close
تبلیغات در اینترنت
خرید هاست

جملات زیبا و احساسی عاشقانه و بوسه و دلتنگی - سری سوم

تبلیغات

آمار

کل مطالب : 428
کل نظرات : 16
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 2

بازدید امروز : 34
بازدید دیروز : 48
ورودی امروز گوگل : 1
ورودی گوگل دیروز : 5
آي پي امروز : 20
آي پي ديروز : 18
بازدید هفته : 226
بازدید ماه : 761
بازدید سال : 24,501
بازدید کلی : 63,081

آی پی : 54.80.236.48
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : شنبه 29 مهر 1396

تبلیغات




اعلانات

برای سفارش یا تبادل کلیک کنید

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 38 digitel
0 27 digitel

جملات عاشقانه سری سوم

دسته: عاشقانه,پیامک عاشقانه,پیامک دلتنگی,شعر عاشقانه,متن عاشقانه کوتاه, تاریخ ارسال: شنبه 28 آذر 1394 ساعت: 22:3
جملات عاشقانه سری سوم

بعضی آدم ها را نمی شود دوست نداشت. آمده اند تا دنیای سیاه و سفیدت را همرنگ لبخندشان کنند. و به تو بفهمانند که دنیا هنوز جای خوبی است برای نفس کشیدن. حتی اگر تمام عمرت را بگردی هم دلیل دوست داشتنی بودنشان را پیدا نمی کنی. با عطر خاصی به لحظه های تنهایی ات هجوم می آورند و صدای شان تکه های دلت را بند می زند و رویای زندگی و زنده بودن را برایت زمزمه می کنند. انگار آفریده شده اند تا دوستشان داشته باشیم. تا مهربانی کنند. و برای ثانیه ثانیه ی نبودنشان حسرت و دلتنگی به بار بیاورند. این ها همان آدم هایی هستند که فراموش کردنشان حتی از ضعیف ترین حافظه ها هم بر نمی آید. همان هایی که رسالتشان معجزه ای است برای شب های تاریک و پر تشویش دیگران. حتی اگر سال ها بگذرد و نبینیشان ، باز هم به تنهایی ات سرک می کشند و می شوند دلیل خوشبختی. این آدم ها را نمی شود دوست نداشت چون برای دوست داشته شدن آفریده شده اند.

***

اشتباه نکن

نه زیبایی تو

نه محبوبیتِ تو

مرا مجذوب خود نکرد،

تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی...

من عاشقت شدم...

***

نمیدآنــم چشمــآنـت بـآ مـن چـه میکـند!!

وقــتی کــه نگـآهـم میکـنی ....

دلـم چــنـآن از شیــطنت نگــآهت میـــلرزد

که حــــــــس میکنـم چــــقد زیــبآست فــَــدا شدن

برای چشـــم هـآیـی کـه تمـآم دنیآی مــــن است!!

 

ادامه جملات در ادامه مطلب

***

وَقـتیـــ کِنـــارَمیـــ ـــ ،

جــــایــیـــــ بـَــــرای ِ هیــچ شِتـابـیـــ ـــ نـیستـ ـــ ..

مَقـصَــــــد ،

هَمـــــینـــ حُضـــ ـــور ِ مـَــــن و تـُـــوسـتـــــ

***

صُبحےڪـہ با دیـــــدن ••●تــــو●•• شروع میشـہ

نیـاز بـہســـجدہ دارہ

یـہ ســـجدہے شڪر

واســـہ داشتنت .

***

عِــــــشقْ یَعنْـی : وَقْـتی دٌختَـر کٌــوچٌولوتْ میــرِه بِه عِشقِــت میگِه:

آقــــــــای مٌحتَرَم بِه زَنِـــت یِه چیْـز بِگوهــــا^_^

***

زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم...

اما اشك به من نياموخت چگونه زندگي كنم..

زندگي به من آموخت درد و رنج چيست...

ولي به من نياموخت چگونه تحملش كنم...

زندگي به من آموخت بي صدا گريستن را...

پس تا هست......زندگي بايد كرد...

تا عشق هست......عاشق بايد بود...

تا اشك هست......بايد ريخت..

تا معشوق هست......عاشق بايد بود..

تا شب هست......بيدار بايد بود...

***

یاد گرفته ام که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست که یاد نگر فته ام

که چگونه..!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم .

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت .

***

ﻫﺮ ﮐﺲ ﺧﻮﺍﺳﺖ

ﺍﺯ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ

ﻋﺒﻮﺭ ﮐﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﻡ ﺭﻣﺰ ﺭﺍ ﺑﮕﻮﯾﺪ !...

ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﻮ

ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ

ﺗﻤﺎﻡ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ

ﺑﻪ ﭘﯿﺸﻮﺍﺯﺕ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ...

ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﻗﻔﻞ

ﺷﻮﻕ ﺑﺎﺯ ﺷﺪﻥ

ﺍﻣﺎﻥ ﺷﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ !...

ﻫﯿﭻ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺍﯼ

ﺍﯾﻨﺠﺎ

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﺴﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ ...

ﺑﯽ ﮐﻠﯿﺪ ﺑﯿﺎ

ﺑﯽ ﺍﺳﻢ ﺷﺐ

ﻫﺮ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ

ﻋﻄﺮ ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ

ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﺪ !...

***

تمام سال های عمر بشر به بیهودگی می گذرد ،

و تنها زمانی می توان از زندگی خشنود بود ،

که در راهی قدم بگذاری که

به آن ایمان داری ...

وَ من ... به چشم های تو ... ایمان آورده ام ...

***

من عاشقم ...

تو خودِ عشقی ..

پس بی دلیل نیست که امشب می شود به خدا رسید ...

***

عزیز دل من... مهربانم!

امشب با چشم هایت حرف دارم...

امشب حرف های دلم را سطر به سطر برایت میخوانم...

مهربانم ، نمیدانم تو را به اندازه نفسم دوست دارم!

یا نفسم را به اندازه تو؟

فقط میدانم زندگیم تکرار دوست داشتن توست!

و قلب من !!!

جايگاه کسی است که شقايقها حسرت آن را مي خورند.

***

وقتیکه کسی را واقعا دوست داری !

یک دوست داشتن واقعی!

بدون دروغ بدون غرور، بدون ریا!!!

می تـــــــوانی!!!

با او خود خودت باشی!

می توانی دردهایت را هر چقدر ناچیز...

بی خجالت با او در میان بگذاری!

وقتیکه کسی را با تمام وجودت دوست بداری...

آغوشش سایگاه آرامی خواهد بود...

آغوشت سایگاه امنی برایش خواهد بود....

تا خستگی ات را با او به فراموشی بسپاری.

هر وقت دوست داری در آغوشش بگیری...

بی هر مناسبتی بوسه بارانش کنی!

شانه هایش رابا بی سروسامانی ات سهیم کنی...

اشکهایت رابانوک انگشتانش محو...!

***

نَبآشی پیشَم ,, دیوونِـہ میشَم ,, مِثِ اِسفَندِ رویِ آتیشَم ,, اَز هَمِـہ دُنیآ ” مَـטּمیخوآم تَنهآ

سَهم مَـטּبآشی ,, ایـטּشُدِه رویآ ,, دِلِ مَـטּپیشِ دِلِ تو گیرہ ,, تو نَبآشی ,, بی تو میمیرہ ,, بی تو میمیرہ

***

نامم را خواندی.. گفتی بارانم

بارانی شد دل و چشمانم

آری بارانی شدم تا ببارم

اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران

نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان

ای که شبیه تر از خود به منی

بگو تا آخر راه با من هم قدمی

***

بر سنگ مزار همه کس نام نویسند

من گمشده ی عشق توأم نام ندارم

***

دوستت خواهم داشت

به همين واژه ی تبدار قسم

دوستت خواهم داشت

به همين قلب گرفتار قسم

دوستت خواهم داشت

به تو و لحظه ی ديدار قسم

دوستت خواهم داشت

به عيار تو به معيار قسم

دوستت خواهم داشت

به گُلِ سايه ی ديوار قسم

دوستت خواهم داشت

به همين لحظه ی اقرار قسم

دوستت خواهم داشت

به تو آری ، به تو بسيار قسم

دوستت خواهم داشت

***

خـوشبـختـی یـعنـی . . .

یــه نـفـر بـاشه کـه بـخاطـر تـــــو

ضـربان قلبـش بـالا پـاییـن بـشه و تــو رو

بـا تـمـوم وجــودش بـخـواد

***

نازنین من!

زندگی آن نیست که تو میپنداریش

زندگی آن لحظه ایست

که دل من ابری میشود

وچشمان من

به شفق می نشینند

زندگی آن لحظه ایست

که تو

مرا نگاه میکنی

ومن معنا میشوم

سکوت میکنم

ولبریز از صدای تو میشوم

زندگی آن لحظه ایست

که تو

می خندی

من تهی از دلیل میشوم

وهمه تو می شوم ...

***

بــــــاور کن خیلی حـــــــرف است

وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی ،

که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای

***

دلم میخواهد نامت را صدا کنم !

یک طور دیگر

جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد !

دلم میخواهد نامت را صدا کنم

یک طور که دلت قرص شود که من هستم !

یک طور که دلم قرص شود که

با بودن من " تـــــ ـــو " هم هستی . .

***

یه وقتایی هست ..

که دوس داری عشقت خواب باشه ..

و خیلی حرفها رو تو خواب بهش بگی ..

بگی که بدون اون نمیتونی ..

بدون اون سختته ..

بدون اون میمیری ..

بگی که از بودنش خدا رو ممنونی ..

بگی که تمام دنیای تو ..

تو اون خلاصه میشه ..

یا حتی اروم ببوسیش و خیالت راحت باشه چون اروم کنارت خوابیده ..

و تا صبح بهش نگاه کنی ..

و از دوست داشتنش لذت ببری ..

***

یڪ روز مـی بـوسـمـت !

یڪ روز ڪه بــاران مــی بـارد

یڪ روز ڪه چـتــرٍمــان دو نـفـره شـده

یڪ روز ڪه هـمـه جــا حـسـابـی خـیس خـیس اَســت

یڪ روز ڪه گـونـه هـایــت از سـرمــا سـرخ سـرخ شــده

آرامـتــر اَز هــر چـه تــصــورش ڪنــی

آهـسـتــه مـی بـوسـمــت . . .

***

منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن

منم كه ديده نيالودم به بد ديدن

وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم

كه در طريقت ما كافريست رنجيدن

***

یه وقتایی

یه جایی که اصلا انتظارشو نداری

وقتی از همه چیز سیر شدی

توی یه اتفاق ساده

یه کسی وارد زندگیت میشه

که همه چیز واست رنگ و بوی تازه میگیره

آهای تازه وارد

بمون و با حضورت دنیامو عوض کن

که دیگه فقط به خاطر تو زندگی میکنم!

***

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر باره از این گونه خطاها نکنم

بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من

توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم.

***

عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قر آن خوانده ام ، یعقوب یادم داده است

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

***

به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند

دلم تنگ است...

بیا ای روشن

ای روشنتر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها...

دلم تنگ است...

بیا  بنگر چه غمگین و غریبانه

در این این ایوان سرپوشیده و این تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

دلم تنگ است...بیا...

بیا ای هم گناه من در این برزخ

بهشتم نیز و هم دوزخ

به دیدارم بیا ای هم گناه

ای مهربان با من...

که اینان زود رو میپوشند در خوابهای بی گناهی ها

و من میمانم و بیداد بیخوابی...

در این ایوان سرپوشیده متروک

شب افتادست و در تالاب من دیریست

که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها....پرستوها...

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم

بیا ای روشنی

اما بپوشان روی!

که میترسم تورا خورشید پندارند

و میترسم همه از خواب برخیزند

و میترسم که چشم از خواب بردارند...

نه میخواهم ببیند هیچکس مارا

نه میخواهم بداند هیچکس مارا...

و نیلوفر که سر برمیکشد از آب

و پرستوها که با پرواز و با آواز

وماهی ها که با آن رقص غوغایی

نمیخواهم بفهمانند... بیدارند

شب افتادست و در تالاب من دیریست

که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها....پرستوها...

بیا ای مهربان با من....

بیا...

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ما در شبکه های اجتماعی :

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تبلیغات

پربازدیدترین مطالب سایت