close
تبلیغات در اینترنت
خرید هاست

نوشته های جدایی و دلتنگی و شکست عشقی و خیانت در مورد روابط دختر و پسر

تبلیغات

آمار

کل مطالب : 428
کل نظرات : 16
افراد آنلاین : 3
تعداد اعضا : 2

بازدید امروز : 79
بازدید دیروز : 48
ورودی امروز گوگل : 2
ورودی گوگل دیروز : 5
آي پي امروز : 22
آي پي ديروز : 18
بازدید هفته : 271
بازدید ماه : 806
بازدید سال : 24,546
بازدید کلی : 63,126

آی پی : 54.80.236.48
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : شنبه 29 مهر 1396

تبلیغات




اعلانات

برای سفارش یا تبادل کلیک کنید

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 38 digitel
0 27 digitel

نوشته های خیانت و دلتنگی سری دوم

دسته: عاشقانه,دلتنگی و خیانت, تاریخ ارسال: پنجشنبه 03 دي 1394 ساعت: 23:39
نوشته های خیانت و دلتنگی سری دوم

سلامتــــــــــــــــي كسي كه
عشق بود
نفس بود
زندگي بود
مفهوم دلبستگيبود!!
ولــــــــــــــــي ًديگهً چيزي نيستــــــــ. …
فقطـــ  !!!
بـــــــــــــــــــــود..!!!

***

و رفته ای . . .
اما فقط از تو خواهشی دارم !
هرکجای این دنیا بودی ،
حتی در آغوش عشقت !!!
هر وقت خوشحال بودی و از ته دل می خندیدی ...
یادت باشد ، کاری کرده ای که یک نفر، مدت هاست نمی تواند بخندد!!!

***

 

اینجــــــــا آرامگاه بغض هــ ـای کهنه است.کمی سکوت!که اگربیدار شوند درد دارند لعنتی ها

ادامه جملات در ادامه مطلب

***

دردهایم را لایک کردند و گفتند زیبا بود نمیدانستم درد هم زیبا میشود؟

هی رفیق مجازی من...

نوشته هایم دست خودم نیست...

دلم مینویسد و من فقط نگاه میکنم به عبور رویاهایم و دغدغه های فراموش شده ام...

شاید آرام تر شوم فقط و فقط...

اگر میفهمیدی حرفهایم به همین راحتی که میخوانی نوشته نشده اند...

***

ﺧﺪﺍﯾــﺍ ! ﺁﻏﻮﺷـﺕ ﺭﺍ ﺍِﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺪَﻫﯽ ؟

ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ! ﭼﯿﺰﯼ ﻧـَﺪﺍﺭﻡ ..

ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﻔﺘﻦِ ﺣﺮﻓﻬـﺎﯼ ﺗﻮ ؛ ﮔﻮﺵ ﺑﺴﯿـﺎﺭ ...

ﻣﯽ ﺷـَﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﻐﺾ ﻛﻨﻡ ؟ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ : ﻣﮕﺮ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧــﻩ ﺑﻐﺾ ﻛﻨـﯽ ... ؟

ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣـَﻥ ﺑﮕﻮﯾـﻡ " ﺧـﺪﺍﯾــﺎ " ﺗﻮ ﺑﮕـﻮﯾﯽ : ﺟﺎﻥ ﺩﻟـﻡ ... ؟!

ﻣﯽ ﺷـﻮﺩ ﺑﯿـﺎﯾﯽ ؟ ﺗﻤﻨـﺎ ﻣﯿﻜﻨـﻢ....

دیگر بجز خودت کسی ندارم!! باور کن!!

***

کمان دار و زره پوشیده در خاک

هزاران جمجمه پوسیده در خاک

منم یک امپراتور فراموش

تمام لشکرم خوابیده در خاک

***

کجایی مرگ؟

چرا دیگر سراغی از من نمیگیری ؟

کجایی مرگ؟

مگر از من گریزانی؟

چنان دلشوره ای دارم

چنان دلتنگ دیدارم!

که گویی آسمان هم از حضورم شکوه ها دارد !

دل من خواب می خواهد

کمی آرامش مطلق !

بیا ای مرگ بیا از غم رهایم کن

***

با تو هستم سهــــراب...

تو که گفتی: "گل شبـــدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟"

راست می گویی تـــو!!!

چه تفاوت دارد

قفس تنــگ دلــــم...

خــــالی از کــس باشد؟؟؟

یا به قول تو پر از ناکــس و کرکـــس باشد؟؟؟

من نه تنـــها چشــــمم...

واژه را هــم شستم!!!

فکــــر را...

خاطـــره را...

خــواب یک پنجــره را...

زیر بـــاران بردم...

چتـــرها را بستم...

من به این مردم شـــهر پیوستم...

من نوشتم همه ی حرف دلــــم...

آرزو کردم و گفــتم:

هـــوا... عشـــق... زمیـــن... مال مـــن است...

ولی افســــوس نشد...

زیر باران

من نه عاشـــق دیدم

نه که حتی یک دوســـت!!!

"زیر باران من فقــــط خـیــس شــدم"

***

با زانو محکم بر زمین فرود می آیم...

دیگر نفسی برایم نمانده...

آرزوهایم کوچک به نظر میرسند, از بس دور شده اند..

خدایا خودت که نمیایی ,

حداقل کسی را بفرست,

دستانم را بگیرد

و مرا به آرزوهایم برساند...

***

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

***

این روزها دورم ، اما نزدیکِ نزدیکم
ساکتم ، اما پر از حرفم ،
آرامم ، اما پر از غوغاست درونم ....
نشسته و می شمارم روزهایِ رفته و روزهای در پیشِ رو را
و اینکه چه صبور است این دل !
نمی دانم چه اصراری دارد در زنده نگه داشتن تمامشان !
نمی دانم ...
آرامم میکند تنها ، قدم های تنهایی ...
اما با یادی از گذشته ها
و صدایی که میخواند و نگاهی رو به آسمان
نگاه میکنم این روزها ...
این روزها همه چیز را نگاه میکنم ...
حتی غروب سردِ آفتاب را
که همین نزدیکیست
همین انتهای کوچه تنهاییِ من

***

ایـــــن بــار قلمــــم...
ســــراپا تــو را صــــدا می زنـــد...
دلتنگــــتم.... دلتــــــنگ....
ایـــن قلـــم یادگـــاری از تـــو...
شـــوق نـــوشتــــــن از تـــو...
و بـــــاز هـــم اســـم تـــــــو...
امشــــب...
مــن و ســــایــه ام...
بـــــی قـــرار در رویـــای تـــو ایــم...
بـــــی گنـــاه در عشـــق تو ایـــم...
ای دل...
صبــــــوری کـــن....
مـــــــــــــن....!
هنــوز همیـــنـــجــام...
درســــت پشـــت پنجـــره...
و بـــارانِ دلتنــــــــــــگی...
بـــی امان می بـــاره...
ای دل...
با ایــــــن همه بــــی قراری ببــــار...
صبـــــــــــــور مــــن...
دلتـــــنگتـــــــم....
دلتــــــنگ...

***

دوتا دستاشومشت کردجلوم گرفت و گفت:
اگه بگی گل کدومه میمونم...!
چه انتخاب سختی بود...
ترس از دست دادنش تمام وجودموفراگرفته بود...
برای از دست ندادنش محکم زدم پشت دست چپش!!!
وگفتم این گله...!
دستشو بازکرد...گل بود...
اشکام جاری شد روی گونه هام....
حواسش نبود،وقتی بادست راستش اشکاموپاک کرد...
فهمیدم توو دست راستش هم گل بود!
آنکه تورا میخواهد!!!
به هر بهانه ای میماند.....

***

چه رسم جالبی است!!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت
صداقتت را میگذارند پای سادگیت
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت
و وفاداریت را پای بی کسیت
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج!!

***

اصلاً فرض که مردمان هنوز در خوابند،
فرض که هيچ نامه‌ای هم به مقصد نرسيد،
فرض که بعضی از اينجا دور،
حتی نان از سفره و کلمه از کتاب،
شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته‌اند،
با روياهامان چه می‌کنند؟!

***

دیگر به راستی می دانم که درد یعنی چه ؟!
درد به معنای کتک خوردن تا حد بی‌هوش شدن یا بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدنش ، نیست !
درد یعنی :
چیزی که دل آدم را درهم می شکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد ؛ بدون آن که بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد !
دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی می گذارد در تن نیست ! در روح است
و
انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد ...

***

غمگین نباش
روزی گناه ما بخشیده خواهد شد
روزی که همه خواهند فهمید
ما به دنبال چیدن سیب خود بودیم
این سیب ما نبودکه نصیب ما کردند

***

میگن شب اول قبر خدا میپرسه:
وقتی همسایه ت گرسنه بود، تو کجا بودی؟؟
وقتی دوستت کفش نداشت،تو کجا بودی؟؟
و خلاصه از این سوالا......
ولی من میخوام سرمو بندازم پایین و با خجالت بگم:
خدا جونم ، خودت کجا بودی...!!!؟؟؟
بهش بگم:
وقتی کمر این همه جوون زیر این مشکلات خم شد،تو کجا بودی؟؟
وقتی هزار تا دختر بخاطر گرسنگی و مریضیه خونوادشون فاحشه شدن،تو کجا بودی؟؟
اونروزی که با زندگی و آیندمون بازی کردن،تو کجا بودی؟؟
وقتی خیانت عشقمو دیدم و زجه میزدم،تو کجا بودی؟؟
وقتی کارت عروسیشو گذاشتن تو دستم داشتم نابود میشدم،تو کجا بودی؟؟
وقتی شبا بابام از خستگی نا نداشت،تو کجا بودی؟؟
وقتی حاجیات مکه و کربلا بارها و بارها زیارت و سیاحت میکردن
ولی کودکان زیادی از گرسنگی جون میدادن،تو کجا بودی؟؟
خدایا....
توی این دنیا خیلی عذاب کشیدیم،
شب اول قبرمون به حرمت این همه عذابی که کشیدیم و هیچی نگفتیم...
خواهشا سکوت کن...
مثل روزایی که باید تو دهن خیلیا میزدی،اما سکوت کردی!!!

***

عاشق که باشی 
رفتن نمی دانی
می مانی...
سر حرفت می مانی
که گفته بودی : تا ته دنیا کنارش می مانی !

***

بـازے واژه هـاسـت یـا احسـاس مـن روےڪـاغـذ 
هـر چـه هـسـت بـاشـد. . . 
چـه ڪـرد لبهـایـت با من . . . 
بعـد از آن هـر چـه خـوردم ... 
تلـخ بـود
دســت مــیــڪــشــم رویِ صــورت ســردم 
وبــاز قلب درد میــاد ســراغــم . . .
به طــــرز نــاآرومــے "دلــتــنــگــمــ "

***

تا وقتی از کسی مطمئن نیستی
باهاش خاطـره  نســــــــــــاز!
تـــقاص خـاطره 
جـــــــــــنـــــــــــــون است!!!

***

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ... نه هرگز !
بی تو حتی شبِ من ماه ندارد
پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخر ، که به آن کوچه دگر ، راه ندارد
بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کوی تو کردم
هوسِ موی تو و بوی تو و روی تو کردم
سرِ سجادۀ خود تا به سحرگاه نشستم
بنـد از پای گسستم چشمها بستم و در خویش شکستم
گِله کردم ز نگاهت ، وآن دو چشمانِ سیاهت ، بوسۀ گاه به گاهت
گلـه کردم به خدایت !
بی تو شب ، ماه ندارد ابر هم گاه ندارد به سَحَر راه ندارد در بساط ، آه ندارد
دلِ سنگی که تو داری به خدا شاه ندارد !
دوش گفتم به خدایت که شب و روز ندارم 
که ز دستت نَفَسم حبس در این سینه و مبهوت نگاه و همه جانم نگران است!
نیمه شب بود و هوا رام ... قطرۀ اشکِ خدا پنجره را شست !
لرزه افتاد به جانم ... تو کجایی؟
نگرانم ... نکند باد بیاید حالتِ موی تو برهم بزند
یا خرامَد در اتاقی که تو خوابی
نگرانم نگرانم ...
من پر از دغدغه و شب ، پُـرِ از آرامش 
من قسَم میخورم این بار به آرامشِ شب 
حَذَر از عشق ندانم ، سفر از پیشِ تو هرگز نتوانم نتوانم !

***

لايق تو کسي نيست جز آنکسي که
تو را انتخاب ميکند نه امتحان
تو را نگاه کند نه اينکه ببيند
تو را حس کند نه اينکه لمست کند
تو را بسازد نه اينکه بسوزاند
تو را بيارايد نه اينکه بيازارد
تو را بخنداند نه برنجاند
تو را دوست بدارد و بماند

***

وقتے کسے نباشہ ازت بپرسہ حالت چطوره یعنے تنهاے ...

وقتے کسے نباشہ ازت سراغے بگیره یعنے تنهاے ...

وقتے بشینے تو اتاقت منتظر یہ اس باشے و کسے یادت نکنہ یعنے تنهاے ...

وقتے بقیہ فک میکنن این چقد آدم دوره برش هست ولے در حقیقت تنهاست این میشہ تنهاے ..

***

حوالـ ــی ایـטּساعتـــ هآے بـ ــارآنے...

جاے زیآدے برآے رفتـטּندارمـ.....

غیـ ــر از آغوشـ ِ تـ ــو کهـ...

کنـ ــارمـ نیستے...

***

یکی بود یکی نبود
یکی داشت و یکی نداشت
اونی که داشت تو بودی و اونی که نداشت من بودم
یکی خواست و یکی نخواست
اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن و نخواست من بودم
یکی آورد و یکی نیاورد
اونی که کم آورد تو بودی و اونی که به جز تو به هیچکس ایمان نیاورد من بودم 
یکی موند و یکی نموند
اونی که نموند تو بودی و اونی که بی تو موند من بودم
یکی رفت و یکی نرفت
اونی که رفت تو بودی و اونی که بخاطر تو توو قلب کسی نرفت من بودم

***

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق میکرد
دلم برای کسی تنگ است که هنگام دلتنگیهام آغوشش مأمنم بود
دلم برای کسی تنگ است که دستانم همیشه گرمای دستانش را می طلبید
دلم برای کسی تنگ است که هر شب سرم شانه هایش را آرزو داشت

***

عشق يعني هزار دليل براي رفتن داري اما بدنبال يه
بهونه اي تا بموني...
هر وقت از دست کسی یا چیزی ناراحت
شدی
فقط یه لحظه , یه لحظه
به نبودنش یا نداشتنش فکر کن...

***

بـــــــــــــرو!!!!
ترس از هیچ چیز ندارم
وقتی یقین دارم بیشتر از من
کسی دوستت نخـــــــواهد داشت
بــــــــــــرو!!!!
ترس برای چه؟؟
وقتی می دانم یکــ روز تُف می اندازی به روی تمام آن اعتقاداتی که
به خاطرشــــان من را از دست دادی

***

خیلیا هستن که این شب ها
روی تخت گریه می کنند و شب روی بالشت خیس می خوابن
هیچی ، خواستم بگم به سلامتیشون
آرزوی دور شدن اشک از چشمایقشنگشون
آرزوی یهدنیالبخند روی لبهایزیباشون
آرزوی یه بالشتخشک ، روی تختشون
+
یه نفر ک بتونن بهش تکیه کنن

عشــــــق

***

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

چه جنونی

چه نیازی

چه غمی است

یا نگاه تو ،که پر از عصمت راز

بر من افتد چه عذاب و ستمی است

دردم این نیست

ولی

دردم این است که من بی تو دگر

از جهان دورم و بی خویشتنم

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم

***

روی این قفل نوشتند دعا می خواهد
من سپردم به خودش هر چه خدا می خواهد
رفتنت اول جولان نفس تنگی هاست
بنشین شهر دلش بازهوا می خواهد
کشتی نوح دلت قدر دلم جا دارد
در امان بودن من مهر تو را می خواهد
یوسف از من نگذر شهر مرا ترک نکن
مگر اینجا چه قدر کور و گدا می خواهد
کار من نیست فقط دست تو را می بوسد
من سپردم به خودت هر چه خدا می خواهد

***

اگر روزی در این دنیا شکستی...
اگر بر نارفیقان دل تو بستی...
اگر عاشق شدی عشقت تو را راند...
اگر پایت به گرداب فنا ماند...
اگر غمگین شدی غم با تو پیوســت...
بدان در اوج نابودی خدا هست

***

مـــَــن هَــــر روز وَ هَـــر لَـــحـظِـه نِــگَــرانـِت می شَـوَم
کِه چـِه می کُنی؟
کُجایی؟
دَر چِه حالی؟
پَنجِرِه اُتاقَم را باز میکُنَم وَ فَریاد می زَنَم
تَنهاییت برای مَن
غُصه هایَت بَرایِ مَن
هَمهِ بُغض ها وَ اَشکهایَت بَرایِ مَن
تـو فَـقَـط بِخَند
آنقَدر بُلند کهِ مَن هَم بِشنَوَم
صِدایِ خَندِه هایَت را
صِدایِ هَمیشهِ خوب بودَنَت را...

***

ميداني رفيق . . .

هيچ خيانتى هم نميتونه باعث تنفر از کسى

که واقعا دوستش دارى بشه....
فقط شروع يه تلقينه...
تلقين اينکه ديگه دوسش ندارى....
تلقين....

***

هر که گفته فراموش میشود دروغ گفته است...

بهانه آورده است تا شاید خودش را دلداری دهد...

فراموش نمیشود ... تا ابد می ماند قصه ی دلدادگی و عاشقی...

حتی اگه متنفر باشی...دور شوی ...سایه اش را با تیر بزنی...

باز هم هست

باز هم یک چیزی ... یک جایی ...تو را می برد به خاطرات خوب...

***

یه وقتایی باید رفت ...اونم با پای خودت...

باید جاتو توی زندگیه بعضی ها خالی کنی...

درسته توی شلوغی هاشون متوجه نمیشن

اما بدون یه روزی یه جایی بدجور یادت میفتن

اونوقت دیگه خیلی دیر شده

***

اینقدرمرا از رفتنت نترسان

قرارنیست تا ابد باهم بمانیم

روزی هـــــــمه رفتــــنـــــی اند

ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه

***

دل است دیگر

هوایت ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ

ﺩﻝ ﺍﺳﺖ دیگر

و ﯾﺎﺩﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ !

***

عشق من  . . .

از نبودنت دلگیر نیستم . . .

از اینکه روزی بودی دلگیرم . . .

***

وقتی زیادی دوسش داری..
حسود میشی...
حساس میشی...
چشم دیدن نگاهای بقیه رو نسبت بهش نداری...
چشم نداری ببینی به غیر از تو با بقیه هم حرف میزنه....
اینا همه از دوست داشتن زیاده اما ...

اون فکر میکنه دیوونه شدیو الکی بهش گیر میدی...

درد من من تنهاییم نیست!

این است که هر روز از خودم میپرسم...

خودش مگر مرا انتخاب نکرد؟؟؟

***

میدانی رفیق .  . .

حــــواست بـہ دلتــ باشد . . .
آن را هـــر جایــــے نگــذار!
ایــن روزهــــــا دل را میــدزدند . . .
بــعد ڪہ بہ دردشـــان نـخــورد جـای صـــندوق پـستـــ آنــــرا در سطل آشـــــغال مے اندازند !
و من خوبــ مـیـــــدانم دلی که اَلمثنی شد! دیــگر دِل نمـیشود !

***

گاهے فقط בلتـ میخواهـב
زانو هایتــ را تنگــ בر آغــوش بگیرے ...

گوشـ تریـن گوشـ اے کـ مے شناسے بنشینے

و فقـط نگاه کنے...

چقـבر בلت براے یکــ خیال راحت تنگـــ مے شوב...

***

ﺳﺮ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﺗﺎ ﻗﺼﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ
ﮐﻪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺯﺥ ﺑﺘﺮﺳﯽ
ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﺩﺭﺁﯾﯽ
ﻗﺼﻪ ﻋﺸﻖ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎﺳﺖ
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﺍﺣﺴــﺎﺱ
ﮐﺎﺭ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ !!!

***

ﺟﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘُﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ... ﺳﯿﺮﯼ ﭼﻨﺪ؟؟ !
ﺁﺩﻡ ﻫــﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒـــﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﯾﻨﺠــﺎ !
ﺩﻭﺳﺘــﯽ ﻫــﺎﯾﺸﺎﻥ ﻧـــﺎﮔﻬﺎﻧﯽ ﺳــﺖ
ﺩﻟﺒﺴﺘــﻦ ﺷـــﺎﻥ ﻏﺮﯾـــﺐ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺭﻓﺘــﻦ ﺷﺎﻥ ﺁﺷﻨـــﺎ

***

رسم عاشقی این نیست که بگویی مرا دوست داری و بعد از مدتی مرا تنها بگذاری

رسم عاشقی این نیست که مرا به اوج قله احساسات ببری و بعد از همان جا رهایم کنی

این رسمش نیست که پا به پای من بیایی و روزی رفیق نیمه راه شوی

این رسمش نیست که قلبم را بگیری و بازیچه خودت کنی

این رسمش نیست که مرا در آغوش بگیری و هوس را به جای عشق برایم معنا کنی

یک رنگ باش ای تو که ادعا میکنی عاشق ترینی

مغرور نباش ای تو که ادعا میکنی مرا دوست داری

وفادار باش ای تو که در آغاز آشنایی وفاداری در حرف هایت بود

یک دل باش با دلی که تنها برای عشق تو مانده و خط سرخ روی همه کشیده

توکه میگویی مرا دوست داری پس چرا اشکهایم را پاک نمیکنی؟؟؟

چرا دلتنگم نمیشوی و مرا صدا نمیکنی ؟؟؟

بخدا این رسم عاشقی نیستبه خدا این رسم عاشقی نیست

***

آدم بـَرفـی هــَم کـِه بـاشـے

دلـَت میـخواهد کـَسـے دـَ ر آغـوشـَت بـگیـرد،.
دلـَت مـیخواهد یـک نـَفـَر کـنارَت باشـَد،
تــا گـَرمـَت کــُنـَد ، تـا آرامـَت کـُنـَد.
مــُهـِم نیـسـت آب شـُدـَ טּ... ،نیـسـت شـُدن...

مهم آن آرامش است حتی برای چند لحظه …!

***

حالمان بد نيست غم کم می‌خوريم / کم که نه هرروز کم کم می‌خوريم

آب می‌خواهم سرابم می‌دهند / عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند

خود نمی‌دانم کجا رفتم به خواب / از چه بيدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بيمارم زدند / بيگناهی بودم و دارم زدند

سنگ را بستند و سگ آزاد شد / يک شب داد آمد و بيداد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه‌ام / تيشه زد بر ريشه انديشه‌ام

عشق اگر اين است مرتد می شوم / خوب اگر اين است من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است / کافرم ديگر مسلمانی بس است

در عيان خلق سردر گم شدم / عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از اين با بی کسی خو می‌کنم / هر چه در دل داشتم رو می‌کنم

من نمی‌گويم دگر گفتن بس است / گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين شاد باش / دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

نيستم از مردم خنجر به دست / بت برستم بت برستم بت برست

بت برستم بت برستی کار ماست / چشم مستی تحفه بازار ماست

درد می‌بارد چون لب تر می‌کنم / طالعم شوم است باور می‌کنم

من که با دريا تلاطم کرده‌ام / راه دريا را چرا گم کرده‌ام

قفل غم بر درب سلولم مزن / من خودم خوش باورم گولم مزن

من نمی‌گويم که خاموشم مکن / من نمی‌گويم فراموشم مکن

من نمی‌گويم که با من يار باش / من نمی‌گويم مرا غمخوار باش

آه ! در شهر شما ياری نبود / قصه هايم را خريداری نبود

وای ! رسم شهرتان بيداد بود / شهرتان از خون ما آباد بود

از در و ديوارتان خون می‌چکد / خون من فرهاد مجنون می‌چکد

خسته‌ام از قصه های شومتان / خسته از همدردی مسمومتان

اين همه خنجر دل کس خون نشد / اين همه ليلی کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان / بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام / گويی از فرهاد دارد ريشه ام

عشق از من دور و پايم لنگ بود / قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود / تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس فکر ما را کرد؟ نه / فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه

هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه / هيچ کس اندوه ما را ديد؟ نه

هيچ کس اشکی برای ما نريخت / هر که با ما بود از ما می‌گريخت

چند روزی است که حالم ديدنی است /حال من از اين و آن پرسيدنی است

گاه بر روی زمين زل می‌زنم / گاه بر حافظ تفأل می‌زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت  / يک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما ز ياران چشم ياری داشتيم/خود غلط بود آنچه می پنداشتيم

***

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم /  همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم / شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه يادم گل ياد تو درخشيد / باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم /پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت / من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام / بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروريخته در آب / شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ / همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن / لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است / تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم / سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

روز اول كه نگاهم به تمناي تو پر زد / چو كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم / باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتادم همه جا گشتم و گشتم / حذر از عشق ندانم نتوانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت / مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد / ماه بر عشق تو خنديد

یادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم / پاي در دامن اندوه كشيدم، نگسستم نرميدم.

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم / نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

***

چه در کار ، چه در عشــق ، هرگز نگویید:
هنوز وقت است
یا
شاید دفعه ی بعد ” !
زیرا مفهومی وجود دارد به نام ِ
دیــر شدن ” !

***

بعد از این عشق به هر عشق جهان می خندم
هر که آرد سخن از عشق بدان می خندم
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد
بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته است بدان می خندم

***

یادمان باشد با آمدن زمستان ، اجاق خاطره ها را روشن بگذاریم
تا دچار سردی فاصله ها نشویم

***

به دست آور دل من را
چه کارت با دل مردم !
تو واجب را به جا آور
رها کن مستحب‌ها را . .

***

مثل خورشید یک غروب پاییزی
دلم خون
تنها
به انتها رسیده 
در آرزوی طلوعی دوباره
اما
خسته

***

چنگ میزنم به خیالت!
مشتم را که باز میکنم غمگین تر میشوم..
عطر دست هایت می پرد!
کدام را نگه دارم؟
خیالت را؟
عطر دست هایت را؟
آن روزهای از دست رفته را؟
یا...؟
هیچ کدام!
من خواب و خیال نمی خواهم!
خودت را کم دارم...

***

رفتی...
درست زمانی که...
دوست داشتنت را اعتراف کردم ,
و هنوز مانده ام چرا همه ی معشوق ها
به این اعتراف حساسیت دارند!!

***

یک بار که تنها بمانی...
یک بار که بشکند....دلت...غرورت...اعتمادت...
همین یک بار ها کافیست تا یک عمر با نگاه ترک خورده به آدمها بنگری!
آنقدر تیز و برنده میشوی که باید تابلوی ورود ممنوع به خودت نصب کنی!!!

***

هنوز صدایت یادم هست

روزی که فریاد زدی در سکوتم دوستت دارم

هنوز قلبم نفهمیده

علت خراب کردن دنیای کسی که ویران بود چیست

قبل آمدنت من چه بودم

یک تنها که مردن آرزویش بود

حال مردن هم برایم معنی ندارد

سیاهی هم برایم رنگی ندارد...!

***

بیهودِه نَـقّاش بودِه ام ...این هَمِه سال...
بِه چَـشم هایَت ڪِـه می رِسَم ،قَلم موها خـیس می شَوَند... 
بِـه لَب هایَت ڪِه می رِسَـم ،دَستَـم می لَرزَد... 
رَنگــ ها می گـُریـزَند ،وَ قاب های خالی ... 
تَنها ...نَبودَنِ تو را ...بِـه دیوارِ زِندِگی ام ،می ڪـوبَنـد

***

پایانی برای قصه ها نیست، 
نه بره ها گرگ میشوند نه گرگها سیر
خسته ام از جنس قلابی آدمها... 
دار میزنم خاطرات کسی را که مرا دور زده، 
حالم خوب است... 
اما گذشته ام درد میکند!!

***

پـــــیـــــاده روهــــــای ایــــــن خـــــیـــــابـــــانـــــها خــــراب شـــــده انـــــد 
مســـــت انــــــد 
خـــــیـــــال بـــــرشـــــان داشــــــتــــــه 
کـــــه تــــــو دســـــــت در گــــــردن مـــــن داری 
نـــــمـــــیـــــدانــــنــــــد 
مــــن بـــــا هـــــر بـــــارانـــــی 
انــــدوه فــــرامـــــوش شـــــده ام را 
بـــــا خـــــود بــــــه خـــــیـــــابـــــان مــــیـــــبــــرم 
و تــــویــــــی در کـــــار نـــــیـــــســــــــت....

***

خدایــــــــــــــا .... 
آنقدر حالم بد است 
که هیچ مرهمی آرامم نمی کند
مرا در آغوش خود بگیر 
دلم آرامشِ خدایی می خواهد

***

چگونه استـــ حال من… 
با غمـــ ها می سازمــــ… 
باکنایه ها می سوزمــــــــــ… 
به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ… 
لبخندی تـــلخـــــــ…. 
خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا… 
می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ… 
از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدی 
فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر 
فقط یک قبـــــــــــــــر… 
در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ می خــــــــــــواهمـــــــــ 
خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ

***

نبودَنَتـــــــ رآ ، تـــــابـــــــ می آوَرَم 
رَفتَــטּرآ ، تَحَمـــــّل میڪنَم 
فَرامـــــوش شُدنَم رآ ، بــــاوَر میڪنَم 
امّــــــآ… 
فــــَــرآموش ڪردَنَـتــــــــــــ دیگـَـر .. 
ڪـــــا رِ مـــــَـטּنــــــیست! …

***

گـمان میـکردم قـانع بـاشی 
و بـه شـکستـن دلـم اکتـفا کـنی 
نه ایـنکه فستـیـوالـی از دروغ به راه بـینـدازی 
و در آخـر بـگویـی
میـروم تا اذیـت نـشوی بـهتـرین مـن!

***

رسیدن آداب دارد
وقتی رسیدی باید بمونی
باید بسازی
باید مدام یادت باشه که ...
چه قدر زجر کشیدی تا رسیدی
که آرزوت بوده برسی
وقتی رسیدی ... 
باید حواست باشه " تمام " نشوی !!!

***

از وقــتــی کــه نــیــســتــی 
خــدا مــیــدانــد… 
چــقــدر آب 
بــه صــورتــم پــاشــیــده ام…! 
لــعــنــتــی… 
ایــن کــابــوس 
انــقــدر واقــعــی اســت 
کــه از خــواب 
بــیــدار نــمی شــوم

***

ایـــــטּروزــــهــــآ 
وقتــے نـــــ בستــــے براےگرفتـטּاستَ 
نــــ آغوشـــے برای گریــــ  
نــــ شانـــ ای براے تکیــــ  
انـتـظــار نـבاشتـــ باشَ خنـבه‌ام واقعـــے باشـב 
ایــטּروز‌ها فقط زنـבه‌ام تـــا בیگراטּزنـבگـــــے کننـב!!

***

بَرگرפּنِگاه ڪُטּاَز مَـטּچـ ساפֿـتـ اےْ
פּیرانـ اےْ اَز پوسْـפּاستـפֿـפּاטּ ... 
פּمُشتے شِعـر عاشِقانـ.. 
ایْـטּعاقِبـڪسے سـ 
ڪه چشماטּِتـפּرـا یْـ!

***

میخــــــواهم عوض شوم
چرا بایـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟ 
میخـــــــواهم تو دلتـــــنگ آغوشَـــم باشــــی
میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشـــــَم 
در دورتـــــرین نُـــقطه دقت کن!!! 
رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست 
اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری آسیــــبی به درخت نــــزن 
بـــــه همان سیــــب هایـــــ کِرم خورده ی روی زمــــــین قانـــــــــــــع 
بــاش...

***

 

منتظـــر بارانـــم… 
در خلوت کوچه هایم 
باد می آید 
اینجا من هستم ؛ 
دلم تنگ نیست…. 
تنها منتظر بارانم 
تا قطره هایش بهانه ایی باشند 
برای نم ناک بودن لحظه هایم 
و اثباتی 
بر بی گناهی چشمانم
!

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ما در شبکه های اجتماعی :

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تبلیغات

پربازدیدترین مطالب سایت