close
تبلیغات در اینترنت
خرید هاست

نوشته های خیانت و دلتنگی و بی وفایی سری چهارم

تبلیغات

آمار

کل مطالب : 428
کل نظرات : 16
افراد آنلاین : 2
تعداد اعضا : 2

بازدید امروز : 108
بازدید دیروز : 48
ورودی امروز گوگل : 3
ورودی گوگل دیروز : 5
آي پي امروز : 23
آي پي ديروز : 18
بازدید هفته : 300
بازدید ماه : 835
بازدید سال : 24,575
بازدید کلی : 63,155

آی پی : 54.80.236.48
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : شنبه 29 مهر 1396

تبلیغات




اعلانات

برای سفارش یا تبادل کلیک کنید

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 38 digitel
0 27 digitel

نوشته های خیانت و دلتنگی و بی وفایی سری چهارم

دسته: عاشقانه,دلتنگی و خیانت, تاریخ ارسال: پنجشنبه 03 دي 1394 ساعت: 23:50
نوشته های خیانت و دلتنگی و بی وفایی سری چهارم

بگین بباره بارون ، دلم هواشو کرده
بگین تموم شدم من ، بگین که برنگرده
بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم
برهنه زیر بارون ، خرابُ درب و داغون
از آدما فراری ، از عاشقا گریزون

***

"یڪـــ طــرفـ بودטּ
هـمـ چیــز را نـابــود مےڪُـند
از خیابـــاטּگــرفتــ 
تــا رابطــاَشـــ

***

ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود؟
من که خود راضى به این خلقت نبودم زور بود؟
من که باشم یا نباشم کاردنیا لنگ نیست
من بمانم یا بمیرم هیچ کسی دلتنگ نیست

ادامه جملات در ادامه مطلب

***

یه جـایی باید دسـت رو بگیری بکشی یه گوشه...

نـگه شـون داری ...

صورتـشون رو میون دستـات محـکـم بگیری !

بگی : بـبـیـن

مـن دوستـت دارم

نــــرو...!

***

آنقدر از تو نوشتم....
تا آینه هم در انعکاس تصویرت شکست !!!
دیگر نه قلب مرا درمانی است نه اینه شکسته را !!!

***

آدمی که دلتنگ است
هیچ حرفی حالی اش نیست
آی آدمــــــــــــها برایش فلسفه نبافید
دل
این کلمه ی بی نقطه
گاهی تنگ میشود
تا حد یک نقطه !

***

دلتنگی را چگونه هجی کنم
تا درک کنی چهار ستون ِ بدنم زیر ِ سنگینیش تا خورده است . . .

***

دلتنگم
برای کسی که مدت هاست بی آن که باشد
هر لحظه زندگی اش کرده ام

***

لباس هایم که تنگ می شد می بخشیدم
دل تنگم را حالا ، چه کسی می خواهد ؟!
می خــــواهــــی!

***

دلم برای کسی تنگ است که گمان میکردم
می آید
می ماند
و به تنهاییم پایان میدهد!
آمد
رفت
و به زندگی ام پایان داد

***

میدانم دیگر برای من نیستی
اما دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد . . .

***

بعضی درد دلها گوش نمی خواهد ،
گوشه ی آغوش می خواهد . . .

***

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی

***

قرص های پنهانی
سیگارهای پنهانی
بغض های پنهانی
گریه های پنهانی
وبعدپنهان شدن پشت لبخندهای بزرگ
آدمهاراگول زدن مثل آب خوردن است ،مردمی که همیشه عقلشان به چشمشان بوده است

***

یــه وقــتــایــی ؛
هــمــه چــی هسـتــــــ
ولـی ؛
اونــی کــه بایــد ، نیـسـتـــــ ...

***

میان ماندن و نماندن
فاصله تنها یک حرف ساده بود
از قول من
به باران بی امان بگو :
دل اگر دل باشد ،
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

***

امـشـب دلــــــــــــــــــــم گـــــــــــــــرفـتــه.
يه بغض تلخي توي گلومه كه راه نفسم رو بسته.
حس غريبي دارم.
حس دلتنگي لحظه غروب.
تا حالا شده كنار دريا باشي و به غروب خورشيد نگاه كني
در حالي كه غم سنگيني توي دلت خونه كرده باشه
و نتونه مانع گريه هات بشي؟
احساس دلتنگي يك غروب ابري و پاييزي رو دارم.
حس عجيبي دارم.
احساس يك شاپرك كه توي تار عنكبوت گرفتار شده.
احساس يك پرنده كه بالش زخميه و نمي تونه پرواز كنه.
احساس يك پرستو كه از آشيونش دور مونده.
دلم عجيب گرفته....
دلم مي خواد فرياد بزنم،
اين قدر بلند كه تا اون بالا بالاها هم بره و خدا هم بشنوه.
شايد چاره كنه.
شايد يك نگاه به دل زخمي من هم بندازه.
دلم مي خواد فرياد بزنم.
دلم مي خواد گريه كنم.
دلم خيلي گرفته، خيلي....

***

اینکه چقدر از آن روز ها گذشته . . .
یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم
یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم
مهم نیست...
باران که ببارد هر وقتی که میخواهد باشد ،
دلم هـوایت را می کند . . .

***

شَبــــ פֿــوابـیـد تـو تـَـפֿــتـــــ
هِـــے وول مــےפֿُــور
بَـعـد گـوشـیـتـو بَــرمــےבار مـیـنـویـســـے:
פֿــــوابـَــمــ نِــمــیــبـَـرهِ
سَـرבمـیـشـــے...
بُـغـضــ مـیـکُـنـــے...
פֿُــرבمـیـشـــے...
בَرבمـیـکِـشــے..
وَقــتـــے کـِـہ مـیـبـنـــے هـیـچـکَـسـو نَــבار ایـنـُو بـَراشـــ بـِفـرســے

***

همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت :
تنها آمده ام ٬ تنها می روم
یک وقت هایی
شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای
کم می آوری
دل وا مانده ات
یک نفر را می خواهد !

***

بی هیچ صدائی می آیند
زمانی که نمی دانی
در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و
بی هیج نشانی از دلت می گریزند
تا تمام چیزی که به یاد می آوری
حسرتی باشد به درازای زندگی
چه قدر بی رحمند رویاهـا . . .

***

میدانی از کجای زندگی بیشتر خسته ام ؟
آنجایی که وسط خنده هام بغض می کنم

***

گــــــاهی احســـــــاس میکنم روی دست خدا مانده ام
خستـــــــه اش کرده ام خودش هم نمی داند با من چه کند! ! !

***

ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘــﺎ ﮔﺮ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺑﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﭼﺸﻢ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﻣﻲ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﺳﻴــﻞ ﺑــﺎﺭﺍﻥ ﮔــــﺮ ﺑﺒــــﺎﺭﺩ ﺍﺯ ﻧﺴﻴـــــﻢ ﺻﻮﺭﺗﻲ
ﻏــﻢ ﻣﺨـــﻮﺭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﻣﺨﺘﺼــــﺮ ﮔــﻮﻳﻢ ﺍﮔـــﺮ ﻭﻳــﺮﺍﻥ ﺷـﻮﺩ ﮐﺎﺷﺎﻧﻪ ﺍﻱ
ﺟــﺎﻱ ﻫــﺮ ﻭﻳــﺮﺍﻧﻪ ﺍﻱ ﮐﺎﺧــﻲ ﻧﻤﺎﻳـﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﻳــﺎ ﮐـﻪ ﺁﻳـﺪ ﺳــﻮﺯ ﻏـــﻢ ﺗــﺎ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺧـُﻢ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ
ﮔـــﺮ ﮐـﻪ ﺑـﺎﺷﺪ ﻫﻤﺘﻲ ﻣﻴﺨــﺎﻧﻪ ﺑﻨﻴﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﭼـﻮﻥ ﻣـﺮﻳﺪﻱ ﻣﻲ ﮐﺸﺪ ﺭﻧــﺞ ﺭﻳــﺎﺿﺖ ﺳـﺎﻝ ﻫﺎ
ﻋـﺎﻗﺒﺖ ﺑــﺎ ﭘﻴــﺮ ﺧﻮﺩ ﻫﻢ ﺳﻮﻱ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﺍﻱ ﺧــﺪﺍ ﻫــﺮﮔﺰ ﻧﺒﻴﻨـــﻢ ﺑﺸــﮑﻨﺪ ﻗﻠـــﺐ ﮐﺴﻲ
ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﻃﻨﺶ ﺍﺯ ﺭﻳﺸـﻪ ﻭﻳـــﺮﺍﻥ ﻣﻲ ﺷود

***

گرگی عاشق آهویی شد.
تمام دندانهایش را کشید تا او را نخورد،اما آهوی او رفت....
حالا او مانده و بره هایی که به او میخندند!
این است رسم زندگانی!

***

استعداد عجیبی در شکستن داری ، قلب ، غرور ، پیمان
استعداد عجیبی در نشستن دارم ، به پای تو ، به امید تو ، در انتظار تو . . .

***

یـک عمر قـَفس بـَست مسیر نــَـفسم را
حــالا که دَری هـَست مرا بــالِ و پــَری نیست
حـالا کهِ مُقَدر شُدِه آرام بـِگیرم
سِیلاب مـَرا بـُردِه و از مـَن اَثــَری نیست
بـُگذار که دَرها همگی بستـِه بـِمانند
وقتی کهِ نـِگاهی نـِگران پـُشتِ دری نیست

***

تنهایی را دوست دارم ...

عادت کرده ام که تنها با خودم باشم !

شاید عیب تنهایی این است که عادت میکنی خودت تصمیمی می گیری، تنها به خیابان می روی، به تنهایی قدم میزنی ...

و آدمها را نگاه میکنی...

ولی من به خاطر همین حس دوستش دارم ...

تنها که باشی نگاهت دقیق تر می شود و معنا دار ...

چیزهایی می بینی که دیگران نمی بینند...

در خیابان زود تر از همه میفهمی ابرها آسمان را محکم در آغوش کشیده اند...

میتوانی بی توجه به اطراف، ساعتها چشم به آسمان بدوزی و تولد "بـــــاران" را نظاره گر باشی...

برای همین تنهــــــایی را دوست دارم...

زیرا تنها حسی است که به من فرصت می دهد خودم باشم...

با خودم که تعارف ندارم!

سالهاست به تنهـــــایی عــــادت کرده ام ...سالهاست تنها و خسته...

***

دِلم داغونتوام با اونزيرِه بارُونرَفتي آرومسَرت گَرمُوتنم سَردولَبات خَندون ??چشام گريُون?? دِلت قُرصُدلم ويرونچِه حاليمزيرِه بارونفِرشتَم شـــدواسَم ویرونبازَم سيگارکِه سوخت آروم..... ••••••

***

مرد بودن با پسر خوشگل بودن فرق داره
مرد بودن با مانکن بودن فرق داره
مرد بودن با پول بابا پز دادن فرق داره
مرد بودن با الکی خالی بستن و دروغ گفتن فرق داره
مرد بودن یعنی وقتی قول دادی حرفت دو تا نشه
مرد بودن یعنی برای شخصیت زن احترام قایل شدن

***

در وجودم کسی هست !
به وسعت تو ....
که
هر شب موهایش را شانه میزند
و هر شب یاد آخرین نگاه تو...
آوار میشود...
بر تنهاییم!
بر بی کسی این اتاقم...
و من با خودم فکر میکنم
حریمِ کدامین خیال را شکسته ام
که اینگونه حقیقت میشوی در باورم؟
باور کنی یا نه
باشی یا نباشی
دوستت دارم
فرقی نمیکند خیال باشی
آرزو باشی
یا عکسی در قابِ این مانیتور
در این دنیای مجازیِ پر از مجازات
فرقی نمی کند که شعرِ کدام شاعر را میخوانی
فرقی نمیکند که میشناسیم
یا اینکه من تو را میشناسم
فرقی نمیکند که روی نیمکتی دو نفره نشسته باشیم
فرقی نمیکند که لبخندت سهم من بود یا دیگری
فرقی نمیکند که خوشحال بودیم یا ناراحت
همین را میدانم که دوستت دارم
و تو میشوی شروعِ حرف زدن
خودخواهیم را ببخش
ببخش که تو را به خواب میبینم
ببخش که واژه به واژه ی شعرم از تو داد میزند
ببخش که من عاشقت هستم...

***

ای کـــــــــــــــــــــاش ....
فردا که از خـــواب بیدار میشم
زندگی رنگ دیگری داشـــــته باشه
همـــــــــــــــــــــرنگ آرزوهــــــــــــــایم !

***

تنهـــــــایی های من
دو نفـــــــره است
یـــــــــا با تــــــــو
یـــــــا با خیـــــال ِ تــــــــــو

***

وقتی دنیایت به اندازه "یک نفر" کوچک میشود و"یک نفر" به اندازه "خدا"برایت بزرگ میشود قمار سنگینی کرده ای اگر برود "دین"و"دنیایت"را یکجا باخته ای

***

ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم..

از لذت حضورت ، مى را نخورده مستم!!

آيا تو ميپذيرى ، عشق خدائيم را ؟..

تا اين که بر نتابى ، ديگر جدائيم را؟!!

آب روان به ماهى ، گفتا که باشد اما..

لطفا بده مجالى ، تا صبح روز فردا!!

بايد که خلوتى با ، افکار خود نمايم..

اينجا بمان که فردا ، با پاسخت بيايم!!

ماهي قبول کرد و ، آب روان گذر کرد..

تنها براى يک شب ، از پيش او سفر کرد!!

وقتى که آمدش باز ، تا اين که گويد آرى..

يک حجله ديد و عکسى ، بر آن به يادگارى!!

خود را ز پيش ماهى ، ديشب که برده بودش..

آن شاه ماهى عشق ، بى آب مرده بودش!!

ناليد و يادش افتاد ، از ماهى آن صدايي..

وقتى که گفت با عشق ، ميميرم از جدايى!!

ای کاش آب می ماند ، آن شب کنار ماهی..

ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!!

آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی..

یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی!!.

***

کم کم یاد گرفتم که به هیچکس تمام احساسم را ابراز نکنم که به هیچکس نگویم توی دلم چه میگذرد که فکر نکنم آدمها ماندنی اند در زندگی ام! که کمتر کسی حوصله عشق واقعی را دارد! یاد گرفتم که میتوانم تحمل کنم... که محکم باشم پای هر خداحافظی!! کم كم... ياد گرفتم که به حرفهای خوشرنگی که چند روز هم دوام ندارد تکیه نکنم! یاد گرفتم، که وقتی با تمام وجود احساس پاکت را به آنها بدهی نمیپذیرند!! دوست دارند منت عشق های دروغین را بکشند!!! کسی سادگی را نمیخواهد همه دنبال رنگ هستند، آدمهای رنگارنگ...

***

بَدترین کاری کِه مُمکنه درَ حَق کِسی بُکنی، ایِنه کِه عاشِقش نَباشی و عاشِقش کُنی . . .

***

گفتمش دل می خری؟ پرسید : چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا که خود بازآمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود

***

چه زیبا میشد این دنیا اگر شاه و گدا کم بود

اگر بر زخم هر قلبی همان اندازه مرهم بود

چه زیبا میشد این دنیا اگر دستی بگیرد دست

اگر قدری محبت را به ناف زندگانی بست

چه زیبا میشد این دنیا کمی هم با وفا باشیم

نباشد روزگاری که نمک بر زخم هم پاشیم

چه زیبا میشد این دنیا نیاید اشک محرومی

زمین و آسمان لرزد ز آه و درد مظلومی

چه زیبا میشد این دنیا شود کینه ز دلها گم

اگر بشکستن پیمان نگردد عادت مردم

***

کدام خیابان را بگردم ؟ کدام کوچه را ؟
بر کوبه ی کدام در بکوبم تا بر چارچوبش ظاهر شوی تو ؟
و بازم بشناسی مرا از من به آغوشم بگیری و نپرسی هرگز که
چه به روزگارم آورده است روزگار بی تو ماندن های بسیار !

***

باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ،
آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛
هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد
بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را
روزی که دروغ میگوید ،
روزی که دیگر دوستم ندارد ،
روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد
و روزی که عاشق دیگری می شود

***

دو تا حرفو همیشه ﯾــــــﺎﺩتون ﺑﺎﺷــــــﻪ ...
ﻣﻮﻧﺪﻧــــــﻲ ،
ﺑـــﺎ " ﻟﮕــــــﺪﻡ " ﻧﻤﻴــــــﺮﻩ ...!!
ﺭﻓﺘﻨــــــﯽ ﻫـــﻢ ،
ﺑـــﺎ " ﺧﻮﺍﻫــــــﺶ " ﻧــــﻤﯽ ﻣﻮﻧــــــﻪ.! 

***

گاهے باید یاد گرفت ... همیشه دلے که برایت میتپد ماندگار نیست ...!! گاهے ممکن است آنقدر تنها شوے ... که هیچ چشمے اتفاقے هم تو را نبیند!

***

کمی عوض شدم؛ دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم؛ به کسی تکیه نمیکنم.؛ از کسی انتظار محبت ندارم؛ خودم بوسه میزنم بر دستانم؛ سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم... چقدر بزرگ شدم یک شبه!!!

***

عشق من کودک بمان دنيا بزرگت ميکند...

بره باشي يا نباشي گرگ گرگت ميکند...

عشق من کودک بمان دنيا مداد رنگي است...

بهترين نقاش باشي باز رنگت ميکند...

عشق من کودک بمان دنيا دلت را ميزند...

سخت بي رحم است ميدانم که سنگت ميکند....

***

کم کم یاد گرفتم که به هیچکس تمام احساسم را ابراز نکنم!

که به هیچکس نگویم توی دلم چه میگذرد!

که فکر نکنم آدمها ماندنی اند در زندگی ام!

که کمتر کسی حوصله عشق واقعی را دارد!

یاد گرفتم که میتوانم تحمل کنم...

که محکم باشم پای هر خداحافظی!!

کم كم...

ياد گرفتم که به حرفهای خوشرنگی که چند روز هم دوام ندارد تکیه نکنم!

یاد گرفتم، که وقتی با تمام وجود احساس پاکت را به آنها بدهی نمیپذیرند!!

دوست دارند منت عشق های دروغین را بکشند!!!

کسی سادگی را نمیخواهد

همه دنبال رنگ هستند، آدمهای رنگارنگ...

***

نــــــــــــه

تو دروغگو نيستي

من حواسم پرت است!

گفته بودي دوستم داري بي اندازه

خوب که فکر مي کنم تازه مي فهمم که

“بــــــــــي انــــــــــدازه” يعني چه!

***

در خواب هم راحتم نمی گذاری!

بی خبر می آیی ، صدایم می کنی

تا چشم باز میکنم ، باز نیستی !

***

ﺩﻟــــــــــــــــــﺖ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ،

ﺳـــــــــــــــﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ ﺑـــــــــــــﺎﻻ !..

ﺗﻼﻓﯽ ﻧﮑﻦ ، ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻧﺰﻥ ، ﺷﺮﻣﮕﯿﻦ ﻧﺒﺎﺵ.

ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ؛

ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ، ﮔﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺗﯿﺰ ﺍﺳﺖ ..

ﻣﺒﺎﺩﺍ ﮐﻪ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻟﺪﺍﺭﺕ ﺑﻮﺩ ﺯﺧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ،

ﻣﺒﺎﺩﺍ ﮐﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺷﺎﺩﯾﺶ، ﺁﺭﺯﻭﯾﺖ ﺑﻮﺩ

ﺻﺒﻮﺭ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ.

ﺑﻐﻀﺖ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﻦ،ﺭﻧﺠﺖ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺗﺮ !..

زمين گرد است !!!!........ خدايا.............

***

باز باران...بی ترانه...بی هوای عاشقانه...بی نوای عارفانه...در سکوت ظالمانه...خسته از مکر زمانه...غافل از حتی رفاقت...هاله ای از عشق و نفرت...اشک هایی طبق عادت...قطره هایی بی طراوت...روی دوش آدمیت...می خورد بر بام خانه...

***

حکایت من ، حکایت کسی بود
که عاشق دریا بود اما قایق نداشت
دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت
حکایت کسی بود
که زجر کشید اما ضجه نزد
گریه کرد اما اشک نریخت
حکایت من، حکایت کسی بود
که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود

***

دست هایم به آرزوهایم نرسید آنها بسیار دورند!
اما درخت سبز صبورم میگوید :
امیدی هست دعایی هست. خدایی هست….

***

چگونه بفرستم تپش های قلبم را برای تو....
تا باور کنی از یاد بردن کار من نیست....

***

چـــ قانــوטּناعــاבلـانـــ اے (!)
بــراے شــروع یـڪ رابطــ 
هــر בو طــرف بایــבبخواهنــב 
امــا 
بــراے تمــام شـבنــش 
همیــטּڪـ یــڪ نفــر بخواهــבڪافیســت (!) 

***

زندگی‌ همین است
هر خاطره ، غروبی دارد
هر غروبی ، خاطره ای
و ما جایی‌ بینِ امید و انتظار ، چشم می‌کشیم تا روزگار مان بگذرد
گاهی‌ هم فرق نمیکند چگونه
فقط بگذرد...

***

دل كجا پاگير شد
که ديگر...
انتهاىِ كوچه هاى تنگ،
به محله هايى كه مى شناختيم ختم نمى شود؟

***

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند

هردو از احساس نفرت پر شدند....

دل به چشمان کسی,وابسته بود

عقل از این بچه بازی خسته بود....

حرف حق با عقل بود اما چه سود

پیش دل حقانیت مطرح نبود....

دل به فکر چشم مشکی فام بود

عقل آگاه از خیال خام بود....

عقل با او منطقی رفتار کرد

هرچه دل اصرار,عقل انکار کرد....

کشمکش ها بینشان شد بیشتر

اختلافی بیشتر از پیشتر....

عاقبت عقل از سر عاشق پرید

بعد از آن چشمان مشکی را ندید....

تا به خود آمد بیابانگرد بود

خنده بر لب از غم این درد بود...

***

ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳت ﺩﺍﺭﯼ?

ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ " ﻋﺸﻘﻢ"

ﮔﻔﺘﻨﺪ : " ﻋﺸﻘﺖ" ﮐﯿﺴﺖ ?

ﮔﻔﺖ " : ﻋﺸﻘﯽ " ﻧﺪﺍﺭﻡ !!

ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍﯼ "ﻋﺸﻘﺖ " ﺣﺎﺿﺮﯼ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﮐﻨﯽ?

ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ، ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨم، ﺩﻭﺭ ﻧﻤﯿﺰﻧﻢ، ﻭﻋﺪﻩ ی ﺳﺮﺧﺮﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻫﻢ، ﺩﺭﻭغ ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﻢ، ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺶ خوﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷت، ﺗﻨﻬﺎﯾﺶ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡ، ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻤﺶ، ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ، ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮد، ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﻏﻤﺨﻮﺍﺭﺵ ﻣﯿﺸﻮﻡ.

ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻭﻟﯽ، ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ، ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﺍﮔﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﮐﺮﺩ، ﺍﮔﺮ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ﺑﻮﺩ، ﺍﮔﺮ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ ﭼﻪ?

اﺷﮏ ﺑﺮ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺣﻠﻘﻪ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ "ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ " ﻧﻤﯿﺸﺪﻡ !

***

نگذار هرکس که آمد و ماندنی نشد،  تو را ، دلت را ، صداقتت را با خودش یدک بکشد...

که هروقت از سرِ بی حوصلگی ، از سرِ نبودنِ آرامشی، آمد و سراغت را گرفت ، حالت را پرسید ، دلت را قلقلک داد و باز رفت و گم شد ، تو بمانی و دنیایی اشک... تو بمانی و چرا و اما و اگر ...

آنکه میرود باید می رفته ... اصلا برایِ رفتن آمده بود ...

تو هم برو ... تو هم خودت را از لحظه هایش که هیچ ، از فکرش هم بگیر ...

تو باید تمامت بماند برایِ کسی که تمامش تنها و تنها برایِ توست ...

ماندنی هرجا میرود با تــــو میــــرود... تو هم نباشی خاطرت با او هست... !!

***

امشب میزنم به سلامتی اون لامصبی که از زندگیم رف . . .
اما هنو از این دل لعنتی نرفته . . .
به سلامتی اونی که تا بود..
امید بود . . .
نفس بود . . .
آرامش بود . . .
رویا بود . . .
ولی . . .
خاطره شد . . .
بغض شد . . .
درد شد . . .
کابوس شد . . .
به سلامتی کسی که عادت کردم به نبودنش . . .
ولی بازم دلم بودنش رو میخواد . . .
سلامتی اون بی معرفتی که پاپیش گذاشتم واسه
برگشتنش اما فهمیدم دیگه ازم سیر شده . . .
سلامتی مخاطبم که چن هفتس ازش خبر ندارمو
دلم واسه صداش یه ذره شده . . .
سلامتی اونی که الان بدونه من خوشه و حتی
دیگه اسمم یادش نی . . .
سلامتی مخاطبی که دیگه خاص نیس چون مال من نیس . . .
سلامتی تنها ماه زندگیم که بعد رفتنش حتی
شبام هم سوت و کور شد . . .
هـــــــــــــــــــــــــه . . .
ولی حالا . . .
سلامتی من که حتی یه لحظه هم نمیتونم بت فک نکنم . . .
سلامتی من که همه جوره پای خودتو عشقت وایستادم . . .
سلامتی من که کسی صدای هق هقامو نشنید وقتی
از دوریت ضجه میزدم . . .
سلامتی من که رو هم بدیات و نامردیات چشامو بستم . . .
سلامتی من که همه ی دنیام تویی ولی . . .
همه ی دنیای تو یه نفر دیگه

***

چشمــــــﺎنت را 
ببــــــند .... 
آســـــــﻮده بخـــــــــواب ... 
ﻣـــــــــﻦ براے با تو بودن ها ... 
بیداریها ڪشــیده أم ..... 
و تو ... 
و تو براے بـــے من بودنها .... 
خــودت را بـــہ چــہ خوابهایےڪہ نــــزدے ...

***

قاتلی شده ام زنجیره ای!!! 
قاتلی که مقتولانش را می بلعد!!!
قاتلی که از قتلهایش هرگز پشیمان نخواهد شد!!!
قاتلی که بسیار عاشقش می شوند!!!
من میکشم تک تک احساساتم را و فرو میخورم آنها را....
و چه بسیار دوست دارند مرا مردم...
وقتی که از کنار احساسشان، بی احساس می گذرم!

چون یک روز ، جایی،  لحظه ای در زندگانیم؛

احساسی را از من گرفتند که

به بلندای آسمانها بود و به پهنای دریاها...

***

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست

گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست

من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل

تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست...

***

بی رحمانه ترین جنایت این است که وارد زندگی کسی شوی وابسته اش کنی و بعد از مدتی انقدر زندگیش را خالی کنی که یک عمر چشم انتظار لب پنجره نفرینت کند ! هیچ چیز بدتر از قتل احساس یک آدم ساده نیست

***

تو چه گفتی سهراب؟

قایقی خواهم ساخت ...

با کدوم عمر دراز؟

نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند

با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد

سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت

پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت

بیخیال قایق ....

یا که میگفتی ....

تا شقایق هست زندگی باید کرد؟

این سخن یعنی چه؟

با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد

ورنه این شعرو سخن

یک خیال پوچ است

پس اگر میگفتی ...

تا شقایق هست، حسرتی باید خورد

جمله زیباتر میشد

تو ببخشم سهراب ...

که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم

بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا

بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم

زندگی رویا نیست

زندگی پردرد است

زندگی نامرد است، زندگی نامرد است!

***

و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...

***

دیدیم نمیشود درزمین عاشق شدبه آسمان پروازکردیم

وقتی برگشتیم ما را درقفس انداختند

نتوانستیم ثابت کنیم پرنده نیستیم..!

ما تنها

عاشق شده بودیم...

***

دلم هوایت را کرده است...

تویی که هیچ وقت هوایم را نداشتی....!!

***

می ترسم از اینكه

روزی

یك جایی

من و تو

خیلی دور از هم

شب و روز در آغوش یك غریبه

بی قرار هم باشیم ...

و بعد از هر بار هم آغوشی

به یاد آغوش هم بیصدا گریه كنیم !

***

بعضی آدمها یهو میان

یهو زندگیت و قشنگ میکنن

یهو میشن همه ی دلخوشیت

یهو میشن دلیل خنده هات

یهو میشن دلیل نفس کشیدنت..!

بعد همین جوری یهو میرن

یهو گند میزنن به آرزوهات

یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات

یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست!

***

این بار تو بگو نرو بمان  !!!!!!!

نترس آسمان را گرفته ام

تا به زمین نیاید....

***

بعد از من اگر روزی بغض گلویت را فشرد...

پای احساست اگر بر سنگ خورد...

یا اگر یک روز دستان تو هم

گرمی دست کسی را در میان خود ندید...

وندر آن هنگام تلخ

که فضای سینه ات جز آه آتشناک

چیزی را نمی داد گذر...

یادی از این دلداده افسرده کن

بعد از من اگر زین کوچه ها

قلب تنهایی گذشت...

در نگاه او اگر برق نیاز

بر دو پایش پینه بود...

یادی از این خسته ی دلمرده کن

روزگاری بعد از این شاخه خشکی اگر دیدی به باغ...

بلبل افسرده ای دیدی به شاخ...

یادی از این شاعر پژمرده کن

گر شبی تنها شدی در خلوتی...

یافتی از بهر گریه مهلتی...

لیک اشکی گونه ات را تر نکرد...

درد خود را با خدا گفتی ولی باور نکرد...

روزگاری بعد از این

گر تو هم عاشق شدی...

یادی از این عاشق دلخسته کن

***

✍❤ﻣ‍ــــــــﺨﺎﻃ‍ـــــــــــﺐ ﺧ‍ــــــــــــــــﺎﺹ

ﺍﻭنیہڪہ ﺑ‍ــــــــــﺨﺎﻃ‍ــــــــــﺮش

ﺭﻭﺯي ﭼ‍ــــــــــــــﻨ‍ــــــــــﺪ ﺑﺎﺭ

ڹ لایڹ م‍ـــــ ــــيشی

بي ﺳﺮﻭﺻﺪﺍ ﻣﯿﺮۍ ﺗﻮ ﭘ‍ــــــــــﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ ببیني

ﮐﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩﺁﺧ‍ــــــــــﺮﯾ‍ــــــــــﻦ ﺑﺎﺭ

ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﯿﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪﭼﯽ نوشتہ

چشمٺ میوفته بہ یہکامن‍ٺ خاص ↯↯↯

خوردمیشي➣★داغوڹ میشيپستش

ولي مثݪ همیشہ سڪوٺپستاشو ﺩﻧﺒﺎݪ میڪنيﺷﺎﯾﺪبفہميبہ چي فڪرمیڪنہ

ﺧﻮﺑﻪ➣★ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ✖★ﺷﺎﺩﻩ

ﺑﺎ غصہﻫﺎﺵ غصہ ﻣﯿﺨﻮﺭي➣↻↻

ﺑﺎ ﺷﺎﺩﯾﺎﺵ ﺷﺎﺩ میشي➣↻↻

ﻣ‍ــــــــﺨﺎﻃ‍ـــــــــﺐ ﺧ‍ــــــــــــــــﺎﺹ

اونیہڪہ بہ ﻋﺸﻘﺶ ﭼﻨﺪ ﺳﺎعٺ⌛↯

ﻣﯿﻤﻮني ڹ لایڹﺗﺎ ﺍﻭﻧﻢ ﺑﯿﺎﺩ

ﺍﻣﺎﻭﻗﺘﯽ اومدنمی تونی

ﯾﻪ ﭘﯿﺎﻡ✉↻

ﺑﺮﺍﺵ ﺑﻔﺮسٺي

ﺣﺎﻟﺸﻮ ﺑﭙﺮسي

ﻣ‍ــــــــﺨﺎﻃ‍ـــــــــﺐ ﺧ‍ـــــــــــــــﺎﺹ

اونیہڪہتو

قلبت❤⇦نہ

روی زبونٺ

ﻣ‍ــــــــﺨﺎﻃ‍ـــــــــﺐ ﺧ‍ــــــــــــــﺎﺹ

اونیہڪہاز ٺہ⇨↯

دلٺ دوسش داشٺہ باشي

و اینو ازتو چشاٺ ولرزش صداٺ

بتونہ

 

بخونه

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ما در شبکه های اجتماعی :

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تبلیغات

پربازدیدترین مطالب سایت