close
تبلیغات در اینترنت
خرید هاست

نوشته های دلتنگی و خیانت سری ششم

تبلیغات

آمار

کل مطالب : 428
کل نظرات : 16
افراد آنلاین : 2
تعداد اعضا : 2

بازدید امروز : 113
بازدید دیروز : 48
ورودی امروز گوگل : 3
ورودی گوگل دیروز : 5
آي پي امروز : 23
آي پي ديروز : 18
بازدید هفته : 305
بازدید ماه : 840
بازدید سال : 24,580
بازدید کلی : 63,160

آی پی : 54.80.236.48
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : شنبه 29 مهر 1396

تبلیغات




اعلانات

برای سفارش یا تبادل کلیک کنید

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 38 digitel
0 27 digitel

نوشته های دلتنگی و خیانت سری ششم

دسته: عاشقانه,دلتنگی و خیانت, تاریخ ارسال: پنجشنبه 03 دي 1394 ساعت: 23:57
نوشته های دلتنگی و خیانت سری ششم

زِﻧﺪِﮔیـ ﺑِﻪ ﻣَﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ...
ﺍَﮔَﺮ ﻗِﻀﺎﻭَﺕِ ﻧﺎﺩُﺭُﺳﺘﯽ ﺩَﺭ ﻣﻮﺭِﺩِ ﮐَﺴﯽ ﺑُﮑُﻨَﻢ...
دُنيا ﺗَﻤﺎﻡِ ﺗَﻼﺷَﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐُﻨَﺪ ﺗﺎ ﻣَﺮﺍ ﺩَﺭ ﺷَﺮﺍﯾِﻂِ ﺍﻭ ﻗَﺮﺍﺭ ﺩَﻫَﺪ...
ﺗﺎ ﺑِﻪ ﻣَﻦ ﺛﺎﺑِﺖ ﮐُﻨَﺪ...
ﺩَﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻫَﻤِﻪ ﻣﺎ ﺷَﺒﯿﻪِ ﻫَﻤﺪﯾﮕَﺮﯾﻢ...

***

مهم نیست ڪه دیگر بآشـے یآ نه...
مهم نیست ڪه دیگر دوسم دآشته بآشـے یآ نه
مهم نیست ڪه دیگر مرآ به خآطر بیآورے یآ نه
مهم نیست ڪه دیگر تورآ بآ دیگرے میبینم یآ نه
مهم اینست ڪه زمآنے که تنهآ میشوے ...
زمــآنـےڪه دلت گرفت
چگونه و با چه رویـےسر به آسماטּبلند میڪنـے و میگویـے :
خدآیا مـטּڪه گنآهـے نڪردم !!!

***

بعضـی شَبـــها

هــَـوَسِ بغل کردنت...

دیوانــِه اَم می کُنَد !

به خــُود می پیچَم ...

مـن ، شاهِ خودم هَستَم ...

تَن به هیچ آغوشی نِمی دَهم... وقتی نیستی

زانوهایم را بغل میگیرم ..

تا همه بدانند

آغوشـــــــــــــــــــم جای هر کسی نیست.

ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﻓﺖ،

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ..

ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﻮد.

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺍﻣﺸﺖ..

ﺩﻕ ﮐﻨﺪ،

ﺍﯾﻦ ﺳﺰﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ

ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ

 

ادامه جملات در ادامه مطلب

***

حال ما با دود و الکل جا نمیاید رفیق

زندگی کردن به عاشق ها نمیاید رفیق

روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است

طفل حسرت نوش ما دنیا نمیاید رفیق

دست هایت را خودت"ها"کن اگر یخ کرده اند

از لب معشوقه هامان "ها"نمیاید رفیق

هضم دلتنگی برای موج آسان نیست

آب دریا بی سبب بالا نمیاید رفیق

یا شبیه این جماعت باش یا تنها بمان

هیچکس سمت دل زیبا نمی آید رفیق

***

من که تصویری ندارم درنگاه هیچکس

خوب شد هرگز نبودم تکیه گاه هیچ کس

کاش فنجانی نسازدکوزه گر از خاک من

تا نیفتد در دلم فال نگار هیچ کس.

***

چقدر جای تو خالی ست ، جای خالی ات را با هیچ چیز نمی توان پر کرد ! حتی با گزینه مناسب !!!

***

گـفـت : بـگـو ضـمـايـر را

گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن

گـفـت:فــقـط مــن ؟

گـفـتـم : بـقـيـه رفـتـه انـــد . . .

***

آدم ها می آیند، زندگی می کنند، میمیرند و میروند

اما فاجعه ی زندگی تو آن هنگام آغاز میشود که آدمی میرود اما نمیمیرد؛

میماند و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین میشود که تو میمیری درحالی که زنده ای

***

سالهـاست که کفه ترازویـم تــعادل نـدارد !

دسـت خالـی! دل پـُـر.......

***

کمترین فاصله از دشمنی تا دوستی، یک لبخند

از توقف تا پیشرفت، یک حرکت

از عداوت تا صمیمیت، یک گذشت

از شکست تا پیروزی، یک شهامت

از عقبگرد تا جهش، یک جرأت

از نفرت تا علاقه، یک محبت

از صلح تا جنگ، یک جرقه

از آزادی تا زندان، یک غفلت

و از جدایی تا پیوند، یک قدم است.

***

آدمها می آیند و با لجاجت می گویند : بی احساس نباش .. با تمام وجود عاشقت می کنند و می روند .. وقت رفتن می گویند : احساساتی نشو .. کمی منطقی باش ..

***

بعد از تو در شب های تیره و تار من،

دیگر چگونه ماه

آواز های جاری نورش را

تکرار می کند؟

بعد از تو ، من چگونه

این آتش نهفته به جان را

خاموش می کنم؟

این سینه سوز درد نهان را،

بعد از تو من چگونه فراموش می کنم؟

***

اگر فردا آخرین روز دنیا باشد جالب است!

تمام خطوط تلفن دنیا پر میشود از جمله های ماننده:

"همیشه دوست داشتم" , " عاشقتم" , " هیچ وقت نتوانستم بگوییم دوست دارم" , " مرا ببخش " , "اولین و آخرین عشقم تو بودی " و . . .

هزاران نفر برای دیدن کسی که دوست دارند حاضر هستند کل داراییشان را بدهند برای اینکه وقت دیدن طرفشان را لحظه ای داشته باشند!

خیلی ها پشیمان میشوند که چرا خیانت کردند

خیلی ها دنبال گرفتن یک بخشش ساده میروند

کاشکی هر روز , روز آخر بود تا ما انسان ها قدر لحظات زندگی را میفهمیدم!قدر یکدیگر را میدانستیم!!!

کاشکی به جای لج بازی , غرور ، لحظه ای را با عشق سپری میکردیم!

لحظه ای باور کن فردا زندگی و دنیا تمام میشود..

***

ﻣﮕـــــــﺮ ﭼﻘـــﺪﺭ ﻋـُـــﻤﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﯾــــــــﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﻫـــــــﻢ ﻧﺒــــــــﺎﺷﯿــــﻢ؟؟؟

***

خـــــــــــيــــــلــي کــم گــــــــــــذاشــــــتــــــي

..

خــــــــــيـــلــي نـــبـــودي ..

مــــــــــــــن امــــــــــــا ..

کـــــــــــــــــــــــــم نـــــــگــــــذاشــــتـــم ..

کـــــــــم بـــرداشـــتــم ..

کـــــه تـــو کـــم نـــيــــاري ..

هــــــر چــيـــز بــا ارزشـــي بــــــــــود بـــــــه

تــــــــو بـــــخــــــــشـــــيــدم ...

عــــــــــشــــقـــــم ..

غــــــــــــــــــــرورم ....

دلـــــــــــــــــــــــم ..

ســــــــــــــــادگــي ام ...

بـــــــــــــــــــــاورم ...

و ...

زنـــــــــــــــدگـــــيـم .......

ديگـــرچيــزي برايــم نــمانـده ...

بـــــه جـــــز " تــــــــــــو ..."

کــــه تـــوراهـــم بـخـشـيـدم ...

***

هوا سرد شده

نه ! نه

هوای من سرد شده

حتی گرفتن فنجان قهوه هم ، دردی را دوا نمی کند

گرمای وجودت را می خواهم

چرا صندلی رو به رو خالی ست ؟

***

چه خبر از دل تو ؟

نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد؟؟

یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد!

تو هم از غصه این قهر کمی دلگیری؟

لحظه ای هم خبر از حال دل خسته ی من میگیری؟

شود آیا که شبی، دل مغرور تو هم فکر چشمان سیاه دگری را بکند؟؟؟

دست خالی ز وفایت روزی قطره ای اشک ز چشمان ترم پاک کند

چه خبر از دل تو؟

دانی آیا که در این کلبه ی درد اندکی مهر تو بس بود ولی

دل بیرحم تو با این دل دیوانه چه کرد؟

راستی چه خبر از دل تو ...؟

***

عشق ... رقصیدن به ساز کسی نیست ...!

یه رقص دونفره است

گاهی گامی به عقب ...

گاهی گامی به جلو ...

اگربخواهی تنهابرقصی و اورا برقصانی عشق نیست ...

خودخواهی است ...!

"راستی رقص دو نفره ی عشق را بلدی" ...!!! ؟

***

خدایا قسم به لحظه ای که دلم را می شکنند و جز تو مرهمی نیست

قسم به لحظه ای که مرا می فروشند و جز تو خریداری نیست

قسم به لحظه ای که تنهایم می گذارند و جز تو همراهی نیست

قسم به لحظه ای که دوستم ندارند وعاشقی جز تو نیست

من دوستت دارم بار الها

مرهمم باش، خریدارم باش، یارم باش، عاشقم باش

که کسی جز تو دلسوزم نیست

***

خودت را به هيچ زباني براي كسي ترجمه نكن

آنكس كه دوستت دارد بايد همه آنچه كه هستي را

از لا به لاي حرف هاي نگفته ات

از عمق نگاه ساده ات

از حس دستهاي مهربانت بفهمد

آدمها رااز روی عکس هایشان نشناسید

آدمها ازبی حوصلگی هایشان

ازخستگی هایشان

ازدلتنگی ها

ازغصه هايشان

عکس نمی گیرند!

***

ﻣــــﺮﺩ ﻫﻢ ﻗﻠـــــﺐ ﺩﺍﺭﺩ

ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯾﺶ .. ﯾﻮﺍﺵ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﻠﺐ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ ....

ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺗﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺸﻘﺶ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﺪ ....

ﺷﺎﯾﺪ ﻧـــﺪﯾــــــﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ .. ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻟﺒﻮﻡ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﺶ ﻗﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ..

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ... ﺳﯿﻨــــــــﻪ ﺭﺍ ﺟﻠﻮ ﻣﯿﺪﻫﺪ .. ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﻠﻔﺖ ﺗﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ... ﺗﺎ ﻣﺒﺎﺩﺍ ... ﻟﺮﺯﺵ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ ...

ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ... ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ .... ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯽ ...

ﻧﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺯﻭﺭِ ﺑﺎﺯﻭﻫــﺎ !

ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻣﯿﺸﻮﺩ .. ﻭﻟﯽ،ﮔﺮﯾﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ... ﺑﭽﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ .... ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ... ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ....

ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺭﺯﻭﯾﺶ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﻫﺎﯾﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ... ﺗﺎ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﻨﯽ ..

ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﯼِ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗــــﻮ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ .....

ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ .... ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺗــــﻮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...

***

ﭼﻘﺪﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﻏﻢ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪ

ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﮐﻢ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪ

ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻫﮕﺬﺭﻫﺎ ﺟﺎﻱ ﻣﺮﺣﻢ

ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪﻩ ﺳﻢ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪ

ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺭﺍ ﮐﺴﺎﻧﻲ

ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺸﻖ ﺩﺭﻫﻢ ﻣﻴﻔﺮﻭﺷﻨﺪ

ﺑﺮﺍﻱ ﺣﻔﻆ ﻫﺮ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺍﻧﮕﺎﺭ

ﺭﻓﻴﻘﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺁﺩﻡ ﻣﻴﻔﺮﻭﺷﻨﺪ.

***

خــــــدایـــــــا

آرزوهایم در نزدت خاک گرفته اند..

دیگر نمی خواهمشان...

بماند برای خودت...

من به حسرت عادت کرده ام...

***

چـه خـوب بـود

اگـر بيـن مـن و تـو

نـه رودي بـود و نـه کـوهي

و نـه سايـه هيـچ نا اميـدي

و نـه هيـچ آفـتاب تـند سوزاني

بيـن مـا فـقط راهي بـود

همـوار

و صـاف

و روشن

که قـلبهاي ما را بـهم مي پيـوست

که تـن هاي ما را بـهم مي پيـوست

ولي ديگر مرا اميـد رفـتني به چنيـن راهي نيـست

گامهايـم از رفـتنـي در تاريکي

به ستـوه آمده اند

تنـم آرزوي فـرامـوشي را دارد

ولي هنـوز قلبـم چـون شمـعي

مي سوزد

و من بـريـن کـوره راههاي نا همـوار

به اميـد ديـدار تـو

روان هستـم

***

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم

***

يک روزهايي هست...

دلت مي گيرد از نزديک ترين آدمهاي زندگي ات!

همان هايي که با دنيا هم عوضشان نمي کني!

سخت است بفهمي عزيزترين کسانت مي رنجانند تو را!

همان هايي که دم از معرفت مي زنند!

خيلي سخت است؛لحظه اي که مي فهمي آنقدرها هم که فکر مي کردي

قوي نيستي و خيلي راحت کم آورده اي و شکسته اي...

خيلي سخت است که بفهمي قدرت جنگيدن با سرنوشت را نداري!

خيلي تلخ است گذراندن شب هايي که گريه هم آرامت نمي کند،

شب هايي که اگر هزار بار هم از اين شانه به آن شانه بغلتي باز هم صبح نمي شود که نمي شود...

ﺷﺒﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ فقط خدا مي داند چه مي گويم...

از آن گفتن هاي خيس...

ﺍﺯ ﺁﻥ ﮔﻔﺘﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻣﺮﺗﻔﻊ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺳﺖ و نه ﺍﺯ ﺍﺩﻋﺎ...

يک روزهايي هست که مي فهمي چقدر

ميان اين همه "آشنا"..."غريبه اي"...!

ﺧﺪﺍﯾﺎ...خودت بگو؛لرزش تنم،تاوان کدام خربزه ي نخورده ايست!!؟

راستي خدايا؛ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﺮود ﺍﮔر آن ﺩﻧﯿﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﮔﻨﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﯾﻮﺍشکي ام را نشانم بدهي،

حتما گريه هاي يواشکي ام را هم نشانم بده...!!

***

در خواب دیدم دلبرم ، خندید و من بوسیدمش

آرام چون پروانه ای ، رقصید و من بوسیدمش

همپا شدم با گام او ، با ناز و با ایهام او

با نم نم آوازها ، چرخید و من بوسیدمش

در دشت و صحرای دلم ،امید بارش داشتم

چون نرگسی در سینه ام ، روئید و من بوسیدمش

گفتم فدایت جان من، کی میشوی مهمان من

آهسته در رویای من ، لغزید و من بوسیدمش

رفتم کمی مستی کنم ، تا اوج همدستی کنم

در جام احساس اندکی ، جوشید و من بوسیدمش

تردید کردم در غزل، در بیتهایی بی مثل

مشتی غزل در دیده ام، پاشید و من بوسیدمش..

***

مرا شکستی و من باز با تو بد نشدم...

نشد شبیه تو باشم, نشد, بلد نشدم...

اگرچه شد بدی ات زخم بر دلم بزند

ولی نشد که خیال تو را به هم بزند...

بدی نمی کنم و از دلم نمی آید منی

که از بدی ات هم بدم نمی آید...

نشسته ای به دلم مثل پیرهن به تنم

گذشته کار من از اینکه , از تو دل بکنم...

مزن به این در و آن در که دست بردارم

تو هر چه هم بکنی باز دوستت دارم...

خوشم به حال دلم که به درد تن داده است

خوشم, همینکه خیال تو را به من داده است..

***

شـــــــب کــه می شـــــــود. . . .

تـــــو آرام و بیخیــــال می خــوابی. . . .

مََََــــــــــــــــــــــــــن امـــا. . . .؛

شـُُــروع می شــود آن لحظـه . . . .

گــریــه هــــــای بی امــانــــم. . .

. اشـــک هـای بـــی صـــــدایــــم. . . .

و. . . . . . یــــــــــاد ِِِِ تـــــــــــــــــــــــو  . . . .!

***

آرامــش نــه عــاشــق بــودن اســت ،

نــه گــرفـتـن دسـتـی کـه مـحــرمــت نـیـسـت !

نـه حـرف هـای عـاشـقـانـه و قـربـان صـدقه هـای چند ثـانیه ای !

آرامــش حـضـور خــداســــت . . .

وقـتـی در اوج نـبــودن هــا نـابــودت نـمی کــنـد ،

وقـتـی نــاگـفـتـه هــایـت را بـی آنـکـه بـگـویـی مـیـفــهـمـد ؛

وقـتی نـیـاز نـیـسـت بــرای بــودنش الـتـمـاس کـنی !

غــرورت را تـا مــــرز نــابــودی پـیـش بـبــری ؛

وقـتی مـطمـئـن بـاشی بـا او ، هــرگـز تـنـهـا نـخـواهی بـود !

آرامــش یـعـنـی هـمــیـن !

تـو بـی هـیـچ قـیــد و شــرطـی خـــــــدا را داری

***

راز این داغ نه در سجده‌ی طولانی ماست...

بوسه‌ی اوست که چون مهر به پیشانی ماست..

شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار...

باز هم پنجره‌ای در دل سیمانی ماست...

موج با تجربه‌ی صخره به دریا برگشت...

کمترین فایده‌ی عشق پشیمانی ماست...

خانه‌ای بر سر خود ریخته‌ایم اما عشق...

همچنان منتظر لحظه‌ی ویرانی ماست...

باد پیغام رسان من و او خواهد ماند...

گرچه خود بی‌خبر از بوسه‌ی پنهانی ماست

***

گفته بودی درددل کن گاه با هم صحبتی...

کو رفیق راز داری؟ کو دل پرطاقتی؟...

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت..

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی..

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد...

غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کو غیرتی؟...

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند...

دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی..

روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت...

کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی..

بس‌که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد...

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی..

من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تو...

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی.

***

خود گنه کاريم و از دنيا شکايت مي کنيم!

غافل ازخود، ديگري راهم قضاوت مي کنيم!

عمر کوتاه است و دنيا فاني و بااين وجود

ما به اين دنياي فاني زود عادت مي کنيم!

ما که برديم آبرو از عشق ، پس ديگر چرا

عشق را با واژه هامان بي شرافت مي کنيم؟

کاش پاسخ داشت اين پرسش که ما درزندگي

با هميم اما چرا احساس غربت مي کنيم؟

***

می گــویند: دنیــــا بی وفــاســت؛ امـــا..... قدرش را بدانید! مـن دنیــــای بـی وفــاتری هــــــــم داشتـــــه ام !! ... می‌خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند. ستایش کردم ، گفتند خرافات است. عاشق شدم ، گفتند دروغ است. گریستم ، گفتند بهانه است. خندیدم ، گفتند دیوانه است. دنیا را نگه دارید ، می‌خواهم پیاده شوم !..."

***

ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﻡ

ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﻣﯽﮔﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﺶ ﺩﻫﻢ ﻭ ﺑﮕﻮﯾﻢ :

" ﻣﺜﻞ ﺍﻭ ﻧﺒﺎﺵ "

***

آن سوی تنهایی

بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود

چه بیقرار بودی زودتر بروی

از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی...

من سوگوار نبودنت نیستم!!!

من شرمسار این همه تحملم...

***

عادت کرده ام هرشب...به تاریکی اتاقم...

وبه نگاه کردن عکس تو...

هیچ لالایی مرا نمیخواباند..

باید خودت باشی..

آنوقت بی آنکه دلم بفهمد...

درکنارت خوابش می برد !

***

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست...

تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!..

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو...

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!...

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم...

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست...

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن!...

من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست..

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه...

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست..

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز...

که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست

***

آدمها باعث میشن ؛ از یه سری رفتارهای قشنگت دست بکشی! باعث میشن ؛ از داشتن یه سری رفتارهای قشنگت ناراحت بشی! آدمها باعث میشن ؛ با یه سری احساسات قشنگت بجنگی! باعث میشن ؛ از یه سری فکرهای قشنگت پشیمون بشی! آدمها باعث میشن که خودتو مجبور کنی دنبال حس های قشنگت نری! تا اینکه یه روز، اونقدر از حس های قشنگت ناراحت میشی ،که میخوای نباشن،که از بین ببریشون و همین آدمها یهو میان میگن : آخی !! چرا اینجوری شدی؟! پس کو اون حس ها و فکرها و حرفای قشنگت...!!!

***

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی

و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی

هرگاه در میان ستارگان آسمان

تک ستاره ای خاموش دیدی

برای یکبار

در گوشه ای از ذهن خود

نه به زبان بلکه

از ته قلب خود بگو یادت بخیر

***

تن داده ام در این نبرد از پا بیفتم

حتی اگر از چشم خیلی ها بیفتم

دیگر نمی خواهم برای با تو بودن

چون بختکی بر جانِ این دنیا بیفتم ...

وقتی نمی فهمد کسی گنجشکها را

زخمی بزن بر بالهایم تا بیفتم

تا سرنوشتِ ماه در دستانِ برکه ست

هی می پلنگم تا از این بالا بیفتم

ترسی نخواهم داشت از بازیِ تقدیر

از اینکه روزی امتحانم را بیفتم

اصلا چه فرقی می کند وقتی نباشی

بر روی پاهایم بمانم یا بیفتم

***

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیست...

هفت قرن است در این مصر فراوانی نیست...

به زلیخا بنویسید نیاید بازار...

این سفر، یوسف این قافله کنعانی نیست...

حال این ماهیِ افتاده به این برکه خشک...

حال حبسیه‌ نویسی است که زندانی نیست...

چشم قاجار کسی دید و نلرزید دلش...

بشنوید از من بی‌چشم که کرمانی نیست...

با لبی تشنه و بی‌بسمل و چاقوئی کند...

ما که رفتیم ولی رسم مسلمانی نیست...

عشق رازی‌ست به اندازه‌ی آغوش خدا...

عشق آن گونه که می‌دانم و می‌دانی نیست....

***

شده هرگز دلت مال کسی باشد که دیگر نیست؟...

نگاهت سخت دنبال کسی باشد که دیگر نیست؟..

برایت اتفاق افتاده در یک کافه ی ابری...

ته فنجان تو فال کسی باشد که دیگر نیست؟...

خوش و بش کرده ای با سایه ی دیوار وقتی که...

دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟...

چه خواهی کرد اگر هربار گوشــــی را که برداری...

نصیبت بوقِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نیست؟...

حواس آسمانت پرت روی شیشه های مه...

سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نیست...

شب سرد زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند...

به دور گردنت شال کسی باشد که دیگر نیست؟...

تصور کن برای عیدهـای رفته دلتنگی...

به دستت کارت پستال کسی باشد که دیگر نیست...

شبیـه ماهی قرمز به روی آب می مانی...

که سین ات هفتمین سال کسی باشد که دیگر نیست...

شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله...

اگربغضت لگدمال کسی باشد که دیگر نیست...

چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای آن...

الا یا ایها الحال کسی باشد که دیگر نیست...

رسیدن سهم سیب آرزوهایت نخواهد شد...

اگر خوشبختی ات کال کسی باشد که دیگر نیست...

317

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست...

بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست...

غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها...

شاعری محو تماشای کسی هست که نیست...

در خیالم وسط شعر کسی هست که هست...

شعر آبستن رویای کسی هست که نیست...

کوچه در کوچه به دستان تو عادت میکرد...

شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست...

مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط...

خستگی های من و چای کسی هست که نیست...

زیر باران دو نفر,کوچه،به هم خیره شدن...

مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست...

***

شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد هرچه خوبی بکنی با دل تو بد باشد تو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیست او به عکس تو به هر چیز مردد باشد تو به هر در بزنی تا که به دست آوریش و جوابش به تو یک عمر فقط رد باشد بنشینی دو سه تا شعر بگویی که مگر یکی از این همه شعری که بخواهد باشد همه دلداده‌ترین فرد تو را بشناسند او به دلسنگ‌ترین فرد زبانزد باشد شده از نم نم باران دلت خیس شوی؟ دایماً مشق تو آن مرد نیامد باشد؟ تو ندیدی که چه سخت است بیبینی عشقت پیش چشمان تو با او که نباید باشد چه کنم با دل دیوانه که با این همه باز سعی دارد که به این عشق مقید باشد

***

کاش میشد هیچکس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی باتو می مانم ولی رفتی و گفتی که اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام شاید این رفتن سزای ما نبود من دعا کردم برای بازگشت دست های تو ولی بالا نبود باز هم گفتی که فردا می رسی کاش روز دیدنت فردا نبود

***

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯾﺴﺖ که ﺯليخا ، ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ! ﻫﺮ ﺯِ ﭼﺎﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﯾﻮﺳﻒ ﮐﻨﻌﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ! ﻋﺸﻖ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭘَﺲِ ﭘﺴﺘﻮﺳﺖ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﭘﺸﺖ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﮔﺮ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ،ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﮕﻨﺎﻫﯽ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺟُﺮﻡ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﯾﻮﺳﻒ ﺍﺯ ﭘﺎﮐﯽِ ﺧﻮﺩ ﺣﺒﺲ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻓﺎﻝ ﺣﺎﻓﻆ ﺯﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺨﺖِ ﺧﻮﺷﻢ ﺣﺎﻓﻆ ﮔﻔﺖ : ﻧﺮﮔﺲ ﻣﺴﺖِ ﻏﺰﻝ حیف،، که ارزان ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑُﻠﺒُﻞ ﺍﺯ ﺷَﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﺩﺭ ﭘَﺲِ ﮔُﻞ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺍﺳﺖ ﺯﺍﻍ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺷﻌﺮ ﻏﺰﻟﺨﻮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ (ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﻣﺎ . . . )ﻋﺎﻗﻞ ﺑﺎﺵ ﯾﺎﺭ ﻭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺩرﺍﯾﻦ ﺩِﻟﮑﺪﻩ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍست...

***

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست

عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد

کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید

هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند

دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد

قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست

***

کی میــــــگه عــــــشـــــــق یعنـــــــی

علاقــــــــه شدیـــــــــد قلبــــــــی ؟

شاید عــــــشــــــــق یعنـــــــی

عمیـــــقتریــــــــن شکســـــــــــت قلبــــــــی

***

می گویند زمان، آدمها را عوض می‌کند،

اشتباه نکن..!!

"زمان "

حقیقت آدمها را روشن می سازد،

"زمان"

قیمت رفاقت ها را معلوم می کند،

"زمان "

" عشق "را از " هوس "جدا می سازد،

و راستی را از دروغ،،،،،،

اشتباه نکن..!!!

"زمان "

هرگز آدمها را عوض نمی کند،،،،

***

سراب رد پاي تو كجاي جاده پيدا شد؟

كجا دستاتو گم كردم كه پايان من اينجا شد؟

كجاي قصه خوابيدي كه من تو گريه بيدارم؟

كه هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهكارم

تو با دلتنگياي من تو با اين جاده همدستي

تظاهر كن ازم دوري تظاهر مي كنم هستي

تو آهنگ سكوت تو به دنبال يه تسكينم

صدايي تو جهانم نيست فقط تصوير مي بينم

يه حسي از تو در من هست كه مي دونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هر شب درارو باز ميذارم

تو با دلتنگياي من تو با اين جاده همدستي

تظاهر كن ازم دوري تظاهر مي كنم هستي

***

خیال نکن

اگر برای کسی

تمام شدی

امیدی هست

خورشید

از آنجا که غروب می کند

طلوع نمی کند

***

مست اگر با دست خالی راهی میخانه است

احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است

عقل دارم!  بیشتر از آنچه لازم داشتم

هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!

پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو

سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!

راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!

هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!

من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم

هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!

اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:

گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!

***

از تبار خستگانم حال و روزم خوب نیست

بیقرارت میشوم در قلب تو آشوب نیست ؟؟

تا بـــہ کــے صبر و صبورے تا چــہ وقتـــے انتظآر ؟؟

من دلـــے اشفتـــہ دارم نام من ایوب نیست

رفتـــے و قلب مرا با خود بــہ یغما برده اے

هیچ کس دیگر خریدار من معیوب نیست

رو بـــہ تو کردم خدایا مستجابم مـــے کنـــے ؟؟

خوب مـــے دانـــے جواب عاشقان سرکوب نیست

استجابت از در و دیوار عرشت مـــے چکد

 

غیر از این باشد براے عرش تو مطلوب نیست

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ما در شبکه های اجتماعی :

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تبلیغات

پربازدیدترین مطالب سایت