کسی معنای دلتنگی را نمی فهمد

***

بــیـــخـــوב منـتــظـــر نبــــاش

تـــُــــو خـــُـــوבتــــ رَفــــتـــــے

بــمــیــــرمـــ از בلتنگـــے همــ

صـבایتــــ نمے کنمـــ برگــرבے

***

پر پرواز خیالم

رو به شهر آسمانهاست

آنجا که عشق بوی خدایی دارد

و غـم عشق بـالاترین عبـادتهـاست

***

من خواب دیدم ، بارون گرفته

تعبیر خوابم ، باید تو باشی

این جاده شاید ، با من شروع شه

اما هنوز هم تو انتها شی

***

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی؟

ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی!

راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز!

یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی

شانه های خوشتراشت تخته سنگ مرمری

با شلال گیسوانــت آبشــــــاری داشتــــــی

گلنراقی بر لبت میخواند هی "من را ببوس"

از جوانی های حسرت یادگاری داشتی

شور شیرین ات درآورده دمار از هرچه سنگ

از سر فرهاد و تیشه، کوهساری داشتی

بند می آمد نفس های من از زیبایی ات

ماه بودی و پلنگ خوش شکاری داشتی

مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان!

بعد روزها یادت افتاده که یاری داشتی

سر به زیر انداختی و گفتی آهسته سلام

لب فرو بستی نگاه شرمساری داشتی

خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست

نه! نگفتم ماه ها چشم انتظاری داشتی

با نوازش میکشیدی آه و میگفتی ببخش

سر به دوشم هق هق بی اختیاری داشتی

مست آغوشم دهانت بوی تند بوسه داشت

با چنین مستی ولی چشم خماری داشتی

وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من

شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی

رفتی و ناباورانه من کنار پنجره

عطر باران بود و بر شیشه بخاری داشتی

صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود

کاش میشد باز در خوابم گذاری داشتی

***

هیچگاه بابت اشک هایت شرمگین نباش.

افتخار کن که هنوز طبیعی هستی.

افتخار کن به اینکه می توانی با اشک هایت، همه ی آنچه غیر قابل بیان است را بیان کنی...

***

شمالی نیستم

نه راه خانه ام از جنگل می گذرد

نه حتی پنجره ای رو به دریا دارم

دلم که بگیرد

شعر می خوانم

شعری که ماه داشته باشد

خودت را که نتوانست

حتما پای دریا را به خانه باز می کند

حتم دارم ونیز را نیز

شاعر معشوق رفته ای به آب داده است!

***

ﯾﺎﺩ ﯾﺎﺭﺍﻥ، ﯾﺎﺩ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺑﺨﯿﺮ

ﯾﺎﺩ ﻟﯿﻼ، ﯾﺎﺩ ﺣﻴﺪﺭ، ﯾﺎﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﺨﯿﺮ

ﯾﺎﺩ ﮐﻮﮐﺐ، ﯾﺎﺩ ﮐﺒﺮﯼ، ﯾﺎﺩﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﺰﺭﮒ

ﯾﺎﺩ ﺁﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺑﺨﯿﺮ

ﺷﻮﻕ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺮﮒ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺭﯾﺨﺘﻨﺪ

ﺷﻮﻕ ﺗﻌﻄﯿﻼﺕ، ﺑﺎ ﺑﺮﻑ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺑﺨﯿﺮ

ﯾﺎﺩ ﺷﺒﻬﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺸﻖ ﻭ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺯﯾﺎﺩ

ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭﺱ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﺑﺨﯿﺮ

ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺁﻥ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ

ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺳﯿﻤﺎﻧﯽ ﺑﺨﯿﺮ

ﻣﺸﻖ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﻃﻠﻪ، ﺩﺳﺖ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ ﺣﺴﯿﻦ

ﻣﻮﺷﮏ ﻭ ﻣﻮﺷﮏ ﭘﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺑﺨﯿﺮ

ﭘﺎﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ، ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺿﻌﯿﻒ

ﺯﯾﺮ ﺭﮔﺒﺎﺭِ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ؟، ﺑﺨير

ﻣﺎﺩﺭﻡ، ﺑﺎ ﺩﻓﺘﺮﻡ ﻣﯽ ﺑﺴﺖ ﻧﺎﻥ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ

ﺩﺭﺱ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻋﺰﯾﺰﻡ : ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ؟ ﺑﺨﯿﺮ

ﻗﺪ ﮐﺸﯿﺪﯼ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻻﺑﻼﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎ

ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﻣﺎ ﺳﺮﺩ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽ، ﺑﺨﯿﺮ

ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ، ﺧﻮﺍﺏ! ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﮔﻔﺖ :

ﯾﺎﺩ ﯾﺎﺭﺍﻥ، ﯾﺎﺩ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺑﺨﯿﺮ ...

***

احساس عشق نسبت به دیگران ،

هرگز به ما لطمه نمی زند ...

این انتظار عشق از دیگران است ،

که روح ما را زخمی می کند ... !

***

گاهی تو زندگی میرسی به یه جایی که بن بست نیست اما دیگه مقصد نداری

***

یه وقتایی باید رفت!

اونم با پای خودت!

باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی!

درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه!

ولی بدون

یه روزی

یه جایی

بعد جوری یادت می افتن که دیگه خیلی دیر شده خیلی

***

"شک نکن" دنیا همینه :

مرد بودن "درد" دارد ..... نامرد بودن "کیف"!!

خوبی "تاوان" دارد ...... بدی "احترام" !!

پاک باشی "تنهایی " ...... خیانت کنی "با کلاسی"

اما

دورباشی و تپنده

بهتر است از این که

نزدیک باشی و زننده

این مفهوم را که در رگ هایت جاری کنی

*** دیگر تنـــــــــها نخواهی بود***

***

گفتم هستی؟

گفت هستم

گفتم نه واسه یکی دو روزدوستی

گفت هستم تا روزی که تمامت مال من بشه

گفتم تا همیشه؟

گفت تا آخرین قطره ی خونم

گفتم نمیتونم سربارت باشم

گفت تا همیشه با عشق کنارت میمونم‌

از خواب که بیدار شدم ، گریه امانم را ربوده بود!

خدایا وقتی نیست ، چرا در خوابم اینگونه مهربان و وفادار است؟

اویی که با بی رحمی مرا تنها گذارده بود...

***

رفتن راحت است...

فقط باید چندقدم برداشت ودور شد!

ولی برای فراموش کردن....

باید چندقرن بگذرد!

ولی بازهم ممکن است یک عطر تمام خاطرت را زنده کند....!

***

ﻋﺸــــﻖ ﯾﻌﻨﯽ..

حـــــتی اگه

ﺑﺪوﻧﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩﺕ!!

بدونی نمیشه!!

ﺍﻣﺎ ﻧﺘﻮﻧﯽ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﻨﯽ!

ﻧﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮ

ﻧﻪ ﻓﮑﺮﺷﻮ

***

دل مَـــن چــہ خُــردســآل است

ســـــآده مے نِـِــگرد

ســــآده مے خَنــ ــدد

ســـآده مے پــوشَــ ــد

دل مَـــن از تبـــآرِ دیــوآرهآے ِ کــآه گلیـ ــست

ســـآده مے افتـــ ـ ـد

ســـآده مے شکنـــ ـد

ســـآده مے میـــرد

دل مَـــن تـَنہـــــآ سَــخت مـیگِریــ َــد.

***

ایســــــتــــاده ام ...

بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود ... !

مـــن ، همیــن جا ،

کنار قـــول هـایت ،

درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت

و در عمــــق نبـــودنت ،

محـــــکم ایــستاده ام !!

***

حکایت من

حکایت کسی ست که عاشق دریا بود

اما قایق نداشت...

دلباخته سفر بود ، اما همسفر نداشت...

حکایت کسی ست که

زجر کشید اما ضجه نزد...

زخم داشت،ولی ناله ای نکرد...

نفس میکشید اما همنفس نداشت...

خندید اما غمش را کسی نفهمید...

***

جدا ماندن از کسی که "دوستش داری "

فرقی با مردن ندارد

پس عمری که بی "تو" می گذرد

مرگیست به نام" زندگی"

***

تڪیـ گـآهَم بآش !

میخـوآهَم سَنگـینی نِگـآه ایـن مَرבمِ حَسـوב شَهـر رـآ

تـو هـَم حـِس کنـی

ایـن مَرבم نمیتَـوآننـَב ببیننَـב

בست هآیِمـآن تـآ این اَنـدآزه بِہم می آینـב !

***

دلبستگي؛

مثل حس برگ به درخته،

وقتی از درخت کنده میشه،

باز به پاش میفته!

***

آنچه نــایـاب است حالا سادگیـست

حیـله و نیــرنگ نـــرخ زنـــدگیـست ...!

***

. . چقــدر دلتنــگ حضــورت هستــم!

کــاش تصــویــرت،

نفــس مــی کشیــد

***

آسمان به آسمان ، کوچه به کوچه ، رویا به رویا ؛

هر جایی که مینگرم با منی

اما دلم برایت تنگ میشود

***

دلم برای مداد سفید میسوزد.....!!!!‌

ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻡ ﺁﺧﺮ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ

ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﻣﺪﺍﺩ ﺳﻔﯿﺪ ﺗﻮ ﺟﻌﺒﻪ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ؟

ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ !!

ﻣﺜﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ....

ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺭﻧﮓ ﻧﺪﺍﺭن ﻭ ﺧﺎﻟصن....!

***

فراموش كردن كسی كه دوستش داری ٬

مثل به خاطر آوردن كسی هست كه هرگزنمیشناسیش ...!

***

همیشه

حرف از رفتن هاســــــــــت

کاش کسی

با آمدنش غافلگیرمان کنــــــــــــــد !!

***

درد تنهایی کشیدن

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی‌ روی کاغذِ سفید

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانگی...!

و من این شاهکارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم

خریده ام...

تو هر چه میخواهی‌ مرا بخوان

دیوانه

خود خواه

بی‌ احساس.......

نمیــــــــفروشــــــــــم..!

***

خودت را تصور کن

بی "او"

شاید بفهمی چه کشیدم

بی "تو"

***

کجـــــا هَـــستـــی؟؟؟

به آســــمان نگـــــــــــــاه کن...

بگــــذار دلخوشی امــــــ این باشد که آسمانمـــــان یکیستــــــ

***

بفهم لعنتی..!

یکبار هم بفهم!! این اسمش قلب است.

همان که در دستت بازیش میدهی!

عروسکت را میگویم!!

اسمش قلب است..می تپید قبل از تو!

رنگ داشت!امید داشت..!!!

تو سردش کردیسنگش کردی.تنگش کردی

.دیگر نفس ندارم!!! پس بده..

من قلبم را میخواهم!

***

گفتـــه بودي

دلتـــنگي هايم را با قاصــــدک ها قسمتـــــ کنم

تا به گـــــوش تو برسانند.

مي گفــــتي قاصدکــــها گوش شنـــوا دارند

غم هايتـــــ را در گوششان زمزمــــه کن و به بــــاد بسپار

من اکنون صاحب دشــــــــــتي قاصــدکم.

اما .....مگر تو نمي دانستي قاصــــــدکهاي خيـــــس از اشکــــــ مي ميرند؟؟؟؟!

***

بعضی از آدمها پر از مفــــهوم هستند

پر از حــــس های خوبند

پر از حرف های نگفـــــته اند

چه هستند .. هستند

و چه نیستند .. هستند

یادشان . خاطــــرشان . حس های خوبــــشان

آدمها .. بعضی هایشان .. سکوتـــــشان هم پر از حرف هست

پـر از مرهم به هر زخــــم است !

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ما در شبکه های اجتماعی :

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تبلیغات

پربازدیدترین مطالب سایت