close
تبلیغات در اینترنت
خرید هاست

نوشته های دلتنگی و خیانت و بی وفایی و شکست عشقی

تبلیغات

آمار

کل مطالب : 428
کل نظرات : 16
افراد آنلاین : 4
تعداد اعضا : 2

بازدید امروز : 90
بازدید دیروز : 48
ورودی امروز گوگل : 3
ورودی گوگل دیروز : 5
آي پي امروز : 23
آي پي ديروز : 18
بازدید هفته : 282
بازدید ماه : 817
بازدید سال : 24,557
بازدید کلی : 63,137

آی پی : 54.80.236.48
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : شنبه 29 مهر 1396

تبلیغات




اعلانات

برای سفارش یا تبادل کلیک کنید

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 38 digitel
0 27 digitel

نوشته های خیانت و دلتنگی سری سوم

دسته: عاشقانه,دلتنگی و خیانت, تاریخ ارسال: پنجشنبه 03 دي 1394 ساعت: 23:45
نوشته های خیانت و دلتنگی سری سوم

می خندم... 
ساده می گیرم... 
ساده می گذرم... 
بلند می خندم و با هر سازی میرقصم ... 
نه اینکه دل خوشم
نه اینکه شادم و از هفت دولت آزاد
مدتی طولانی شکســــتم، زمین خوردم، 
سخــــتی دیدم، گــــریه کردم و حالا ... 
برای " زنده ماندن" خودم را به "کوچه ی علی چپ" زده ام ...! 
روحم بزرگ نیــــست! دردم عمیــق است ... 
می خندم که جای زخــم ها را نبینی...

***

پســـــــــر بودن یعنی ... بی پول عاشق نشی !
پســـــــــر بودن یعنی ... حرفایی که میمونه تو دل !
پســـــــــر بودن یعنی ... مرد که گریه نمیکنه !
پســـــــــر بودن یعنی ... اشکهات رو یا بالش باید ببینه یا دوش حمام !
پســـــــــر بودن یعنی ... یک فریاد بی صدا !
پســـــــــر بودن یعنی ... بی صدا شکستن !
پســـــــــر بودن یعنی ... تکیه گاه بودن و تکیه گاه نداشتن !

***

 

به سلامتي كسي كه دلتو شكسته...
اما خبر نداره چيزي كه شكست؛
تصوير زيبايي بود، كه از خودش ساخته بودي

ادامه جملات در ادامه مطلب

***

وجودمان گاهی چه گرم میشود...
به یک "دلخوشی کوچک..
به یک "کنارت هستم"
به یک سوال مثل:"کجایی..؟"
به یک "احوالپرسی کوتاه"..
به یک"حضور آرام بخش"..
به یک"سلام دوباره!"
اما افسوس که کم پیش میاید این "دلخوشی ها"!
افسوس...

***

کاش می شد بچه گی را زنده کرد
کودکی شد کودکانه گریه کرد
شعر قهر قهر تا قیامت را سرود
آن قیامت که دمی بیشتر نبود
فاصله با کودکی هامان چه کرد
کاش می شد کودکانه خنده کرد...

***

نگاه کرد و هیچ را در آغوش خود فشرد ...

و پوزخند زد به زندگی و عاشقانه مُرد ...

***

"عشق" و "دوست داشتن" بار سنگینی است ...

کسی بر دوش می گیرد که...

یک دنیا "وفادار" باشد...!

***

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنیم

گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنیم

گاه یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانمان رهایش نمیکنند

گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمی کنیم

***

هیچگاه دل آنان که بیصدا گریه میکنند را نشکنید...
اینها کسی را
برای پاک کردن اشک هایشان نـــدارند...
"
حسین پناهی"

***

تا آخرت هم اگه تنها موندی

مهم نیس!

فقط نذار به جایی برسی که تو آغوش کسی به یاد یکی دیگه باشی...!

***

گاهی اوقات ضمیرها هم بی معنی می شوند !

آخر چه کسی می گوید : ” من و تو ” ، ” مـــــــــا ” می شویم !

وقتی که در عشقِ من ، منی وجود ندارد و هر چه که هست ، ” تویـــــــــی ” !!

***

حالم خوب است اما

دلم تنگ آن روزهایی است که

می توانستم از ته دل بخندم

***

يــــــادت هست ؟

وقتي با او ديـــــــدمت،

پرســــــيدم:چه چيــــزش از من بهتر بود؟

گفتي:او دســـــت هايش را باز مي کند و مرا در آغــــــوش مي گيرد.اين

يعــــني «حسِّ امنيت»

کاري که تو هيــــــچ گاه نکردي!

يک طـــــرفه به قـــاضي رفتـــي عشــــق مــن...

و نفهــــــــميدي دســت هايم را روي ســــــرت گرفته بــــودم تا آوار مشـــــــکلات

وجـــودت را له نکـــــــند!

اين يعــــني«محبت بي چشم داشت» !!!!

ولی او فقط خودش را ارضا میکرد و افسوس که تو این را هیچ گاه نفهمیدی...

***

زمان با سرعت در حالِ گذر است،

و من دﺍﺭﻡ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﺑﻪ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻦِ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ . . .

ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺁﻏﺎﺯِ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭتی ست . . .

ﻭ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﻭﺯﯼ !

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ . . .

ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ؟

ﻣﺜﻼً ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼِ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮﻡ

ﻭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻨﺎﺭِ ﺧﺪﺍ

ﺣﻮﺍﻟﯽِ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ . . .

ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﻫﺮﺍﺳﻢ ﻧﺒﺎﺷﺪ

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩت هاﯼ ﺯﻣﯿﻨﯽ!

***

بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره

انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره

در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم

زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم

پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم

من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم

انتظار با تو بودن منو از پا درمیاره

ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره

***

خـــכا جون نترس !

نه به گنـ ـــ ــ اه ميفتي ؛

نهـــ به جهنم ميري

من و تــــو به هم محرميم ....

כستمو بگير ... !!!

***

امشب میزنم به سلامتی اون لامصبی که اززندگیم رفت اما ازدلم نرفت..

به سلامتی اونی که بود..امیدبود..نفس بود..زندگیم بود..ولی خاطره شد..بغض شد..دردشد..

به سلامتی کسی که عادت کردم به نبودنش وبازم دلم بودنشومیخواد..

سلامتی اون کسی که پا به پاش گذاشتم واسه برگشتنش اما فهمیدم ازم سیره..

سلامتی مخاطبم که چندوقته ازش خبرندارم ودلم واسه صداش یه ذره شده..

سلامتی مخاطبی که دیگه خاص نیست..

سلامتی همه بی معرفتا..

سلامتی اونایی که تک پرشون موندیم ولی پرپرمون کردن..

***

روزگــار میخنــدی ؟؟؟

کمــی حرمــت نگــه دار ...

مگــر نمیبینــی سیاهپـوش آرزوهایــم هستــم ؟؟؟

***

کاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كــــاش برگ آخر تقويم عشق

خبر از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

كاش ميشد عشق را تفسير كرد

دست و پاي عشق را زنجير كرد

***

عاشق شده ام چندی

بر دلبری دیوانه

گه عاشق و مجنون

گه ساکت و بیگانه

گاه پای به سر آید

گه بی نگاه جانانه

من مانده ام حیران

دل خون و پرازناله

میخواهد مرا دلبر

فرهاد وار، عاشقانه

یا اینکه بر او هستم

سرگرمی مردانه

***

همیشه یه خاطره ای هس. . .

که نفس ادم رو. .

واسه یه لحظه ای میگیره. . .

***

كاش آدمها بفهمند حال پريشان

آرامش مي خواهد

نه...سرزنش!

***

یـڪے بہפֿـدابـگـویـَב

بـگـویـَבمـَטּبــے صـَبـرـانـہ مـُنـتـظرمـ

ڪِہ نـوبـَت مـטּבر ایــטּبـازے تـَمـام شـَوב

بـگـویـَבمـَטּبــے صـَبـرـانـہ مـُنـتـظرمـ

ڪِہ مـرـا بــِنــِشـانـَבڪنـآر پـاےפֿـودشـ

ڪِہ چـنـבسـاعـَت گـوش بـسـپـُرَב

بہ ایـטּصـבـاے بـُغـض آلـوב

***

ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﭼــﻪ ﻣﯿﺘﺮﺳﺎﻧﯽ ؟ !

ﺍﺯ ﻧﺒـــــﻮﺩﺕ ؟

ﺍﺯ ﺗﻨـــــﻬﺎﯾﯽ ؟

ﺍﺯ ﮔـــــﻢ ﺷﺪﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﺩﻣﮏ ﻫﺎ ؟

ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺎﻧــﯽ ﮐﻪ ﺍﮔـﺮ ﻧﺒـﺎﺷـﯽ ﮔـﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨـﻢ ﻭ ﻣﯿﻤﯿــﺮﻡ ؟ !

ﺁﺥ ﮐﻪ ﭼﻘــﺪ ﺗﻮ ﺳـﺎﺩﻩ ﺍﯼ ...

ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧـﯽ ﮐﺴـﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺭ ﻫﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷــﺪ ﺩﯾﮕــﺮ ﺍﺭﺯﺷﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫــﺪ ...

ﺍﮔــﺮ ﺗﻤـﺎﻡ ﻭﻗﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟـﺎﯼ ﺧـــــﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ ...

صــﺮﻑ ﺁﺩﻡ ﺷــﺪﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﮑــﺮﺩﯼ ، ﺍﻻﻥ ﻗﯿﻤـﺖ ﺍﻧﺪﮐــﯽ ﺩﺍﺷﺘـﯽ ...

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﯾﮕــﺮ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﺸـﺘﺖ ﻓﮑـﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃـﺮﺍﺗـﺖ ...

ﻫﺮﺷـﺐ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺑﻐـﺾ ، ﺧﺎﻃـﺮﻩ ، ﻗــﻮﻝ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﻫﺎﯼ ﺑﻪ ﺍﻧﻘﻀﺎ ﺭﺳﯿـﺪﻩ ...

ﺩﻡ ﺩﺭ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ...

ﺗﺎ ﺳﻔــﻮﺭ ﺑﺒﺮﺩ ... ﺑﺒﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ... ﺷﺎﯾـﺪ ﺑﻪ ﺩﺭﺩﺵ ﺑﺨــﻮﺭﺩ ...

ﺩﯾﮕــﺮ ﻭﻗـﺘﯽ ﺍﺳﻤﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻨـﻮﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ...

ﻭﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﭼـــﻪ ﺗﺠـــﺮﺑﻪ ﯼ ﻣﺴﺨـﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﯼ ...

ﻭ ﻣﺴﺨــﺮﻩ ﺗﺮ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻬﺎﯼ ﮔﺰﺍﻑ ﻋﻤــﺮﻡ ﺭﺍ ﺻﺮﻓﺶ ﮐـﺮﺩﻡ ...

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕـﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺻﯿﻐــﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ...

ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺩﺍﻏــﻮﻥ ...

ﺫﻫــﻦ ﮐﺜﯿــﻒ ...

ﺷﮏ ﻭ ﺗﺮﺩﯾــﺪ ...

ﻭ ﻧﻔﺮﯾـــﻦ ﻫﺎﯼ ﻣــﻦ ...

ﺍﮔـﺮ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﮕـﺬﺭﺩ ، ﺧﺪﺍ ﻧﻤﯿﮕــﺬﺭﺩ ..

ﺍﻟﺒﺘــﻪ ﺍﮔــﺮ ﻋﺪﺍﻟﺘــﯽ ﺑﺎﺷـــﺪ ...

***

برایت خواهم نوشت

از ابهام لحظه ها

از تردید

از حجم مرگ آور نبودنت

از کسانی‌ که رد می‌‌شوند و بوی تو را می‌‌دهند

برایت خواهم نوشت

از حدیث تلخ بغض‌های تا ابد

از قناعت به یک خاطره ، یک یاد

از صبوری من و جای خالی‌ تو و شب‌های من

برایت خواهم نوشت

حتی تو هم برای من نبودی

***

عشقت اگه واقعاعاشقت باشه....!لازم نیست تو دورش رو از این و اون خلوت کنی!

خودش واسه بودن توهمه روکنارمیزنه!

لازم نیست واسش دنیاروبخری تابمونه...

خودش قدر یه شاخه گلتو میدونه...

لازم نیست هرکسی روتوجیح کنی و سرش رقابت کنی که عشق منه...

خودش توروبه همه دنیانشون میده...

لازم نیست نگران باشی که بره...

خودش بهت ثابت میکنه اومده که بمونه...

***

کاش می شد در زمان عاشقی

عشق را در هر کجا فریاد زد

در زمان گیر دار زندگی

لحظه ها را یک به یک احساس کرد

کاش می شد در شمار لحظه ها

عشق بی قید و قفس را یاد کرد

***

ﭼﺮﺍ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺟﻮﺭﻧﻤﯿﺸﻮﺩ؟

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺎﺯﻟﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﭼﯿﺪﻩ ﺍﻡ...!

***

کِشتی نَســـاز اِی نوح ، طـــوفان نَخــــواهَد آمَد

بَر شورِه زار دِلهــــا ، بــــاران نَخــــواهَد آمَد

رَفتی کِلاس اَوَّل ، این جُملِه را عـَـــوض کُن

تا آن مــَــرد نَیایـــَد ، بــــاران نــَـخواهَد آمَد...

***

ﺍﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ

ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ...

ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ...

ﺟـﺎﻯ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود...

ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ...

و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ...

به او سخت نگیر..!

او را خراب نکن..!

ﺍﻭ ﺭﺍ "ﻧﺎﻣــــﺮﺩ" ﻧﺨﻮﺍﻥ..!

ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه نزن..!

ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ...

ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ .آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..!

ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..!

ﻣﺮﺩ، ﻣﻮﻫﺎﺵ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺑﯽ ﮐـﺴﯽ هایش ﮐﻮﺗﺎﻫﺶ کند ﻭ ﺍینطوری با همه ی دنیا لج کند..!

ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود

ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست...

یک ﻭقت هایی،

یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،

ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:

"میم" مثل " مرد "

***

چـــه جملــــه ی غریبـــی اســـــــت...

“فـــراموشـــت می کنــــــــم”

وقتـــــی تا آخــــــر عمـــــــرت...

با یـــــــاد او زنــــدگی می کنــــی ...!

***

گفتند :

به اندازه ی گلیم هایتان

و به اندازه ی دهان هایتان اما . . .

حرفی از وسعت آرزو هایمان نزدند

***

یه وقتایی،

یه حرفایی،

چنان آتیشت میزنه

که دوست داری فریاد بزنی،

ولی نمیتونی!

دوست داری اشک بریزی،

ولی نمیتونی!

حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه!

تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه،

به این میگن

“درد بی درمون”

***

چـــه مـــی کُنـــی بـــاد ؟!؟!؟!

عَـــطـــرِ تَنَش را جـــایِ دیگَـــری بـــپـــاش ...

ایـــن خـــانـــه خـــودَش ویـــران اســـتـــ ...

***

ﺍﻧﺘﻘــﺎﻡ؟؟؟

ﻧﻪ ﻋــﺰﯾﺰﻡ

ﻭﻋﺪﻩ ﻣﺎ ﺑﺎﺷــد ﺭﻭﺯﯼ ﮐــﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕــﻢ ﺷــﺪی...!

***

خسته ام خسته......فقط نپرس چرا؟

بايد تک تک آرزوهايت بر باد رفته باشد تا بداني وقتي ميگويم خسته ام يعني چه؟؟؟؟

***

خدایا..!

این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند ..فکری کن....!

اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت..!!

***

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی؟؟؟

لعنت به من و زندگی و وصل و جوانی...!!!

***

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد

دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟

***

خدایا گر عزیزت را کسی دیگر به مستی در بغل گیرد...

و آیا همچنان از صبر ایوبت در آن قرآن جاویدت سخن آری میان؟

خداوندا غرورم را قفس داران شکستند.

و جوانیم را گرفتند....

هنوز پای میکوبند و میرقصند...

عجب دنیای بی رحمی عطا کردی.....

خدا بی پرده میگویم خطا کردی....

***

هی دختر

بیا میخواهم رازی را بگویم

پسرها عروسک ندارند!

درد دل کردن و حرف زدن را یاد ندارند.

نگاه کن

فقط بلدند اسباب بازی هایشان را پرت کنند

پسرها اشک هم ندارند !!!

می ترسند مردیشان زیر سؤال برود...

می شنوی؟؟؟ ته صدایش گریه ای بی صداست

با یک آغوش ساده قلب هر مردی را میشود بدست آورد

نگاهش کن!!!!

وقتی خسته است...

وقتی مریض است...

ولی دلسوزی برایش نیست...

پدرت وقتی مادرت نیس چقدر پیر است؟؟

میدانم از پسر ها ناراحتی...

میدانم جر زنی میکنند...

بیمعرفتند...

حرف بد میزنند...

بازی بلد نیستند

آنها تقصیری ندارند

کسی او را مثل تو ناز نکرده...

گل سر،به موهایش نزده...صورتش را نبوسیده...

او بجای بوسه سیلی خورده است تا یادش بماند مرد باید قوی باشد

دخترک.......

پسرها نمیشکنند

مگر...

بدست دخترکی...

***

میدانمـــــــــ مَـــرد ؛

“ﻣﺠﻨﻮﻥ” ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑاشی

مردی از جنس خودت

“ﻟﯿﻠﯽ” ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺎﺳﯽ ﺑﻠﻨﺪ

“ﺑﻠﻨﺪ” ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

***

رسیدے ته خط ؟
فداے سرت
کلاس اول یادته؟!؟
نقطه سر خط

***

بـ ـ ـودَمـ ـ . . .
د یـ ـدَمــ بـ ـ ـا . . .
د یـ ـ ـگـ َـری. . .
شـ ـ ـادتـ ـ ـری
رَفـ ـ ـتَـ ـم. . .

***

هـي بغض....!
بيا بيرون ديگر صـداي
هق هـق ات کسي را بيدار نمـي کند.
نمــي بيني؟
تنهايـم...

***

کسی باشد
تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد..
جــزایــی بـالاتــر از ایــن نیسـت ، بـه كسـی كـه
قسمـت تــو نیسـت ، دلــــ ببنــدی ....

***

هیـــــچوقت ڪســے رو پــس نــزטּڪہ , בوستــ ــت داره . . . مراقــــــبتہ . . . و نگرانــــــــــــت میشــہ . . . !

چـــون یــڪ روز بیــבار میشـــے و میبینــے . . .

مـــــــــاه رو از בســــت בاבے . . . وقتــےڪہבاشــتے ســـــــتاره ها رو میشـــمرבے . . . !

***

وقتـی تنهـا باشـی از تعطیل بودن هیچ روزی ذوق نمی کنـی !
همیشہ تو تعطیلات ، تنهایـــی آدم چندین برابر میشه ...

***

خـ ـ ـدایآ اینقـ ـבر
لحظـ ـه هـ ـاے بی مخآطـ ـبم
را به رخـ ـ ـم نکش
آرے
مــ ــے ـבانم تـ ـا تـ ـو نخواهـ ـی
نیـ ـم نگـ ـاهی هم
بـ ـه مـ ـن نمــ ــے کنـב

***

مـטּدیگہ نـہ از اومـدטּکسـے ذوق زده میشمـ
نــہ کسے از ڪنآرمـ بـره حوصلــہ دارمـ نآزشو بـخـرمــ ڪـہ بـرگرده ...
مـטּآدمـ بے احسآسے نیستمـ !
مـטּبے معـرفـتـــــــــــ و نآمــرد نیستـمـ ...
فقــط خستـہ امـــــــــــ ...
از همــہ چـے !
چـون یـہ زمــآنےڪسـآیے وارد زنـدگیــم شـدטּ
ڪــہ یـہ سـرے بـآورامـو نـآبـود کـردטּ ...
همیــטּ !!
دِلـَـمـ کـُمــا میخــواهـَـد ..
از آنهــایـیــ کـهـ دُکتــر میگــویَـد :
متــاسِفـَـمـ .. فَقَــط بـَـراشــ دُعــا کُنیــد !

***

ﺭﻓﺘﻨـــﺖ ..
ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ !
ﻧــ ـ ــﺂﻣﺮﺩﯾــﺖ ,
ﻧـ ﺍﺫﯾﺘـﻢ ﮐﺮﺩُ ﻧـ ﺣﺘـ , ﺛﺂﻧﯿـﻪ ﺍ , ﺑـﺮﺁیـم ﺳـﻮﺁﻝ ﺷـﺪه
م ﻓﻘــــــﻂ ..
ﯾـڪ ﺑﻐﺾ ﺧﻔـﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨــﺪ
ﭼﮕﻮﻧـ ﻧﮕﺂﻫــﺖ ﮐﺮﺩ ؟؟
ڪـ ﻣﺮﺁ ﺗﻨﻬــﺂ ﮔﺬﺁﺷﺘـ

***

بــــــــآور داشتـــــــــهـ بـــآشی یــــآ نهـ
قـانون روزگــارمـــآن این استــــ:
آنـــــان که بیشتــــــــر دوستشـــــان داریــــــ
بیشتر دچـــــار ســـــوء تفاهمــــ با تونـد
بی آنکهـ بخواهـــی و بدانــی،
بیشتـر
می رنجــــــــانیشــــــــان
بیشتـر
می رنجاننــــدتـــــ
بیشتر بهـ یــآدشـــــــــان هستــــیــــ
ولــــــی ...
کمتــــــــر عشق می گیـــــریـــــ
کمتر عشـــــــق می گیرند !
چشـم کهـ بهـ هـــــم مـــــــی زنی
می بینیــ عزیـــــزترین ها
با یک برداشــــــت نادرستـــــــ از همــــــ
هر روز از هم دور و دور تــر میشوند ...
غافــــل از اینکهـ
بهترین روزهـــــایشــــــان
با قهــــــر
و دوری
و نامهـــــــربانی می گـــــذرد

***

رفتــــــن
رفتــــن کهـ بهانهـ نمـــــــی خواهـــــد
وقتیـ نخــــــواهیـ بمــــــانیـــ
با چمـــــدانِ خالیــــ کهـ هیــــــچ
بیــــ چمـــدان هم می رویـ
مـــــانـــــدن
مانــــــدن امّـــا بـــــهانهـ مــــــی خواهد
دستیــــ گـــــــرمـــ
نگاهیـ مهربــــان
دروغهـــــآیــــ دوســـــتــــ داشتنیـــــ
دوستتــــ دارمــــــ هاییــــــ که هرگـــــز نمی شنویـــــ
دوستتــــــ دارم هاییـــ که می شنویــــــ
امّــــــا
بـــــآور نمی کنیــــــ
یکــــــ فنجــــــــان چایـــــــ
بویـــ عــــــود
یک آهنگـــــــ مشترکـ
خاطــرآت تلــخ
خاطــــــــــــرآت شیــــــرین
و ...
آری دقتـــــــ کن :
آمــــــدن دلیل می خــــــواهد
مانـــــدن بهانهـ
رفتـــــن هیچ کــــــــــدآم

***

نگــــــــــــو دوستتــــــــــــ دارم
انسان این واژه ِ تَرَک خورده را باور می کند
دست و پای قلبشــ ــ ـــ را گم میکند
انسان است دیگر
عاشــ ــ ـــقی زود باور ،
تقصیری ندارد
از کاه ِ خیال ِ تـــــــــو
کوهی میسازد بر فراز ِ رویاهایشــ ــ ـــ
میشــ ــ ـــود ققنوسی
خندان بر میخیزد از خاکسترِ اندوهشــ ــ ـــ
آن وقت تـــــــــو میروی
او میماند با روحی زخمی
از عشــ ــ ـــقی مجازی
تـــــــــو میروی و
او میماند با آبله ای از جنس تنهایی
بر پیشــ ــ ـــانی ِ چروک خورده اشــ ــ ـــ
تـــــــــو میشــ ــ ـــوی شــ ــ ـــاه ِ قصه
و او جذامی ِ ترد شــ ــ ـــده از افسانه ها
می میرد ،
به همین آسانی
نگــــــــــــو دوستتــــــــــــ دارم
نگــــــــــــو

اما اگر گفتی، تا ابد تنهایش نگذار!

بگذار عشق پادشاهی کند

***

گاهی،بدجور دل نازک میشوی...
دلت زود می شکند...
از یک نگاه...
یا یک حرف!
هر چند ساده،هر چند بی منظور...
اما بهانه ای می شود
برای هزار تکه شدن دلی که
دیگر هیچ کس نمی تواند آن را مثل اولش بند بزند....!!
گاهی،تمام دل تنگی های بی دلیلت میشود
بغضی لجباز که هر کاری میکنی از پنجره ی چشمانت
سرک بکشد،گوشش بدهکار نیست!!
بعضی وقت ها دلت میخواهد حرف بزنی...مهم نیست چه بگویی...
مهم نیست با چه کسی حرف بزنی..
.
فقط باید بگویی که بتوانی نفس بکشی!
اما...
هیچکس نیست و تو هنوز نفس میکشی...
گهگاه،دلت بدجوری هوای این را میکند
که کسی هوایت را داشته باشد..
.
تو صدایش کنی و بگوید"جانم؟"
و بعد آن قدر غرق لذت شوی
که یادت برود برای چه صدایش زده بودی...
گاهی،خودت هم خسته می شوی
از این هزار تکه شدن ها...
از این بغض هایی
که پشت لبخندهای گریان پنهان می شوند..
از دردودل هایی که دردِدلت میشوند...
از این خواستن هایی که آرزو میشود...!!
خسته ام...
خــــــــــــــــسته...
اما...
هیچکس نمیداند!!!

***

ڪـآش اینجا بودے و مَرا در آغوش مـ گرفتـ ...
ڪـآش بودے و اَشـڪـــ هآیمـ را پاڪــــ مـڪـردے ...
کـآش بودے و دَستاسَردمـ را در دَستآنتــــــ گرمـ مـڪـردے ...
ولـ حِیفـــــ...نیستـ...
مـَمنتظرتـــــ مـ مانمـ ...
مُطمئنمـ برمیــــگردے...و بـآز هَمـ ..

***

سراغت را از “قاصدک” که می گیرم تابی خورده و در دل ابرها گم می شود
غصه ام می گیرد 
می دانم ، شرم دارد از اینکه “خبر” دهد که رفتنت همیشگی بود...!

***

باختم تا دل خوشت کنم...

برگ برنده ات سادگیم نبود!

دل پاکم بود!

چون پای من به تیغ کسانی زخم برداشتکه

ازآنها انتظار محبت داشتم....

زندگی به من آموخت هیچ کس شبیه حرفهایش نیست..

***

خدایا....
زندگیت مانند حرف پسر بچه ای است که گریه کنان به مادرش میگفت:
هم میزنی، هم میگویی گریه نکن...

***

از یک جایی به بعد آلیس می‌شوی در عجایب سرزمینی 
که جز خاطره پای هیچ عصایی به آنجا باز نمی‌شود.

از یک جایی به بعد به خودت که می‌آیی پر شدی از رفت و آمد رویاهای پابرهنه‌ای 
که اعتبارشان نسبت مستقیم دارد با آرزوهای خطور نکرده در سر واقعیت!

از یک جایی به بعد خارج از فهم جوانی و پیری خاطره در تو دلقکی می‌شود 
که زورش دیگر به اتمام یک سیرک خنده‌دار نمی‌رسد..

از یک جایی به بعد شهر در خاطرات ذهنی‌ات به گلمی‌نشیند تا دست از عصا درازتر برگردی.. 
برگردی به خواب، به رویا، به هر چیزی که دیدنش از زندگیعینی، لذت‌بخش‌تر است.

از یک جایی به بعد فقط باید خوابید که تنها خواب تو را به تمامی آنچه که از دست رفته است 
و به رویاهای خوش بر باد رفته پیوند خواهد زد..

***

"ع ش ق"
واژه ی غریبیست عشق...
لحظه ای آبادت میسازد، لحظه ای ویران!
لحظه ای پادشاهی، لحظه ای گدا
پر است از فراز و نشیب، دوری و نزدیکی
تضاد و تفاهم، شک و یقین...
عجیب قدرتمند است و جادو میکند!
خانه ات آباد، ویرانگر لحظه هایم
برقرار باشی در دلم تا همیشه
ای فاتح شبهای با تو بودنم
...
ای عشق...

***

دلم میخواست یکی رو داشتم
تا بعضی وقتها که از دنیا خسته میشدم
میومد کنارمو دستاشو میذاشت دو طرف صورتم
زل میزد توچشامو میگفت:
دیوونه غصه نخور ببین منو داری...

***

اثر انگشت های ما
از قلب هایی که لمسشان کرده ایم،
هرگز پاک نخواهد شد...
"
چارلز بوکفسکی"

***

آنقدر به آدمهای روی زمین بی اعتماد شده ام که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا بپرم زمین را از زیر پایم بکشند..
ما در روزگاری زندگی میکنیم که تنها خدایش از پشت خنجر نمیزند ...

***

فکـــرِ مَنـــو نکــــردی؟!

بعد از رفتَنــــنِت،چه جـــــوری به همــــه بگـــــم یــــــه روزی دوســـــَم داشــــت؟؟

***

من....
اهل سرزمینی هستم که ،
پسرها و دختر ها با چند کلمه عربی به هم محرم میشوند....؟!
ولی....
با یک دنیا عشق،
نه!!!

***

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮه ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﻣﮑﺚ ﻣﯿﮑﻨﻪ
بدون ؛ " ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺻﻼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻤﯿﺎﺩ
ﺑﺪﻭﻥ : ﺧﯿﻠﯽ " ﺗﻮو ﺩﺍﺭﻩ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ، ﺑﺪﻭﻥ " خییییییلی ﺯﺧﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ هممممه ﭼﯿﺰ ﺑﯽ ﺗﻮجهه
ﺑﺪﻭﻥ : ﺯﻣﺎﻧﯽ ، ﺯﯾﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺣﺪ ، ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ توو ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ، ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻪ: ﺷُﮑـــﺮ ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺑﺪﻭﻥ : ﺩوﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻪ ، ﻧﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻮﺑﻪ ﻧﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺵ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻓﯿﻠﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺑﺪﻭﻥ : ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻋﺎﻃﻔﯽ ، ﮐﻤﺒﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ
بدون : ﺩﺭﺩﻫﺎﺷﻮ ، ﺧــِــــیـﻠﯿﻬﺎ نمی فهمن "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯ ﺩﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺑﺪﻭﻥ : ﺍﺯ ﺧــِــــــــیلیا ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ "...
اگه دیدى کسى زیاد میخوابه بدون "خیلى تنهاست"...

***

سکوت
حس تلخ تنهایی
نیاز
کسی نیست که به حرفهایم دل بدهد
گوش بسیاراست
قحطی دل آمده است
ومن دل را گدایی نمیکنم

***

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی!

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری

می خواهم بدانم

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟!

***

ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻗﺴﻤﺖ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺣﮑﻤﺖ ﺍﺳﺖ
ﺧﺪﺍﯾﺎ
ﻣﻦ ﻣﻌﻨﯽ ﺣﮑﻤﺖ ﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻢ
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻣﻌﻨﯽ ﻃﺎﻗﺖ  ﺭﺍ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ
ﻣﮕﺮ ﻧﻪ؟! ؟

***

از روزی که
تصمیم به رفتن گرفته ای
بلاتکلیفی بین ما موج میزند
مثلا همین دل من
نمیداند با تو بیاید؟ یا پیش من بماند؟؟؟

***

گریه کار کمی است برای توصیف نداشتنت
دارم به رفتار پرشکوهی شبیه به مرگ فکر میکنم!

***

خاک بر سرِ تمامِ این کلمات
اگر تو از میانِ تمامشان
نفهمی من دلتنگم!

***

اگه یه روز یکی با همه ی قلبش دوست داشت
حواست باشه
تو خاص نیستی
اونه که آدم کمیابیه و در حال انقراض
مواظبش باش . . .

***

 

بــَـرآے تـــــــو 
نــِمـیـدآنـم چـِـطـور مـیگـُذَرد
امــآ بــــرآے مــن
اِنـْگــآر
خَـنـجـَر بـَـر گـَلـویـَم گــُذاشـتـہ انـد
امــآ نـِمـیـبُـرنـد

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ما در شبکه های اجتماعی :

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تبلیغات

پربازدیدترین مطالب سایت